
بانی تشکیل هیئت قاسمبنالحسن(ع) چند نوجوان بودند
دلشان میخواست برای اهل بیت (ع) قدمی بردارند، اما از امکانات معمول برای راهاندازی یک ایستگاه صلواتی، تقریبا هیچکدام را نداشتند؛ نه دستگاه صوتی که صدای مداحی را به کوچهپسکوچههای محله بهمن برساند، نه پذیرایی خاصی تا رهگذران را به توقف، ترغیب کند و نه حتی میز نونواری که استکانها را روی آن بچینند.
قصه این ایستگاه صلواتی و خادمانی که آن زمان، نوجوانی را سپری میکردند به دوازدهسال پیش باز میگردد؛ به روزگاری که دلشان از عشق به پیامبر (ص) و خاندانش لبریز بود و به همین بهانه، عزم کرده بودند در یک بساط بیریا، چند جرعه شربت را با طعم اخلاص، به اهالی محل پیشکش کنند.
از آن زمان تاکنون، چشمه ارادت اعضای هیئت قاسمبنالحسن (ع) همچنان جوشان است، با ابتکارهایی ناتمام که دامنه برنامههای هیئت را از مقابل مسجد اماممحمدباقر (ع) به دیگر مناطق شهر و حتی فراتر از حریم آن، کشانده است.
ایدههای حاجآقا گلمکانی
اینجا از همهمه صدای خودروهایی که با سرعت، بولوار شهید محمدزاده را طی میکنند، خبر چندانی نیست. فضای کافه سیدمرتضی رضوی با عطر تلخ قهوه که در فضا جاری است، جان میدهد برای مرور خاطرات شیرین گذشته. خاطراتی سرنوشتساز که در ذهنش زندهاند و بیغبار، درست مثل گلدانهای طبیعی که در کتابخانه کوچک کافه، کنار کتابهای «دخیل عشق»، «عصر ظهور»، «ورطه» و خیلیهای دیگر جاخوش کردهاند.
او متولد۱۳۷۱ است؛ بزرگشده کوچههای خاکی شهرک قدس که چندسالی است با نام محله بهمن، سر زبانها افتاده است. در حافظه دقیق سیدمرتضی، نداشتههای گذشته محله، پررنگ است. نهفقط کمبودهای مادی، بلکه حتی برنامههای فرهنگی در حد یک ایستگاه صلواتی ساده.
میگوید: وقتی نوجوان بودم، برنامههای مسجد امام محمدباقر (ع) در مناسبتها محدود بود و در این حد که داخل مسجد، مدیحهای خوانده شود، یک سینی چای تعارف شود و تمام.
سفارش دختر جوانی را که قهوه دوبل میخواهد، آماده میکند و ادامه میدهد: اواخر سالهای نوجوانی ما مصادف شد با حضور یک روحانی بهعنوان امام جماعت مسجد که حاجآقا گلمکانی صدایش میزدیم. هرجا هست خدا نگهدارش باشد. با ما سرو کله میزد، ایده میداد و تشویقمان میکرد که فعالیت جانبی داشته باشیم. ایده راهاندازی ایستگاه صلواتی اینطور شکل گرفت، بهعنوان نخستین برنامه مسجد که خارج از چاردیواری آن، بنا بود اجرا شود.
تجربه دلچسب اولین ایستگاه
بار اصلی ایستگاه صلواتی، روی شانههای سیدمرتضی و یکی از رفقایش به نام علی، سوار بود. بزرگترها هم که تکاپوی این دو نوجوان و اشتیاق دیگر بچههای محله را میدیدند، حمایتشان میکردند. دمدمههای نیمهشعبان بود و تصمیم بر اینکه کام اهالی محل با شربت صلواتی، شیرین شود.میز از داخل مسجد، آورده شد به حاشیه خیابان. روی آن پارچه پهن شد. یک قابلمه بزرگ، شکر، پارچ، استکانها و آبلیمویی که از قبل، با کمک بچهها تدارک دیده شده بود، آورده شد.
حاجآقا گلمکانی تشویقمان میکرد که فعالیت جانبی داشته باشیم. ایده راهاندازی ایستگاه صلواتی اینطور شکل گرفت
اولین تجربه بود با شور و استرس فراوان؛ «دقیقه نود یادمان آمده بود که یخ نداریم. باید از خانه در و همسایه جور میکردیم.این تجربه، به دلمان چسبید و آن را ادامه دادیم. با برنامههایی که رفتهرفته بزرگتر میشد، در حدی که نیمی از خیابان را با هماهنگی پلیس راهور، بلوکه بگذاریم و ببندیم، شهرداری را پای کار بیاوریم، از صداوسیما برای پوشش برنامه بیایند و....»
