شهید - صفحه 17

خانواده جباری یکی از خانواده‌های ساکن در محله بهشتی هستند که جان و مالشان را در کفه اخلاص گذاشتند و تقدیم این آب و خاک کردند تا اجازه ندهند یک وجب از آب و خاک این مملکت دست بیگانگان بیفتد.
محمود اشرفی، قربانعلی میرانیان و یک شهید گمنام سال‌ها در میدان نمایشگاه مشهد آرمیده‌ بودند. سال‌ها اینجا قبرستان روستای امامیه و قاسم‌آباد بود و شهیدان را همین‌جا دفن می‌کردند.
معصومه ابراهیمی که حالا ۲۴ سال از فراق فرزند شهیدش می‌گذرد، هر سال برای او سفره امام‌حسن(ع) پهن می‌کند و روضه حضرت ابوالفضل (ع) می‌خواند و یاد و نام مصطفی را زنده می‌کند.
مرضیه نیکنامی مادر شهید احمد چوپانی فریمانی است. رهبر انقلاب در سال ۹۲ از منزل این خانواده شهید بازدید کردند و این خاطره برای همیشه در ذهن مرضیه خانم ثبت شده است.
خانم اسماعیل زاده، ۳۲ ساله که چشم انتظار اثری از فرزند مفقودالاثرش است. او خادم افتخاری حرم است و هر روز از امام رضا (ع) می‌خواهد تا نشانه‌ای از فرزند شهیدش برای او بیاورند.
شهید محمدجواد صالحیان همراه با برادرش جزء اولین جوانانی بودند که از مشهد به مناطق جنگی اعزام شدند، او در عملیات والفجر یک به شهادت رسید و پیکرش را دوازده سال بعد پیدا کردند.
سید‌حسین جودی‌ثانی می‌گوید: درخت شاه‌توت حیاط خانه‌مان را ۱۰‌سال پیش‌از شهادت سید‌مهدی، همراه او پیوند زدم. وقتی عزم آن سفر ۴۵ روزه را کرد، گفت «بابا! از این شاه‌توت‌ها برای من هم نگه دار.» اما رنگ شاه‌توت‌ها را ندید!
حسین هرگز خودش را لایق شهادت نمی‌دانست، اما زمان رفتنش چنان لبخندی به شهادت زد که این لبخند برای همه کسانی که در معراج شهادت، او را دیده بودند، محسوس بود.
زهرا عرفانی‌پور (فعله) تعریف می‌کند: همسرش پس از شهادت مهدی، متوجه شد باردار است و برادرم هرگز نفهمید که پدر شده است. مهدی به‌شدت منتظر روزی بود که پدر شود، اما هرگز فرصت تجربه این حس را پیدا نکرد.
برادر شهید جواد اسماعیل‌پورطرقی می‌گوید: شنیده‌‎ایم هنگامی که نیرو‌های امدادی قصد داشتند برادرم را که تیر خورده بود به عقب برگردانند، اصرار می‌کند که اول دیگر مجروحان را ببرند.
جواد اسدالله‌زاده، معاون مشهدی بازرگانی خارجی وزارت بازرگانی، یکی از اعضای حزب جمهوری‌اسلامی که همراه با آیت‌الله بهشتی بر اثر بمب‌گذاری در دفتر حزب به شهادت می‌رسد. او در آمریکا تحصیل کرده بود.
جای مادر کنار عکس محمدجواد است. همیشه خنده بر لب دارد و دیگر خبری از اشک‌های آرام و بی‌صدای سال اول شهادت نیست. از اوایل دهه ۷۰ هیچ‌کس ندیده است او برای محمدجواد گریه کند.
حامد سامی‌نژاد فقط ۱۵ سالش بود که از پشت میز و نیمکت هنرستان به جبهه رفت. در دومین عملیاتی که شرکت کرد، باران گلوله بر سرش بارید، میان مهلکه ماند و شهید شد.
فرصت شهادت در نوجوانی از سید محمد حسینی دریغ می‌شود؛ جایی‌که او را در اتوبوس اعزام رزمنده‌ها پیدا می‌کنند و مانع پیوستن به برادر شهیدش می‌شوند، اما درِ شهادت سال‌ها بعد به رویش گشوده می‌شود.
در مدت ۱۲ ساعت، محسن نوکاریزی زیر لب ذکر ائمه‌اطهار (ع) را می‌گفته و چند بار هم از فرمانده تیپ آب خواسته، اما به دلیل خونریزی شدید، آن‌ها نمی‌توانستند به او آب بدهند.
دسته ویژه خط‌شکن جبهه، گروهی هستند که هرگز برنمی‌گردند. محسن با علم به این موضوع به عضویت دسته ویژه درآمده بود. او ۵ اردیبهشت‌۱۳۶۶ در عملیات کربلای‌۱۰ به شهادت رسید.
سید‌عبدالرحیم و عادله، پدر و مادر شهید سید‌مهدی نعمتی هر سال در روز عید غدیر سر صبح بر سر مزارش در بهشت‌رضا (ع) حاضر می‌شوند و مزارش را گل‌باران می‌کنند.
حسن محمودآبادی که برادرش در چهارده سالگی شهید شد می‌گوید: مردم حرف‌های زیادی درباره شهدای حادثه دی خونین مشهد می‌زدند. یکی می‌گفت: برای اینکه این عمال پلید شاه، رد پای جنایت‌های خود را پاک کنند، جسد آنها را در چاه‌های حاشیه شهر انداخته و رویشان خاک ریخته‌اند.
شهید علی‌اکبر شافعی یک روز تمام دوستان نزدیکش را به مسجد دعوت می‌کند و همگی سوگند می‌خورند که تا لحظه سرنگونی حکومت پهلوی یا هر ظالم دیگری در کنار هم باشند. با این سوگند آنها فعالیت‌های انقلابی خود را آغاز کردند.
بانو عصمت بهشتی، آیینه تمام‌نمای صبر و شکیبایی بود. نماد و اسوه مادری مهربان و از‌خود‌گذشته. مادری که هشت پسر داشت.روز‌هایی بود که پنج فرزندش در میدان جنگ بودند، اما او خم به ابرو نیاورد.