صندوق خاطرات - صفحه 3

وقتی صلیب سرخ شروع به ثبت اسامی اسرا کرد، براتعلی عباس‌زاده شد اسیر شماره یک و اولین کارت اسارت به نامش زده شد. او اوج دوران جوانی یعنی از نوزده تا بیست‌ونه‌سالگی را در اسارت گذراند.
قنبر قدوسی هرچند اصالتی ایرانشهری دارد اما از انقلابی‌های محله دانشجو است. در ایرانشهر مدرسه‌ای به نام او ساخته شده که پیش از انقلاب به مرکزی جهت تکثیر و پخش اعلامیه تبدیل شده بود.
زمانی که همسر مرحوم فاطمه خانم، به خواستگاری‌اش آمد، شانزده‌سال داشت. او در یک آرایشگاه زنانه در چهارطبقه، مشغول یادگیری آرایشگری بود و آقا رضا هم شاگرد یک زرگری بود.
۴۸ سال از سکونت صدیقه رضاپور در خیابان مهریز می‌گذرد، زنی که بخش مهمی از جوانی‌اش با روز‌های پرالتهاب انقلاب اسلامی گره خورده‌است. او هنوز صدای همسرش را به یاد دارد که فریاد می‌زد: «اینجا یک زن باردار هست؛ رحم کنید!»
برای کارشناسان فوریت‌های پزشکی اورژانس ایستگاه ۱۲، رفتن سر صحنه یک تصادف تنها یک مأموریت دیگر نیست؛ صحنه‌ای آشنا و بخشی از زندگی روزمره است. آنها بار‌ها با لحظه‌های سخت روبه‌رو شده و در کوتاه‌ترین زمان، خود را به آنها که چشم‌انتظار کمک بوده‌اند، رسانده‌اند.
از زمانی که محمدرضا غلامی برای رسیدن به جبهه تلاش می‌کرد، سال‌های زیادی گذشته است، اما بعضی خاطرات هنوز برایش تازه‌اند، مانند خاطره‌ نجات یک سرباز که هنوز هم در ذهنش مانده است.
نادر غلامی می‌گوید: اولین خانه پدری من، هفتادسال قبل روی دیوار توس ساخته شده بود. روی باره چند برج نگهبانی قرار داشت. یکی از سرگرمی‌های بچگی ما این بود که روی این باره حرکت می‌کردیم و از یک خانه به خانه دیگر می‌رفتیم.
رمضانعلی هراتی می‌گوید: هاشمیه آن‌قدر بیابانی بود که غروب‌ها از ترس حیوانات وحشی، از خانه بیرون نمی‌آمدیم. برای رسیدن به مرکز شهر، باید نزدیک کارخانه کوکا می‌رفتیم تا از آنجا سوار وسیله نقلیه شویم.
صغری خانم می‌گوید که همسرش تعریف کرده به‌دنبال هتلی با قیمت مناسب می‌گشته و از چندنفر سؤال می‌کرده که یک خادم به او نزدیک می‌شود و به او می‌گوید سه شب میهمان حضرت ابوالفضل (ع) هستند.
ارتباط میان همسایه‌ها در کوچه چمن ۹۵ در گذر سال‌ها شکل گرفته است. همسایه‌ها در عیادت بیمار، روز‌های سوگواری و حتی مهمانی‌ها بخشی از بار زندگی را از دوش هم برمی‌دارند.
مینا حسن‌زاده تعریف می‌کند: آن سال‌ها وسط خیابان مؤمن، کال قره‌خان قرار داشت؛ یک کال قدیمی که بعد‌ها رویش را پوشاندند و آسفالت کردند. برای ما بچه‌ها آنجا محل بازی و شیطنت بود.
لیلا زارعی یکی از قدیمی‌ترین ساکنان خیابان صدف است؛ شاید جزو معدود آدم‌هایی که حالا یادش می‌آید یک زمانی به فضای اطراف محل سکونتش می‌گفتند «منظریه»!
رضا خوش‌طینت می‌گوید: آسیاب آبی در شاهنامه ۱۰، آرد مرغوبی تولید می‌کرد و افراد زیادی از روستا‌های اطراف، گندم خود را به این آسیاب می‌آوردند. نزدیک آسیاب هم کسانی بودند که آرد را نان می‌کردند و همیشه تکه‌نان داغی به ما بچه‌ها می‌دادند.
حواخانم تعریف می‌کند: یک‌بار بعد از استحمام بغچه را باز کردم، دیدم چادرم نیست. یک نفر چادر من را به‌اشتباه برده بود. با چشم گریان به جامه‌دار گفتم اگر بدون چادر بروم خانه، شوهرم من را می‌کشد! او هم چادرش را داد و گفت دفعه‌ بعد برایم بیاور.
همسایه‌های خیابان شاملو۳ از حال هم خبر دارند، حواسشان به اتفاقات کوچه، خیابان و رفت‌وآمد غریبه‌ها هست و همین‌ها باعث شده که امنیت و اعتماد زیادی بینشان برقرار باشد. جواد‌آقای قیاسی، یکی از کسانی است که نامش در این خیابان زبانزد همسایه‌هاست.
زندگی صغری مفتاح، قصه‌ای از سادگی، صبر و عشق است. او سال‌ها در روستای بقمج و بعد در مشهد، کنار مردی زندگی می‌کرد که دلش به مرز‌ها و امنیت مردم گره خورده بود؛ مردی که شهادت را آرزو می‌کرد و سرانجام هم به وصالش رسید.
اینجا باغچه کوچک اما باصفای مقابل مغازه مهدی‌آقا‌ست. گرچه شهرداری در آن، درخت کاج و چند بوته سبز کاشته، مهدی پاکزاد از باقی فضای آن برای کاشت سبزی استفاده کرده طوری که بوی عطر و طراوت سبزی‌ها برای همه جلب توجه می‌کند.
خاطره سیدهاشم حسینی به دوازده‌سالگی‌اش برمی‌گردد که هر بار که از روستا می‌آمد، برای فروش بار، اول به‌سراغ یکی از مغازه‌دارها که آشنایش بود، می‌رفت. گاهی به مغازه‌داران خیابان شهیدعرفانی می‌فروخت اما میان همه رفت‌وآمدهایش، یک روز بیشتر از همه در ذهنش مانده است.
قله سرآخور با ارتفاع ۲هزارو ۴۶۰ متر، نه‌تنها بلندترین نقطه کوهستان‌های قوچان، بلکه نمادی از تغییرات اقلیمی شگفت‌انگیز است.این قله، برخلاف ظاهر آرام و مسیر‌های کوه‌پیمایی هموارش در فصل‌های گرم، زمستان‌هایی خشن و استخوان‌سوز دارد.
در بعضی کوچه‌ها، رسم همسایگی فقط به سلام و احوالپرسی در کوچه محدود نمی‌شود؛ بلکه آدم‌ها سال‌ها کنار هم زندگی می‌کنند، در شادی‌ها و سختی‌ها کنار هم می‌ایستند. موعود‌۲۳ در محله کنه‌بیست یکی از همین کوچه‌هاست.