کد خبر: ۱۲۸۱۲
۰۹ شهريور ۱۴۰۴ - ۰۸:۰۰
روایت سید‌محمد گوهری؛ از سنگر جبهه تا سنگر فرهنگی

روایت سید‌محمد گوهری؛ از سنگر جبهه تا سنگر فرهنگی

حدیث معروف «کُلُّکُمْ رَاعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسْئُولٌ»، خط مشی زندگی سید‌محمد گوهری است. او سال‌های جوانی را در التهاب و کشمکش جنگ گذراند و امروز در سنگر کار و تولید، همچنان بر رسالت اصلی خود استوار است.

«کُلُّکُمْ رَاعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسْئُولٌ». این حدیث معروف، خط مشی زندگی سید‌محمد گوهری، کاسب محله گلشور شده است؛ مردی که سال‌های نوجوانی به جبر روزگار از درس و مدرسه فاصله گرفت و نان‌آور شد.

او سال‌های جوانی را در التهاب و کشمکش جنگ گذراند و امروز در سنگر کار و تولید، همچنان بر رسالت اصلی خود استوار است: یادآوری مسئولیت همگانی و ادای دین به شهدا. کسی که امر به معروف برای مردم و نهی از منکر برای مسئولان را جزو واجباتی می‌داند که امیدوار است عمل به آنها ما را از زیر دِین خون هزاران هزار شهید بیرون بیاورد.

 

ما همه مسئولیم

نشسته‌ایم گوشه فروشگاه ساده سید. نگاهی به بنر‌ها و کاغذ‌هایی می‌اندازم که آقا‌سید‌محمد به دیوار مغازه زده است تا نگاه مشتریان، در دقایقی که در اینجا هستند، به آنها بیفتد؛ آیات و روایاتی در‌باره ضرورت حفظ حجاب و البته یک خبر خوب: تخفیف برای خانم‌های دارای حجاب برتر چادر؛ «هرکس به یک نحوی در کار خودش، مسئول است، براساس همان حدیث معروف کلکم راع و کلکم مسئول. تذکر و امر و نهی زبانی گاهی جواب برعکس می‌دهد.

بعضی‌ها واکنش‌های بدی نشان می‌دهند، توهین می‌کنند. من با عقل خودم فکر کردم که شاید به این شکل بهتر جواب بدهد. چون اینها دیگر حرف من نیست، حرف حدیث و روایت است و اگر کسی اعتقاد داشته باشد، با دیدن همین‌ها هم باید تحت تأثیر قرار بگیرد.»

سید‌محمد از واکنش‌های خوب و بد مشتریان در این مدت تعریف می‌کند و البته تأکید دارد بیشتر از نوددرصد آنها برایشان جالب است و تشکر می‌کنند از این حرکت فرهنگی. می‌گوید: عده بسیار کمی هم هستند که حتی حرف خدا را هم بر‌نمی‌تابند و رفتار ناپسندی می‌کنند. ما هم قرار نیست با کوچک‌ترین حرف مخالف، از میدان به در شویم.

 

هم‌کلاسی شهید کاوه و متولد نجف‌

می‌خواهم سر صحبت را درباره روز‌های دور باز کنم، درباره سال‌های نوجوانی و جوانی. ببینم چه راهی را طی کرده تا حالا که در میانه دهه‌۶۰ زندگی به چنین آرامشی در کلام و رفتار رسیده است؛ «من با شهید‌کاوه هم‌کلاس بودم، توی یک مدرسه در خیابان خسروی نو. یکی‌دو سال مانده به پیروزی انقلاب اسلامی، درس را رها کردم.

روزگار، اجازه و مجال درس‌خواندن را از من گرفت. باید می‌رفتم سر کار. اوضاع معیشتی آن‌قدر سخت شده بود که با همه علاقه‌ام به درس‌خواندن، قید مشق و مدرسه را زدم و رفتم توی بازار کار.»

دفترچه خاطرات که باز می‌شود، ورق‌ها خود‌به‌خود به عقب‌تر هم برمی‌گردند، روز‌هایی که شاید خیلی‌هایمان حتی در این دنیا نبوده‌ایم، اما از شنیده‌های دیگران باخبر شده‌ایم از اوضاع؛ «وضعیت کار و معیشت پدرم در مشهد خوب نبود. اواخر دهه‌۳۰ بود که پدرم راهی عراق شد تا نانوایی‌اش را در نجف راه بیندازد. آن سال‌ها ایرانی‌های زیادی برای کار به نجف می‌رفتند و اتفاقا از همین مشهد، تعداد زیادی نانوا آنجا بودند.»

سیدمحمد در نجف به دنیا آمد و تا ده‌سالگی هم آنجا بود و تا کلاس چهارم را در مدرسه ایرانی‌ها درس خواند. اوضاع گویی بر وفق مراد بود تا آنکه دست ناپاک قدرتمندان، دوباره آرامش زندگی‌شان را به هم ریخت؛ «با تنش‌هایی که بین ایران و عراق اتفاق افتاد، صدام ایرانی‌های مقیم عراق را اخراج کرد. ما آواره و بی‌چیز برگشتیم مشهد.

