دفاع مقدس - صفحه 22

سرهنگ قاسم کریمی در عملیات آزادسازی خرمشهر حضور داشته است و دو بار نیز در جنگ مجروح شده است. او مولف هفت کتاب در حوزه دفاع مقدس است.
مریم جهانگشته، نویسنده محله‌مان مادر دو فرزند نوجوان است، کتاب‌های «انعکاس»، «نیایش سرخ»، «حجاب فاطمی»، «پابوسی»، «سهم کبوترها» و «تو هم با من بخوان» از جمله آثار اوست.
احمد، مصطفی و محمود خسروی سه برادر بودند که با هم در جنگ حضور داشتند، قسمت دوبرادر شهادت بود و یکی هم جانبازی.
عذرا صلاحی کارآفرین محله رضاشهر است. بسیاری از رزمندگان دوره جنگ، سرمای زمستان‌های جبهه را با لباس‌هایی که این مادر مهربان برای آنان مي‌‌بافت تحمل مي‌كردند.
نسرین پرک نویسنده نام آشنای محله شریعتی است. او می گوید: برادر بزرگم از نوشته‌هایم حمایت کرد و با تایپ داستانم آن را به صورت مرتب درآورد، پس از آن بود که نخستین کتابم به چاپ رسید.
وقتی جنگ تحمیلی تمام شد، چند سالی طول کشید تا حسن تجعفری از حال‌وهوای جبهه و خاطرات شهدای کربلای ۴ بیرون بیاید اما خواهرش بدون اجازه برای برادرش قرار خواستگاری می‌گذاشت.
نصرت‌الله محمودی تعریف می‌کند: وقتی می‌دیدیم چند نفر مجروح داریم که ممکن است به‌خاطر خون‌ریزی زیاد تا رسیدن آمبولانس دوام نیاورند، آنها را روی موتور تانک می‌گذاشتیم.
مادر شهید قائمی هنوز هم لباس‌های پسرش را درون ساکی که همراه همیشگی راه مشهد-کرمانشاهش بود، نگه می‌دارد. لباس‌هایش بعد از گذشت ۳۰ سال هنوز نو و اتوکشیده است.
سید محمد آریا‌نژاد می‌گوید: آفت نشر دفاع‌مقدس ما دهه ۸۰ تا اواسط دهه ۹۰ است. بیشتر کتاب‌هایی که در حوزه دفاع‌مقدس درباره شخصیت‌های مختلف در این دوره چاپ شدند، اطلاعات غلطی دارند. این روند غلط‌نویسی تاکنون ادامه یافته است.
عباس پارسایی، آزاده دفاع مقدس درباره لحظه اسارتش تعریف می‌کند: با دیدن عراقی‌ها، نقشه عملیات را از جیب شهید رفیعی درآوردم و با نارنجک منفجر کردم. فرکانس بی‌سیمش را هم به هم زدم. هم‌زمان با نزدیک‌شدن ماشین‌های تیربار عراقی، اسیر شدم.
احمد منصوب، دیوارنگار طرح های دفاع مقدس می‌گوید: تازه ۱۵‌سالم شده بودکه قرار شد به جبهه اعزام شوم، اما برادرم شهید شد و موضوع اعزام من به خاطر مخالفت خانواده به تاخیر افتاد. برادرم اولین استاد هنری من بود.
۲۲ مرد، ۲۲ رزمنده، ۲۲ دلاور بسیجی از محدوده جمعیتی قرقی به عنوان نخستین بسیجی‌های خراسان بزرگ به رزم دشمن شتافتند که از این افراد نیمی شهید شدند و نیمی دیگر ماندند.
ابراهیم بهرامیان‌نسب، آزاده محله فاطمیه از خاطرات ۱۰ ساله اسارت همچون: شلاق خوردن از زندانبان‌های بعثی تا جدل با منافقان و مطالعه رمان‌های مطرح جهان می‌گوید.
مکیه غلوم یک مادر خرمشهری است که پس از شهادت پسرش، شاعر و مداح اهل بیت(ع) شد.سید نوری موسوی یک روز بی خبر می‌رود و چند ماه بعد، خبر شهادتش به گوش مکیه و دیگر اهل خانه می‌رسد.
شهید اسدالله کشمیری قرقی با ابتکار عمل، گردان بزرگ امام‌سجاد (ع) را تشکیل می‌دهد. او فرمانده واحد طرح و عملیات تیپ ویژه شهدا هم می‌شود تا زمانی که به دیدار یار می‌شتابد.
ربابه تقی‌پور بانوی ناشنوایی است که ۳۰ سال از همسر جانبازش پرستاری کرد، همسری که سال ۹۳ بابت ترکش‌های دوران جانبازی ربابه را برای همیشه در سکوتش تنها گذاشت.
راضیه عرفانیان از همسر شهیدش می‌گوید: در همان زمان کوتاهی که می‌آمد، حواسش خیلی به من بود. هر بار که به خانه می‌آمد، می‌نشست کنارم و می‌گفت بیا برای من صحبت کن و درددل‌هایت را بگو. اگر مشکل و کمبودی داری بگو که رفع کنم.
اهالی، حاج‌محمد‌حسین عباسی را به نام «آچارفرانسه»، «کارراه‌انداز» یا «آمبولانس محله» می‌شناسند. در دوره‌ای که جاده‌های خاکی چهاربرج هنوز رنگ ماشین به خودش ندیده بوده، چهارچرخی داشت تا به دادِ در‌راه‌مانده‌ها و مریض‌دار‌ها برسد.
سردار شهید حمیدرضا طیاری در روز ولادت امام رضا(ع) به دنیا آمد. هرجا نیاز به نیرو بود، آماده‌به‌خدمت بود و برایش فرقی نمی‌کرد؛ کردستان، گنبد، تایباد، خوزستان و... برای شهید مهم ایران بود.
محمد مهرابی که جانبازی را با دست و پا و چشمان خود لمس کرده در سال‌هایی که سعی دارد به عنوان یک رزمنده در میدان باشد، از هنر و عشق و علاقه‌اش به هنر خوشنویسی هم نمی‌گذرد.