محله مهرآباد - صفحه 6

محله

مهرآباد

محله مهرآباد تلفیقی از دو مزرعه قدیمی «مهرآباد» و «خدربیک» است و پیشینه تاریخی و قدمتی دست‌کم ۱۳۰ ساله دارد. این محله ازمهاجرپذیرترین محلات مشهد است و زندگی قومیت‌های مختلف با مذاهب گوناگون در کنار یکدیگر و تعامل آن‌ها با هم ازشاخصه‌های مهم آن است. بافت جمعیتی مهرآباد، جوان و پویاست و بیشتر ساختمان‌ها، یک و دو طبقه است.

محله مهرآباد
چند وقتی است که جمعه‌بازار به محدوده‌ای به نام شترک منتقل شده و قفل تعطیلی بر فعالیت‌های آن در محله ثامن زده شد اما حالا دو ماهی است کرکره این جمعه‌بازار خاطره‌انگیز در سه‌شنبه‌بازار نوپا بالا رفته است و سازمان میادین و میوه و تره‌بار شهرداری مشهد فضایی ایجاد کرده است تا غرفه‌داران دورهم جمع شوند و روزبازاری پررونق برای اهالی بسازند. با اینکه سه‌شنبه بازارِ خیابان محور واقع در محله ثامن است اما به علت هم‌جواری با محله مهرآباد به نام روزبازار مهرآباد نام‌گذاری شده است. در این بازار که در زمین خاکی و روباز است، اقلام متنوعی خرید و فروش می‌شود.
خیابان مهرآباد21 یکی از قدیمی‌ترین کوچه‌های محله و به اذعان اهالی پرتراکم‌ترین محدوده محله است. این کوچه قدمتی حدود 50سال دارد و تا همین چند سال پیش به نام ده‌متری سلمان شناخته می‌شده است. در حال حاضر این کوچه به نام «مهر» نام‌گذاری شده است. ابتدای کوچه از راسته اصلی مهرآباد شروع می‌شود و انتهای آن به بولوار الزهرا(س) می‌رسد. تقاطع این کوچه با بولوار الزهرا(س) مسدود شده بود که با اعتراض اهالی بازگشایی شد. در حال حاضر زمین این معبر، اختلاف سطح جالب توجهی با محله‌های هم‌جوار دارد که باعث سختی تردد وسایل نقلیه است.
خیابان عبادت مهرآباد به اندازه محور اصلی محله با اهمیت است. خیابانی پرتردد که از معبر مفتح شرقی3 شروع می‌شود و به سه‌راهی در خیابان مهرآباد می‌رسد. در انتهای این خیابان و در نزدیکی راسته مهرآباد، سمت چپ، مهرآباد قدیم قرار دارد که به آن قلعه کهنه می‌گویند. در گذشته، این معبر به شهید فرزین و قبل از آن به باغ سبیسی معروف بوده است که به علت مزارع سبیس (یونجه) و کارخانه بسته‌بندی آن بوده است.
چند ماهی بیشتر نبود که پسرم ازدواج کرده بود و همسرش سه ماهه باردار بود. هرچه به او گفتم تازه همسرت را به خانه آوردی و فرزندی در راه داری حریفش نشدم و سال ۶۱ راهی جبهه شد چندماه اول پشت‌سرهم نامه می‌داد. هفته‌ای چند نوبت نامه از غلامرضا به دستمان می‌رسید. همین‌که از او خبر داشتیم خدا را شاکر بودیم تا بعد از چند وقت نامه‌ها قطع شد. هر وقت خبردار می‌شدیم کسی از جبهه به خانه آمده است به دیدنشان می‌رفتیم و سراغ پسرم را می‌گرفتیم، ولی کسی از او خبر نداشت. تا اینکه بعد از ۱۲ سال برادرم از تهران خبر داد که غلامرضا را پیدا کردند و شهید شده است.
سال‌های طولانی است که دستی در پخت شله دارند. شله‌ حاج محمد و پسرانش که دستور پختش خانوادگی و کار دست و بدون ابزار مکانیکی است. علی، احمد، محمود و جبار حالا با پا به سن گذاشتن پدر، اجاق شله‌پزی را در محله مهرآباد روشن نگه داشته و نگذاشته‌اند این رسم دیرین خانوادگی فراموش شود. رسمی که حاج محمد سروری‌نیا از پدرش حاج رمضان به ارث می‌برد و معلوم نیست این پخت شله چند پشت در خانواده‌شان رسم بوده است. حاج محمد از مهرآبادی‌های قدیمی و متولد همین محله است و 4پسرش که استاد شله‌پزی هستند، هر سال 6دیگ بر پا می‌کنند و آن را با کیفیتی می‌پزند که خیلی از مهرآبادی‌ها طعم آن را هرچند یک‌بار چشیده‌اند.
بیش از 50سال قبل زمانی که رمضان امیدی نوجوانی 10ساله بوده، پا به دنیای سخت و شیرین قنادی گذاشت. بعد از 22سال شاگردی در قنادی دقت طلاب و کسب تجربه‌های متفاوت دیگر، خودش قنادی‌اش را در محله مهرآباد راه‌اندازی کرد. حالا بیش از 20سال است که شیرینی‌فروشی آقا رمضان که آن را با هزاران امید پایه‌گذاری کرد، در این محله جا خوش کرده و کام مردم محله را شیرین کرده است.
