جانباز شهید محمدحسین حیدری، علاقه فراوان به مراسم مذهبی داشت و همیشه بانی بسیاری از این مراسم بود یا به هر نحوی که کمکی از دستش برمیآمد، دریغ نمیکرد.
علیاکبر عذرایی میگوید: برای روایتگری جنگ هیچکس شایستهتر از افرادی نیست که در واحد اطلاعات و تخریب بودند؛ زیرا آنها نوک پیکان حمله بودند.
رضا جان مشهدی میگوید: مدتی بود که یاد دوستان سنگرسازم افتاده بودم؛ آنها با آنکه سنگر میساختند، خودشان در مواقعی که دشمن حمله میکرد، بیدفاعترین بودند. از سوی دیگر خاطرههای خوبی از لودر در جبهه داشتم.
غلامرضا کاملان رضائیان، گلفروش خیابان سرخس قسمتی از مغازهاش را به موزه دفاع مقدس تبدیل کرده است.به پشت پیشخوان این گلفروشی که میرسی، ناگاه چشمهایت میرود به تماشای خاکریزهای جبهه و جنگ.
پدر و مادر شهیدان مجاوری سالها است در محله گلشور زندگی میکنند، از هر کسی در این محله آدرس خانهشان را بپرسی آنجا را بلدند. آنها نگین محله گلشور هستند.
کبری درجپورمقدم میگوید: رضا خیلی مهربان بود و این مهربانی فقط شامل حال فرزندانش نمیشد. اقوام و فامیل همه دوستش داشتند. وقتی شهید شد، وصیتش به دست من رسید.
هرکس به مغازهاش میآمد، احمدآقا میگفت: «چی میخوای دایی جان؟» به همین خاطر همه اهالی او را «دایی» صدا میکردهاند و شهید احمد رستگارمقدم به همین نام شهره بود.
کار جواد رضایی، پزشک خیر محله رازی تمامی ندارد، درمان رایگان ۴۰۰ بیمار در یک ماه، سرزدن به ۴ روستا در سال برای درمان رایگان و تهیه جهیزیه از اقدامات دکتر جواد رضایی است.
روایت نگهداری اسرای عراق در مشهد را محمدصادق خاکساری یکی از ساکنان محله امام خمینی (ره) میگوید. او سروان بازنشسته لشکر ۷۷ ثامنالائمه (ع) است. خاکساری آن دوران مسئول این اردوگاه بود.
زهرا موحدی، همسر و مادران شهیدان سید کریم و سید جواد خوش قلب طوسی است. او در هشتسال جنگ تحمیلی، همسر و فرزندانش در جبهه بودند و در این مدت دو فرزندش را تقدیم کرد.
خانواده شعبانیفر دو فرزند و داماد خود را تقدیم انقلاب کردهاند، در این بین محمد افتخاری، نقش مهمی در مبارزات انقلابی محله رضاشهر داشته است و همین هم سبب میشود پدرزن خودش دامادش را انتخاب کند.
وقتی پنج سال داشت، بهخاطر بمباران، مدتی به مشهد نزد پدربزرگ و مادربزرگ میآید، اما الیاس صفاردزفولی که نمیتوانست خاطرات تلخ اهواز را فراموش کند، بهمحض شنیدن صدای هواپیما برروی زمین دراز میکشید.
علیرضا دلبریان رزمنده محله رضاشهر و راوی برنامه تلویزیونی روایت فتح است. او خانه خود را به موزه جنگ و دفاع مقدس بدل کرده و میزبان برنامههای فرهنگی بسیاری است.
زندگی حسن طالبی پر از لحظههای عاشورایی است؛ چه آن زمان که نزدیک به هشت سال در جبههها جنگید و چه حالا که افتخار برپایی مجلس روضه برای عزاداران امام حسین (ع) را دارد.
خانواده جباری یکی از خانوادههای ساکن در محله بهشتی هستند که جان و مالشان را در کفه اخلاص گذاشتند و تقدیم این آب و خاک کردند تا اجازه ندهند یک وجب از آب و خاک این مملکت دست بیگانگان بیفتد.
معصومه ابراهیمی که حالا ۲۴ سال از فراق فرزند شهیدش میگذرد، هر سال برای او سفره امامحسن(ع) پهن میکند و روضه حضرت ابوالفضل (ع) میخواند و یاد و نام مصطفی را زنده میکند.
مرضیه نیکنامی مادر شهید احمد چوپانی فریمانی است. رهبر انقلاب در سال ۹۲ از منزل این خانواده شهید بازدید کردند و این خاطره برای همیشه در ذهن مرضیه خانم ثبت شده است.
خانم اسماعیل زاده، ۳۲ ساله که چشم انتظار اثری از فرزند مفقودالاثرش است. او خادم افتخاری حرم است و هر روز از امام رضا (ع) میخواهد تا نشانهای از فرزند شهیدش برای او بیاورند.
شهید محمدجواد صالحیان همراه با برادرش جزء اولین جوانانی بودند که از مشهد به مناطق جنگی اعزام شدند، او در عملیات والفجر یک به شهادت رسید و پیکرش را دوازده سال بعد پیدا کردند.
سربازان عراقی ما را از تونل وحشت عبور میدادند و با کابل به جانمان میافتادند. محرابی، سرباز ۱۶ سالهای بود که زیر شلاق این کابلها، یکی از چشمانش از حدقه درآمد.