صندوق خاطرات - صفحه 22

عموحسین، پیرمرد خوش‌اخلاق و خوش‌روی محله کوشش که به قول خودش «۸۰ سال است عمرم را در این محله تمام کرده‌ام!» بنّای قدیمی‌ای که خیلی از خانه‌های محدوده گاراژدار‌ها یاکوشش به دست او ساخته شده است.
تیم فوتبال«گلچهره» تازه در محله شکل گرفته بود و محمود وظیفه‌دوست و هم‌محلی‌هایش آرزوی یک مسابقه جدی با محلات دیگر را داشتند. تابستان‌۱۳۵۵ آرزویشان به بار نشست اما پایشان به توپ و میدان نرسیده مسابقه به پایان رسید!
خانواده شاملو‌ها از زمان نادرشاه به خطاطی و نویسندگی معروف بودند اما میرزا‌غلامعلی‌خان شاملو، پدربزرگ پروفسور فریدون شاملو این سنت خانوادگی را تغییر داد و در‌کنار میراث خطاطی، به‌دنبال آموختن علم طب رفت و خانواده شاملو‌ها را به‌سمت طبابت برد.
حاج‌محمد رضازاده بیش از ۷۰ سال است که دوخت‌و‌دوز می‌کند. خیلی از شلوار‌های ساسون‌دار و کت‌های یقه‌انگلیسی اهالی قدیمی محله کوشش کار دست اوست.
عباس‌ ربانی می‌گوید: عمارت اربابی چهاربرج برای چند نسل، خانه ارباب‌هایی بود به نام سبزواری. یک بار هوس زردآلو کردم و با رفیقم، شاه‌محمد وارد باغ شدیم. زردآلو که نخوردیم هیچ، کلی هم کتک خوردیم!
حوالی مسجد سید‌الشهدا (ع) در خیابان شریعتی‌۴ اهالی بسیار با هم صمیمی‌هستند و به داد هم می‌رسند. این خیابان با محوریت مسجد، کلی اتفاقات خوب را برای اهالی رقم زده است.
سیمین وهاب‌زاده تعریف می‌کند: همسایه‌مان، دخترم را که روی پله‌ها زمین خورده بود، بغل کرد و سوار ماشین یکی دیگر از همسایه‌ها شد. یک‌ساعت بعد با دخترم از راه رسید. گوشه لب مینو را پانسمان کوچکی کرده بودند. او دخترم را تا درمانگاه برده بود!
اهالی کوچه تعریف می‌کنند که زهرا‌خانم چند‌بار با کمک خیران برای نوعروسان کم‌بضاعت جهیزیه تهیه کرده است تا جوان‌های محله بتوانند قدری آسان‌تر زندگی مشترکشان را شروع کنند. 
آسیاب‌های آبی امروزه یکی از خاطرات فراموش‌شده مشهد قدیم‌اند که روزگاری قوت غالب مردم وابسته به وجود آنها بود و چرخ این آسیاب‌ها، چرخ زندگی مردم را می‌گرداند.
بولوار ابوذر غفاری یادآور خاطرات بسیاری برای سیدمحسن موسوی‌زاده‌جزایری است که از بدو تولد تا زمان ازدواجش را در آنجا گذرانده است. هنوز هم گاهی برای مرور خاطراتش، سری به محله می‌زند.
ساکنان مجتمع مسکونی پردیس در محله ولی‌عصر(عج) همسایه‌هایی دارند که به محل سکونت و مشکلات آن بی‌تفاوت نیستند. بلوک‌۱۳ این مجتمع، همسایه‌ای دلسوز دارد.
تا بیست‌سال پیش، هر‌کس در محله عروسی داشت، سراغ طیبه‌خانم می‌آمد؛ «آن وقت‌ها رسم نبود که مراسم در تالار برگزار شود. وقتی همسایه‌ها می‌گفتند عروسی دارند، مجلس زنانه را در خانه ما برگزار می‌شد.»
عمر همسایگی برخی ساکنان کوچه امامت‌۱۳ به زمان پاگرفتن درختان پارک ملت برمی‌گردد؛ زمانی‌که تازه نهال‌های آن را کاشته بودند و هنوز از جدول‌کشی و آسفالت این بوستان و بیا و برو در آن خبری نبود.
سمیرا اکبری‌کلاهی‌طوسی روز‌هایی را به خاطر می‌آورد که هنوز خیابان بهشتی شکل و شمایل امروزش را نداشت و در آن از بولوار خبری نبود. به گفته او محله در این چهل‌سال توسعه یافته و از بافت سنتی خارج شده است.
«مهندسی تعمیر تلویزیون» شهرت جعفر بیکیان است. او حالا ۲۰ سال است که به عنوان کاسب قدیمی محله پروین اعتصامی در حرفه تعمیر وسایل الکترونیک فعالیت دارد.
ابراهیم صاحب، اولین حضورش در جبهه را در منطقه عملیاتی کردستان تجربه می‌کند و درچند دوره حضورش در جبهه‌های جنگی جنوب و غرب کشور رانندگی آمبولانس را برعهده دارد.
حاج حسن رضوی تعریف می‌کند: من شب‌های زیادی کشیک روستا بودم و شیفت می‌‎دادم، آن شب شیفت صدم من بود که داشت داستان می‌شد، با چراغ‌قوه و از روی پشت‌بام خانه پدری نگاه کردم و فهمیدم به کدام کوچه رفت.
قدر‌ت‌الله رحمانی در آستانه ۷۰‌سالگی بخشی از هویت توس است، محدوده‌ای تاریخی که در گذر زمان تغییرات زیادی را به خود دیده است، از افزایش جمعیت گرفته تا تغییر شغل مردم و بافت این محدوده حالا شهری که به نام محله فردوسی شناخته می‌شود.
دختر شهید ابراهیم ساعدی‌بیجار می‌گوید: خیلی دلم هوای بابا را کرده بود. بدون آنکه تصوری از شعر و شاعری داشته باشم، شروع کردم به چیدن کلمات و چه جالب که کنار هم می‌نشستند.
طاهره محمدزاده‌اصلی از همان سال‌۵۷ که به محله رسالت می‌آید، دوش‌به‌دوش مرد‌ها، مانند دیگر زنان محله، چادر به کمر، مسجد صاحب‌الزمان (عج) را می‌سازند.