«نامی» بانی کشت جارو در محله مهرآباد مشهد شد
بیبی خدابیامرز عادت داشت کله سحر بعد از اقامه دوگانه صبحش همین که آفتاب از سر دیوارهای کاهگلی میافتاد، جارو به دست از پاگردی حیاط تا درگاهی خانه را آب و جارو کند. از مادرش شنیده بود که این کار مهمان را به خانه میآورد و از همان وقت که تازهعروس بود تا روزی که موهای سفیدش را حنا میگذاشت به همین رسم مهمان را به خانهاش میخواند.
هنوز هم صدایش در گوشم هست که میگفت: حبیب خدا با خودش روزی و سلامت میآورد. شاید برای همین بود که هیچوقت جاروی دستیاش را با جاروهای برقی امروزی عوض نکرد. این را هر وقت کنار باغچه، برگهای اقاقی را جمع میکرد و کمر تاخوردهاش را تا سایه تاک پیر میکشاند که نفسی تازه کند، پرسیده بودم و هربار طوری خنده میزد که دندانهای عاریهاش پیدا نباشد؛ بعد آرام میگفت: اینها بهترند گرد را خوب میگیرند، سر وصدا هم ندارند. یادش بهخیر صبحی هم که رفت، حیاط آبخورده و جاروی دستیاش همانطور گوشه حیاط افتاده بود...
چتر جاروهای مهرآباد
عطر بازار جاروبافان کوچه کرامت سربه سرم گذاشت و پرتم کرد به همان دقیقهها که نوشتم. وقتی تا چشم کار میکند در اطرافت انبار جارو میبینی و حجرههای قدیمی جاروبافی، حسی به صرافتم میاندازد که بپرسم اصلا از کجایند و این روزها که همه چیز برقی و ماشینی شده آیا روزگار جاروبافی هنوز روی خوش سکه را نشان میدهد یا نه؟
در نخستین انبار جارو همکلام با احمد کریمی انباردار ۷۰ ساله بازار میشوم تا از حرفهای که این روزها درحال فراموشیاست حرفی بزند. او که ۱۵ سالی هست زمین کوچکش را درابتدای کوچه به انبار جارو تغییر داده، دستی به کاکل جاروها میبرد و حرف را به سال ۱۳۴۰ میکشد و میگوید: آن سالها مثل حالا نبود که واردکننده جارو از شهرستانهای مختلف باشیم. از اینجا تا پیچ تلگرد، تا چشم کار میکرد زمین کشاورزی و ساقههای چتر واکرده جارو بود.
بیکاری باعث رونق این هنر شد
«آب و هوای آن روزهای مشهد برخلاف این سالها که باعث شده جاروی مشهد به دلیل خشک بودن هوا و آلودگی بسیار دچار آفت بشود، شرایط باردهی خوبی برای این محصول داشت، اما برعکس جو و گندم در زمینهای اطراف خوب به بار نمینشست.» این کلام کریمی است که خیره به رنگ قرمز جاروها اینطور ادامه میدهد: شرایط بد اقلیمی در آن سالها باعث شده بود که بیشتر کشاورزان بیکار باشند یا با بدبختی روزشان را یک شکم سیر و یک شکم گرسنه سر کنند. همین، مجبورشان کرد برای سیر کردن شکم خانوادههایشان به جاروبافی رو بیاورند.
بعد با اشاره به چند مغازه جاروبافی در اطراف میگوید: این حرفه به مکان باز و وسیعی نیاز دارد، زیرا جاروبافان، جاروی مصرفی یک ماهشان را که بالغ بر چند تُن میشود یکجا خریداری میکنند. برای همین عدهای که با کمبود مکان روبهرو هستند، جاروهایشان را در این انبارها نگهداری میکنند و من حکم امینشان را دارم.
مهر، رونق بازار جاروست
درهمسایگی آقای کریمی با گفتن «خسته نباشید»ی پای صحبت مرتضی ظریف، جاروباف محله که مینشینیم، میگوید: جاروها را از تبریز، میانه و بانه به صورت کیلویی خریداری و انبار میکنیم. فصل رونق بازار هم همین ابتدای مهر و آبان است تا زمستان که کار از سکه میافتد و به اصطلاح خودمان خواب میرود!