پدرم دیگر توان و سرمایه‌ای برای شروع کارش در مشهد نداشت. اصالتا اهل فریمان بود. برگشت آنجا و در یک زمین کشاورزی مشغول به کار شد. من ماندم مشهد برای درس‌خواندن، اما مدتی که گذشت، دیدم باید بروم سر کار.»

 

سید‌محمد گوهری؛ از سنگر جبهه تا سنگر فرهنگی

 

کار فرهنگی از دیروز تا امروز

خانواده گوهری، اقوام و آشنا‌هایی در مشهد داشتند که در کار تولید کیف فعالیت می‌کردند. سیدمحمد به پیشنهاد آنها وارد این کار شد و خیلی زود بَلدِ این کار و در این بازار حرفه‌ای شد. البته که باز هم جنگ، او را از زندگی معمولی بیرون کشید و با خود برد؛ از سال‌۶۰ تا ۶۳ را در جبهه حضور داشت، در عملیات‌های مختلفی مانند بیت‌المقدس، رمضان و طریق‌القدس شرکت کرد و مجروحیت هم به کارنامه جنگی‌اش اضافه شد؛ «اکثر هم‌رزمانم که من با آنها از مشهد اعزام شدم، به شهادت رسیدند.

حالا می‌فهمیم چه کسانی را از دست داده‌ایم. چه جوان‌هایی رفتند برای امنیت و آبادانی این مملکت و حالا عده دیگری روی همین خاک، روی خون شهدا راه می‌روند.»

هر‌کسی که در این مملکت زندگی می‌کند، به اندازه خودش درقبال امنیت، اقتدار، استقلال، آزادی و عزت این مملکت مسئول است

گوهری در جبهه هم مشغول کار فرهنگی و نماینده عقیدتی‌سیاسی گروهان بوده است. بعد‌از جنگ هم ارتباطش با بسیج و پایگاه‌های فرهنگی آن را قطع نکرد و کار فرهنگی را زمین نگذاشت تا امروز که به اندازه وسع و توان خودش برای ترویج حجاب و ارزش‌های آن در تلاش است.

‌می‌پرسم در این سال‌ها کسی بوده که تأثیر خاصی بر افکار و عقاید او گذاشته باشد؟ برمی‌گردد، از طبقه روی دیوار پشت سرش چند‌کتاب می‌آورد و روی میز می‌گذارد و می‌گوید: استاد من همین‌ها هستند. از همین‌ها یاد می‌گیرم. شخصیت‌های این کتاب‌ها همان‌هایی بودند که به قول امام، یک‌شبه ره صد‌ساله را طی کردند.

موضوع کتاب‌ها زندگی‌نامه شهداست. آقا سیدمحمد با حالی منقلب، از شهید‌محمدحسین یوسف‌الهی می‌گوید؛ جوانی که در سال‌های جنگ در واحد اطلاعات‌عملیات لشکر‌۴۱ ثارالله(ع) می‌جنگید و چنان جذبه روحانی و عرفانی داشت که همه تحت تأثیر اخلاق و منش او بودند. شهیدی که وصیت حاج‌قاسم، به‌خاک‌سپرده‌شدن در کنار او بود؛ «این کتاب‌ها را وقتی می‌خوانم، به بچه‌ها هم می‌دهم یا به هر کسی که علاقه‌مند باشد. اینجا نگه نمی‌دارم. می‌گذارم کتاب‌ها دور بزنند و قصه‌هایشان بچرخد بین مردم.»

 

خون شهدا ما را حفظ کرده است

از او می‌پرسم: هر‌کسی چطور می‌تواند در جایگاه خود، یک قدم فرهنگی برای رشد و پیشرفت این کشور بردارد؟ با قاطعیت پاسخ می‌دهد: هر‌کسی که در این مملکت زندگی می‌کند، به اندازه خودش مسئول است. درقبال امنیت، اقتدار، استقلال، آزادی و عزت این مملکت، مدیون است.

خیلی‌ها نمی‌دانند که این نعمت‌ها را از کجا داریم. نمی‌دانند که برای همه این مواردی که گفتم، خون هزاران شهید ریخته شده است. در‌حالی‌که الان ابرقدرت‌ها و گردن‌کلفت‌ها با ما دشمن هستند، هنوز عزت و اقتدار ما سر جای خودش است؛ وگرنه آن جنایتکاران حتی لحظه‌ای خودشان را برای آسیب‌زدن به ما معطل نمی‌کردند. این خون شهداست که ما را حفظ کرده و نگه داشته است.

در آن روزگاران، شهدا از جان و زندگی‌شان گذشتند. ما حالا در سایه نشسته‌ایم، در سنگر امن خودمان. نباید حداقل حرمت خون آنها را نگه‌داریم؟ به نظرم ما در‌برابر آنها هیچ کاری نمی‌کنیم.

