محمدرضا جهان که آن موقع ششساله بود، در خاطرش هست که وقتی خانهشان ساخته میشد، اطرافش بیابان بود. نه از بولوار معلم خبری بود و نه بقیه معابر منطقه ۱۱. به این محدوده که نه آب داشت و نه برق، «بیرون شهر» میگفتند.
حاجعباس از خاطره شب چلهای عروس میگوید: محمدحسین پسرعمه داماد هندوانهها را روی زمین گذاشت. یکی از هندوانهها شروع کرد به قلخوردن. خانه عروس هم در سربالایی بود. هندوانه میچرخید و محمدحسین هم که چاق بود، دنبالش میرفت.
ملامحمد به وقت گفتن از شب یلدا، کلمه «چله» را بیشتر استفاده میکند و تأکیدش بر این است که مشترکات شب چلههای قدیم در جمعشدن در خانه بزرگتر، فالحافظ گرفتن و خوردن هندوانه و انار خلاصه میشد و بقیه در هر قومی متفاوت بود.
همسایهها هرچه نیاز دارند مثل مواد غذایی، نان، نردبان و هر وسیله دیگر، بدون تعارف در خانه آقای صحنینی را میزنند و او با روی خوش هر کمکی بتواند انجام میدهد.
حسین ایوبی تعریف میکند: مرد همسایه دختری را به بهانهای صدا زد تا حسینآقا او را ببیند؛ «دختر باکمالات و بسیار مؤدبی بود. همان شب وقتی به خانه رسیدم، به همسرم گفتم یک دختر خوب برای پسرمان پیدا کردهام.»
طیبه عبدالهی وقتی اوایل دهه ۶۰ از بیستمتری بلال به محله شریف آمد، اینجا بینامونشان بود و هنوز رنگ آبادانی به خود ندیده بود. تنها نقطه اشتراک خانه قدیمی و جدید، نداشتن آب و برق بود.
حاجعلیاصغر نجارزاده اینکه چطور نظام اربابرعیتی در چهاربرج برافتاد و زمینها به مردم رسید، به شب ۲۲ بهمن سال ۵۷ برمیگرداند: محسن مقیمی همانشب از عمارت اربابی چهاربرج با پای پیاده بهسمت شاندیز فرارکرد.
از نبش خیابان محمدآباد ۲۳ تا ۲۵ خانه و باغ حاج محمدتقی زنجانی بود که حالا چندین خانه، مغازه و انبار شده است. نیازمندان در ماه رمضان بهحساب او از قصابی محل گوشت میگرفتند.
هاشمیه۳۱ انتهای خیابان سامانیه است؛ کوچهای که همسایههایش بهواسطه مدرسه و مسجد، یکدیگر را زیاد میبینند و انس عجیبی با هم دارند. در این محله همسایههایی که خیرشان به اهالی میرسد، کم نیستند.
شهید کاوه مهربان بود و حین بازی لبخند از لبش محو نمیشد. همه را با اسم کوچک صمیمانه صدا میکرد، انگار که سالهاست آنها را میشناسد. او مانند سایر بازیکنان، رفتار میکرد و نمیشد تشخیص داد که فرمانده است.
سعدآباد امروز که یکی از محلات پیشرفته و توسعهیافته واقعدر منطقه یک شهرداری مشهد است، روزگاری نهچندان دور در احاطه باغها و زمینهای کشاورزی بود و بسیاری از ساکنان قدیمی از نزدیک، شاهد این توسعه بودهاند.
همدلی ساکنان کوچه امامت۱۳ در محله زیباشهر مثالزدنی است. کسانی که در عروسی و عزا پابهپای اهل مجلس خدمت میکنند و مراسم را از آن خود میدانند.
زهراخانم جزو اولین ساکنان محله استاد یوسفی است که آبادشدن همه کوچهپسکوچههایش را دیده است. او باوجود تمام آبادیها و امکانات اکنون، حسرت قدیم را میخورد.
رضا وقاری شورجه خوره بازیهای کامپیوتری است. به قول خودش تنها کسی که گرد پایش میرسد برادرش حسین است. این دو برادر بیشتر از ۱۲۰ کنسول بازی در خانه دارند، از اتاری و میکرو تا انواع پلی استیشن!
عموحسین، پیرمرد خوشاخلاق و خوشروی محله کوشش که به قول خودش «۸۰ سال است عمرم را در این محله تمام کردهام!» بنّای قدیمیای که خیلی از خانههای محدوده گاراژدارها یاکوشش به دست او ساخته شده است.
تیم فوتبال«گلچهره» تازه در محله شکل گرفته بود و محمود وظیفهدوست و هممحلیهایش آرزوی یک مسابقه جدی با محلات دیگر را داشتند. تابستان۱۳۵۵ آرزویشان به بار نشست اما پایشان به توپ و میدان نرسیده مسابقه به پایان رسید!
خانواده شاملوها از زمان نادرشاه به خطاطی و نویسندگی معروف بودند اما میرزاغلامعلیخان شاملو، پدربزرگ پروفسور فریدون شاملو این سنت خانوادگی را تغییر داد و درکنار میراث خطاطی، بهدنبال آموختن علم طب رفت و خانواده شاملوها را بهسمت طبابت برد.
حاجمحمد رضازاده بیش از ۷۰ سال است که دوختودوز میکند. خیلی از شلوارهای ساسوندار و کتهای یقهانگلیسی اهالی قدیمی محله کوشش کار دست اوست.
عباس ربانی میگوید: عمارت اربابی چهاربرج برای چند نسل، خانه اربابهایی بود به نام سبزواری. یک بار هوس زردآلو کردم و با رفیقم، شاهمحمد وارد باغ شدیم. زردآلو که نخوردیم هیچ، کلی هم کتک خوردیم!
حوالی مسجد سیدالشهدا (ع) در خیابان شریعتی۴ اهالی بسیار با هم صمیمیهستند و به داد هم میرسند. این خیابان با محوریت مسجد، کلی اتفاقات خوب را برای اهالی رقم زده است.