به گفته ظریف، کشت جارو متناسب با جا و مکان تغییر میکند. جارو برای باردهی مرغوب نیاز به رطوبت زیادی دارد. اگر جنوب و مناطق گرمسیری باشد دوبار در سال کشت میشود. نوبت اول کشت، بهمن است و خردادماه درو میشود. کشت دوم هم از اسفند تا تیرماه ادامه دارد. اما در مناطق سردسیر اسفندماه کاشته و اردیبهشت درو میشود. از ابتدای تیر تا آخر مهرماه هم برای بافته شدن، دل به انگشت جاروباف میدهد.
او در ادامه میگوید: جاروهای بافتهشده توسط توزیعکنندگان شهرستانهای اطراف بهویژه تهران، شیراز و اصفهان خریداری میشود و به دست مصرفکننده میرسد.

تا پیچ تلگرد جارو بود
چند مغازه پایینتر غلامحسین قویپیکر، پیر ۷۰ ساله محله مهرآباد با صدای گرفته و لبخند مهربانش دل به گذشتهها میدهد و میگوید: اینجا دیگر رونق گذشته را ندارد؛ حالا بیشتر جاروبافان را میتوانید در پیچ تلگرد پیدا کنید.
لبخندی حاکی از رضایت روی لبش که نقش میبندد، اینطور ادامه میدهد: البته قرار است آنها هم با آمدن اتحادیه جاروبافان به مهرآباد نقلمکان کنند و به زودی همسایه خودمان بشوند تا دوباره دور هم یاد قدیم را زنده کنیم.
پیر بابای محله که ۴۰ سال است انگشتهای پینهبستهاش را آشنای گره جارو و عطر سبزش کرده است، میگوید: چهار پسرم از کودکی تا امروز با من جارو گره زدهاند و این حرفه از پدرانمان به ما و از ما به پسرانمان رسیده است. به شما اطمینان میدهم از اینجا تا پیچ تلگرد جاروبافی را پیدا نخواهید کرد که پدرش از اهالی این حرفه نباشد.
نفسی راست میکند و ادامه میدهد: ۵۰ سال پیش که مهرآباد جز زمین کشاورزی، قنات، کاریز و چند خانوار روستایی چیز دیگری نداشت، حاجابراهیم نامی، بانی کشت جارو و رونق حرفه جاروبافی در این محله شد. در ابتدا جاروبافان چهارتن بیشتر نبودند، اما پس از آن جاروبافی به دلیل درآمد فراوان تا امروز آشنای دست کارگری مردهای آبادی و درآمدش روزی سفرههایمان شده است.
دستگاهی با سیم به جاروها فرم میدهد. به این دستگاه «دال» میگویند
جاروبافی، صنعتی که تغییر نکرد
قصه به اینجا که میرسد قاسم پسر غلامحسین، حرف را دنبال میکند و درحالی که به دستگاهی که با سیم به جاروها فرم میدهد، اشاره میکند و میگوید: حرفه جاروبافی در مقایسه با گذشته تغییر زیادی نکرده بهجز استفاده از این دستگاه که به آن «دال» میگویند. البته دال از ابتدا هم بوده، اما قدیم از رکاب اسب یا زنجیر و به صورت دیواری استفاده میشده و سالهای اخیر به صورت زمینی درآمده است.
بعد در حالی که ساقه جاروها را با اره به یک شکل و اندازه قطع میکند، اینطور ادامه میدهد: دسته جاروها پس از یک اندازه شدن متناسب با کمپشت یا پرپشت بودنشان کنار هم با سیم روی دال گره میخورند. اما معمولا هر جارو سه دسته بیشتر نمیخواهد. جارو را که گره زدیم کار ما تمام و کار خانمها برای تزیین جارو شروع میشود.

نوار رنگی جاروها و دست بسته مهاجران
به گفته قاسمآقا بندزنی جاروها با نوار رنگی، هنر دست خانمهاست که معمولا این کار توسط مهاجران افغان در منازلشان انجام میگیرد؛ او میگوید: در قدیم برای نوارزنی از طناب استفاده میشد، اما این روزها این کار با نوارهای نایلونی رنگی انجام میگیرد. هرخانم به طور معمول روزی ۳۰ جارو را نوار میزند و برای هرکدام ۲۰۰ تومان مزد میگیرد.