 

بالاسری همه ما خداست

سید‌محمد گوهری در پایان، سخنش را به‌سمت مسئولان نشانه می‌رود، آنهایی که به گفته او گاه فراموش می‌کنند مسئولان چه مملکتی هستند؛ «ما به سهم خودمان به مردم امر به معروف می‌کنیم، اما باید نهی از منکر را درباره مسئولان به کار برد. من هر روز اول صبح پیاده می‌روم سمت حرم و برمی‌گردم. در مسیرم رفتگران و پاکبانان بسیاری را می‌بینم که در آن ساعت، مشغول کارند.

در همین خیابان وحید که به‌خاطر فروشگاه‌های کیف و تولیدی‌ها ریخت‌و‌پاش و تولید زباله زیاد است، پاکبانان بسیار زحمت می‌کشد. اما با این همه زحمتی که متحمل می‌شوند، واقعا اوضاع مالی خوبی ندارند.»

سید‌محمد در ادامه تعریف می‌کند: یک بار یکی‌شان به من گفت خیلی برایش دعا کنم. از مشکلش که پرسیدم، گفت یک بالاسری دارم که خیلی به من سخت می‌گیرد؛ بعد‌از شانزده‌سال کار تهدید می‌کند که اخراجم می‌کند. این مسئولان یادشان رفته است که بالا‌سر همه ما خداست. کاروبار دنیایی بالاخره تمام می‌شود؛ نیاید آن روزی که خدایی‌نکرده پیش خدا رو‌سیاه باشیم.

اگر به زیر‌دستت ذره‌ای ظلم کنی، یقین داشته باش که باید روزگاری جوابش را پس بدهی. حقی که شهدا بر گردن ما دارند، نیز همین است. اگر حقشان را نشناسیم، اگر دین آنها بر گردن ما بماند، می‌شود ظلم، می‌شود ستم و روزگاری باید جواب خون آنها را بدهیم.

 

سید‌محمد گوهری؛ از سنگر جبهه تا سنگر فرهنگی

 

هر فرد یک قدم

یکی از خانم‌های داخل مغازه که برای خرید کیف مدرسه پسرش آمده است، همان‌طور‌که به اجناس نگاهی می‌اندازد، چشمش می‌خورد به نوشته‌های روی دیوار، به احادیث و روایات حجاب؛ «به نظر من، این حرکت‌های فرهنگی در جایگاه خودش بسیار خوب و شایسته قدردانی است. همین که نشان می‌دهد یک فرد، تنها به فکر منافع مادی نیست و برای اعتقادات خود ارزش قائل است و قدمی عملی هم برای آن برمی‌دارد، بسیار حائز اهمیت است.

مسئولان یادشان رفته که بالا‌سر همه ما خداست؛ اگر به زیر‌دستت ذره‌ای ظلم کنی، یقین داشته باش که باید روزی جواب بدهی

این اقدام نشان می‌دهد که ایمان تنها در حرف نیست، بلکه در عمل فرد نمود پیدا می‌کند. اگر هر‌کس در هر صنف و شغلی، در حیطه کاری خودش، تنها یک قدم کوچک در مسیر ترویج ارزش‌ها بردارد، بدون شک تأثیر جمعی آن خواهد توانست فضای جامعه را از آنچه امروز شاهد آن هستیم، بسیار بهتر و سالم‌تر کند.»‌

 

مشوقی برای دختران نوجوان

مادری که به همراه دختر نوجوان خود برای خرید مراجعه کرده است، این حرکت فرهنگی را مشوقی برای دختران نوجوان می‌داند؛ «من به‌عنوان یک مادر، از دیدن چنین فضا‌هایی که در آن به موضوعات فرهنگی و دینی توجه می‌شود، بسیار خوشحال می‌شوم.

به نظر من این‌گونه فضا‌ها و این قبیل اقدامات، برای نوجوانان و دختران کم‌سن‌وسال، قطعا می‌تواند یک مشوق مثبت و غیرمستقیم باشد و ممکن است در آنها رغبت و تمایل اولیه به حجاب ایجاد کند. اما نباید از ضرورت کار‌های عمیق‌تر غفلت کرد؛ این حرکات نمادین و محیطی، هرچند لازم و مفید هستند، برای فرهنگ‌سازی پایدار در موضوع عمیق و سرنوشت‌سازی مانند حجاب به‌تنهایی کافی نیست.

برای تأثیرگذاری ماندگار، باید به‌سراغ کار‌های مستدل و منطقی رفت. باید برای نسل جوان امروز که پرسشگر است، با زبان خودش و با استدلال‌های قوی و قابل درک، درباره فلسفه و ضرورت این احکام الهی صحبت کرد.»

 

* این گزارش یکشنبه ۹ شهریورماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۲۸ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:44