دورهمی دوشنبهشبها
نوجوانانی که حالا به جوانی پا گذشته بودند، در این برنامهها روزبهروز آبدیدهتر و همدلتر میشدند. مناسبتی تقویمی در کار بود یا نه، به دیدارهای مستمرشان لطمهای نمیزد. دستکم هفتهای یک بار همدیگر را میدیدند و همچنان میبینند.
دوشنبهشبها در طبقه بالای مسجد اماممحمدباقر (ع) که بیتالحسن (ع) نام دارد، دورهم جمع میشوند و برای مناسبتهای پیش رو تصمیم میگیرند. نیاز به جلسهای فوری باشد، کافه سیدمرتضی میشود سالن جلسه و سیعضو ثابت هیئت، ایستاده و نشسته درباره بهترین گزینه، تصمیم میگیرند.
بعد از چندسال کار فرهنگی مداوم، برخی برنامههایشان تثبیت شده است، مثل دایرکردن چایخانه در دهه اول محرم، دهه آخر صفر، شبهای قدر و فاطمیه. درکنار آن، غرفه عکاسخانه دارند و ماشیننویسی، بهداشت و سلامت، پاسخگویی به شبهات دینی، بازی کودکان و... توزیع کیک هشتمتری در شام میلاد اماممجتبی (ع) و طبخ غذا در عید غدیر را هم باید به این فهرست اضافه کرد؛ فهرستی که دهه آخر صفر امسال، تجربهای تازه در آن ثبت شد.
پذیرایی روزانه از ۷۰۰ زائر
خستگی یک هفته کار شبانهروزی، چیزی نیست که به این زودیها از تن بیرون برود. رضا مولایی، سرگروه مجموعهای پنجاهنفره از اهالی محله بهمن است که امسال در ایام شهادت امام مهربانیها، مسئولیت میزبانی جمعیتی چشمگیر از زائران امام هشتم (ع) را در بوستان جهانشهر برعهده داشت. او یکی از اعضای هیئت قاسم بنالحسن (ع) است و دومین نسل از کسانی به شمار میرود که در این هیئت، تربیت شده و الفبای اظهار عشق به اهل بیت (ع) را مشق کردهاند.
متولد ۱۳۸۰ و طلبه پایه پنجم است. رضا و رفقایش با کمک دیگر اهالی محله از ۲۹مرداد تا دوم شهریور، روزانه میزبان هفتصدزائر بودند. هرچه بیشتر از جزئیات کار میگوید، به بزرگبودن آن، بیشتر پی میبریم؛ «تأمین سه وعده غذای زائران که میشد روزی ۲ هزارو ۱۰۰ وعده، با خودمان بود. یعنی باید خودمان بهدنبال جذب خیّر میرفتیم. پذیرش، اسکان، انتظامات، پارکینگ، بهداشت و... را هم باید در فضای بوستان به مهمانان آقا ارائه میدادیم.»
روایت باوری قلبی
او میگوید که تجربه پارسال برای پذیرایی از زائران دهه پایانی صفر در ایستگاه صلواتی جاده کلات، به اضافه برنامههایی که بارها در محله بهمن اجرا کردهاند، امسال برای برنامهریزی هرچه بهتر دستگیرشان شده است.
وقتی از مولایی درباره نگرانی احتمالیاش از جورنشدن هزینههای پذیرایی از زوار میپرسیم، با اطمینان و آرامش، نه میگوید و ادامه میدهد: دوستان هیئت ما، از آن چهاردهپانزدهسالهاش بگیر تا قدیمیترها، به این باور رسیدهاند که ما در دستگاه اهل بیت (ع) کارهای نیستیم و کارها را خود حضرات جور میکنند.
کافی است با توکل در این راه قدم بگذاریم. درست مثل تجربه عید غدیر امسال که موجودی اولیهمان ۱۰میلیون تومان بود فقط، درحالیکه برآورد هزینههایمان ۱۰۰میلیونتومان شد و به لطف اهلبیت (ع) ذرهذره جور شد.
* این گزارش یکشنبه ۹ شهریورماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۲۸ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ چاپ شده است.