محله مهرآباد

محله

مهرآباد

محله مهرآباد تلفیقی از دو مزرعه قدیمی «مهرآباد» و «خدربیک» است و پیشینه تاریخی و قدمتی دست‌کم ۱۳۰ ساله دارد. این محله ازمهاجرپذیرترین محلات مشهد است و زندگی قومیت‌های مختلف با مذاهب گوناگون در کنار یکدیگر و تعامل آن‌ها با هم ازشاخصه‌های مهم آن است. بافت جمعیتی مهرآباد، جوان و پویاست و بیشتر ساختمان‌ها، یک و دو طبقه است.

محله مهرآباد
در هنرستان شهید اول فرهنگ کارآفرینی ترویج می‌شود. آن‌ها بعد از فارغ‌التحصیلی از اینجا تجربه جمع می‌کنند، سفارش قبول می‌کنند، کار می‌کنند و در حد خودشان پول درمی‌آورند.
زهرا براتی می‌گوید: وقتی ما به این محله آمدیم، خداراشکر بیشتر خانه‌ها حمام داشت، اما حمام عمومی که به «ننه‌قربان» معروف بود، هنوز سرپا بود و یکی‌دوبار اینجا آمدم. الان بخشی از آن را ورثه بازسازی کرده‌اند و قسمتی از آن هنوز دست‌نخورده ولی کهنه و قدیمی و متروکه شده است.
محمدعلی میرزایی با اینکه چهارده‌سال بیشتر ندارد، ظاهر و رفتارش شبیه یک کشتی‌گیر باسابقه است و تمام وقتش را پای این ورزش گذاشته و همه فکر و ذکرش کشتی است؛ چون به گفته خودش، کسی که می‌خواهد به قهرمانی المپیک برسد، باید همین‌قدر جدی باشد.
سحاب پورشاهی، ورزش را از ژیمناستیک شروع کرد و چهار مدال طلای استانی به دست آورد. اما وقتی احساس کرد دیگر چیز تازه‌ای برای یادگرفتن ندارد به کشتی روی آورد و حالا رؤیای رسیدن به سکوی نخست المپیک را در سر دارد.
علی ابراهیمی‌عباسی کشتی را با توصیه پدرش شروع کرد؛ پدری که خودش روزگاری کشتی‌گیر بود و این ورزش را «پهلوانی» می‌داند. حالا پنج‌سال از شروع حرفه‌ای فعالیتش می‌گذرد و رؤیای ایستادن روی سکوی قهرمانی جهان و المپیک را دارد.
محمدمتین عدالتی‌پور، نوجوانی که پنج‌سال پیش با دیدن مسابقات کشتی از تلویزیون، مسیر زندگی‌اش را پیدا کرد، حالا بیشتر روز‌های هفته را روی تشک کشتی یا در بوستان نصرت به تمرین می‌گذراند و سه مدال مسابقات استانی در کارنامه دارد.
ایمان معینی‌پور؛ نوجوان رزمی‌کار محله مهرآباد است که در ۵ سال گذشته به سکوی قهرمانی کشور و رقابت در لیگ برتر رسیده است. او حالا رؤیای بزرگ‌تری را دنبال می‌کند و آن رسیدن به سکوی قهرمانی جهان است.
خواهر شهید می‌گوید: شهید امرالله فیضی با وجود اینکه کار ثابتی پیدا کرده بود و به‌عنوان نیروی شهرداری مشغول به کار شده بود به محض شنیدن زمزمه‌های دفاع مقدس همه چیز را رها کرد و به جبهه رفت. برادرم اولین شهید شهرداری شد.
ساکنان قدمت مسجد ابوالفضلی مهرآباد را حداقل ۱۰۰ سال عنوان می‌کنند.محمد طلوع یکی از اعضای هیئت امنای مسجد می‌گوید: آنگونه که پدران ما می‌گفتند که در ابتدا خانه گنبدی در محل فعلی مسجد قرار داشت.
شهرک صنفی صنعتی ثامن مخصوص خدمات خودرویی سبک بیش‌از هزار‌مغازه و کارگاه فعال دارد که در هر‌کدام از آنها حداقل چهارپنج‌نفر مستقیم و غیرمستقیم مشغول به کار‌ند اما آنطور که باید رونق ندارد و به آن رسیدگی چندانی نشده است.
فاطمه ملکی‌نیا به توصیه دوستانش و تحقیقاتی که انجام داده، وارد رشته ورزشی ووشو شده و در مدت کوتاهی به مدال طلای مسابقات استانی رسیده است. همچنین به هنر علاقه‌مند است و در رشته نقاشی و گروه سرود فعالیت‌های شاخصی دارد.
سیدحسین موسوی تعریف می‌کند: آن سال‌ها داخل کوچه مهرآباد‌۱۵، فضای خوبی برای فوتبال بازی‌کردن بود، چون عرض زیادی داشت. داخل حلب هفده‌کیلویی روغن سنگ می‌ریختیم و داخلش چوب می‌گذاشتیم و می‌شد تیرک دروازه‌هایمان.
سید‌مهدی هادی حسینی به خوشنویسی و حکاکی دلبسته است. حجره‌اش را سنگ‌های ریز و درشت گرفته است، بیشتر کارش روی سنگ گرانیت است. می‌گوید خیلی وقت‌ها به جای هدیه، سنگ می‌تراشد و تقدیم آن‌هایی می‌کند که دوستشان دارد.
مرحوم علی باقری، جوان محله مهرآباد هفتم فروردین، در تدارک مراسمی فرهنگی در مهدیه مهرآباد دچار برق‌گرفتگی شد و چشم از جهان فرو بست.
سیدابراهیم موسوی می‌گوید: آن‌زمان تنها یک لوله آب از روی کال میان خیابان کارگر راضی رد می‌شد که آب چاه موتور وسط مهرآباد را به زمین‌های کشاورزی می‌رساند. تقریبا نه‌ساله بودیم که تفریح ما عبور با ترس‌ولرز از روی همین لوله بود.
۵۰ سال پیش که مهرآباد جز زمین کشاورزی، قنات، کاریز و چند خانوار روستایی چیز دیگری نداشت، حاج‌ابراهیم نامی، بانی کشت جارو و رونق حرفه جاروبافی در محله مهرآباد مشهد شد.
خانواده آقای ذاکری بعد‌از ورشکستگی پدر و زخم‌خوردن از دوست و آشنا، اگرچه تا مرز نابودی رفتند، اما به لطف و مهربانی بانوی خانه یعنی طیبه قدسی‌سنگانی مأیوس نشدند. طیبه خانم با کار‌های خانگی، زندگی‌اش را حفظ کرد.
محمدعلی فاتحی آزاده می‌گوید: مراسم خواستگاری من و اشرف که تمام شد و عقد کردیم، او خیلی راحت قبول کرد که باید برگردم به منطقه. همان عملیات اسیر شدم. باورم نمی‌شد لباس‌های دامادی را عراقی‌ها از تنم بیرون بیاورند.
کارگاه دلوسازی اصغرآقا اسماعیلی یکی از کوچک‌ترین کارگاه‌های مهرآباد است. لاستیک‌های کهنه و فرسوده‌ کنار جاده‌ها و خیابان‌ها با دستان پرتلاش اصغرآقا و همسرش پوست کنی شده و به دلو‌ تبدیل می‌شود.
در همه مسابقات که پرچم ایران بلند می‌شود، انگار نام محله مهرآباد بزرگ می‌شود، می‌درخشد و بعد هم ماندگار می‌شود. حالا همه می‌دانند غلامرضا بچه محله مهرآباد مشهد است.