او در حالی که به گوشه دیگری از مغازه میرود و پای دستگاه مربعشکل کوچکی میایستد، ادامه میدهد: جاروها بعد از نواردوزی دوباره به همینجا میآید تا با این دستگاه که به آن «تخمگیر» میگوییم و عملکردش درست مثل سبوس گیر گندم است، تخمهای اضافه سر جاروها را جدا کنیم.
آسم، رفیق حرفه جارو بافیاست
سرفههای پیدرپی همسایه آقای قویپیکر، ما را به مغازه کناری و همصحبتی با حسن جباری میبرد تا کنار قصه تلخش از سختیهای حرفه جاروبافی بگوید. حسنآقا که مدام سعی میکند گرد جاروها در نفسش نپیچد، به سختی شروع به صحبت میکند و میگوید: گرد و خاک زیاد این کار باعث میشود همه ما جاروبافان به مرور زمان دچار ناراحتیهای تنفسی شویم و خیلیها هم مثل من در جوانی به آسم مبتلا میشوند.
هنری که رو به فراموشیاست
جباری درددلهایش را سمت خاطرات تلختر میبرد و ادامه میدهد: حدود ۲۰ سال پیش در نمایشگاه صنایعدستی شرکت کردم و در آنجا با چند نفر گردشگر خارجی آشنا شدم. آنها پس از دیدن کارم مرا هنرمند صدازدند و این نخستین و آخرین باری بود که با این عنوان خطاب شدم.
تلخی بین کلامش که میدود، میگوید: جاروبافی یک هنر است و جزو صنایعدستی محسوب میشود، اما متاسفانه نهفقط جاروبافی بلکه هنر درکشور ما حمایت نمیشود و صنایع دستی در ایران هرروز بیش از گذشته درحال فراموشیاست.

جاروبافی و حمایتی که صورت نمیگیرد
حرف را از جاروبافان به سمت رییس اتحادیه جاروبافی میبریم تا جواد عبداللهی درباره جابهجایی بازار جاروفروشان از تلگرد و ساماندهی آن در منطقه مهرآباد توضیح دهد، او میگوید: در جلسهای که با کمیسیون نظارتی شهرداری داشتیم، جاروبافی به عنوان شغل مزاحم معرفی شده و قرار بر این شد که تمامی شغلهای مزاحم به بیرون از شهر انتقال یابد.
او اینطور ادامه میدهد: به دلیل مسکونی بودن منطقه تلگرد و نبود امنیت کافی بازار و مزاحمتهای شغلی این حرفه از جمله ایجاد گردو خاک و احتمال بروز حریق در محدوده شهری، قصد داریم جاروبافان را در محله مهرآباد و در مکانی خارج از محدوده مسکونی ساماندهی کنیم تا هم آسایش شهروندان و هم امنیت شغلی جاروبافان را تأمین نماییم.
عبداللهی در پایان با اشاره به حمایتهای اندک شغلی از جاروبافان میگوید: تنها کاری که توانستهایم در این سالها برای این حرفه انجام دهیم، تشکیل تعاونی مصرف برای جاروبافان است که مواد اولیه مورد نیاز جاروبافان را که همان جاروست به صورت اقساطی در اختیار آنان قرار میدهد و جز این هیچگونه حمایت و نظارتی از سوی هیچ کدام از ارگانها بر کار آنها نشده است.
صدای اذان در گلدستههای مسجد محله کرامت میپیچد. ظهر است و جاروبافان قفلهای کهنه مغازههاشان را میاندازند و آستین بندگی را بالا میزنند تا ساعتی فارغ از خستگیهای هرروزه کمی سراغ تنهایی را بگیرند تا با او که عرق پیشانیشان را بیمزد نمیگذارد، خلوت کنند. یاد بیبی و دوگانه هر روزش میافتم و جارویی که هنوز منتظر گوشه حیاط افتاده است...
*این گزارش در شماره ۲۷ شهرآرا محله منطقه ۵ مورخ ۱۵ آبان ماه سال ۱۳۹۱ منتشر شده است.