مسجد 14معصوم(ع) مهرآباد از آن مسجدهایی است که پویاست و جوان‌ها در آن رفت و آمد زیادی دارند. این مسجد در موقعیت مناسب و در خیابان عبادت مهرآباد است. هیئت امنای این مسجد مدتی است که پایگاه بسیج آن راهم دائر کردند. حالا مسجد و پایگاه بیش از پیش فعال هستند.
ظاهر اوستا رضا دری به مرد 77ساله شباهت ندارد. گرچه موها و محاسن سفید و چین و چروک روی پیشانی و دست‌هایش نشانی‌هایی است که گذر حدود 8دهه از عمر پیرمرد محله مهرآباد را نشان می‌دهد اما هنوز سرپاست و مشغول حرفه همیشگی اش. پیرمرد دوچرخه‌ساز منطقه ما سال‌های سال است وقت اذان که می‌شود، در قاب در ورودی مغازه‌اش می‌ایستد و اذان می‌گوید.
اگر حالا به کوچه مهرآباد3 قدم بگذارید کوچه‌ای قدیمی که با گسترش شهرنشینی بافت روستایی‌ آن هم رفته‌رفته شکل و شمایل شهری به خود گرفت؛ هر چند اکنون از کمبودهایی رنج می‌برد. تردد اندک شهروندان و مغازه‌های انگشت شمار آن باعث شده این کوچه منظر محلی آرامی به خود گرفته باشد.
با ضربات چکش مشغول صافکاری پراید سفید رنگی هستند که بر اثر تصادف آسیب دیده و فرورفته است. با آنکه سر و صدای زیادی از مغازه‌شان شنیده می‌شود، اما وقتی پا به آنجا می‌گذارم بلافاصله متوجه حضورم می‌شوند. محمد و حمید محمدزاده بژمه، 2برادر صافکار اهل محله مهرآباد هستند که کارگاهی در همین محدوده دارند و بیش از 30سال است در این حرفه مشغولند. محمد 50ساله است. او در همان دوران کودکی پدرش را از دست می‌دهد و به خواسته مادرش از 12سالگی وارد کار صافکاری می‌شود. برادرش حمید هم متولد 1348 است و این کار را با هم شروع کرده‌اند.
چشم‌هایش شوق موفقیت دارد و وجودش پر از انگیزه است. نوجوان محله مهرآباد از 4سالگی ورزش حرفه‌ای را آغاز کرده و حالا قهرمان محله و شهرش شده است. ستایش تیموری 12ساله تکواندوکار باانگیزه‌ای است که رؤیای المپیک را درسر می‌پروراند و آرزو دارد روی سکوی قهرمانی جهان بایستد.
هردو پای کار هستند؛ چه خانم نجمه نیک‌سیما و چه همسرش محمد علی‌دادی و حتی فرزندانشان، اما بدون شک پیشانی کار، خود خانم نیک‌سیماست که با تلاش فراوان تا این لحظه بر مشکلات چیره شده و لحظه‌ای متوقف نشده است. این زوج کارآفرین مهرآبادی خانه‌شان را کارگاه کرده‌اند و زیر پر و بال انسان‌های زیادی را گرفته‌اند، حتی در همین اوضاع عجیب‌وغریب کرونا و طلا و دلار و سقوط و صعود همه‌چیز که کمر تولیدی‌های بسیاری را شکسته است.
خودش جوان و متولد1356 است اما قصابی در خانواده او 5نسل قدمت دارد و این شغل را از کودکی آموخته است. پدرش حاج محمود ازکیا عضو اتحادیه گوشت است و آن‌قدر دست اول محسوب می‌شود که شماره عضویتش2 است. قصابی آن‌ها در این محله 50سال قدمت دارد. جواد ازکیا این شغل را دوست دارد و با خوشی و سختی‌اش می‌سازد. روی دستش جای بریدگی کم نیست اما باز هم چاقو و مَصقَل از دستش نمی‌افتد و رمز موفقیتش را صداقت و برخورد خوب با مشتری می‌داند.
او پارچه و پرده‌فروش محله مهرآباد و رابط کسبه این محله در شورای اجتماعی است. هم‌محله‌ای‌ها را خوب می‌شناسد و اخلاق نیکویی هم دارد. چراغ مغازه حسن آقا غیب‌علی سال‌های سال است که در این محله روشن مانده است و پر از طاقه‌های پارچه، حوله‌ها، پرده‌ها و لوازم جانبی پرده است. تقریبا هر چیزی که مشتری‌های محلی‌اش در این شغل نیاز دارند.
اگر گذرتان به محله مهرآباد بخورد خواهید دید از خیلی خانه‌های آن صدای قرآن و دعا به گوش می‌رسد و تابلو هیئت‌ها و جلسات تقریبا در هر کوچه‌ای نصب است.
محمدحیاتی فوتبالیست و مربی جوان محله مهرآباد است. او 42 سال سن دارد و در خانواده ده نفره‌ای بزرگ شده است. از بین اعضای خانواده فقط محمد به سمت ورزش و آن هم فوتبال را انتخاب می کند. حیاتی با بازیکنان سرشناش تیم ملی هم بازی بوده است و حالا با کوله باری از تجربه دغدغه کشف استعدادهای بچه های حاشیه شهر را دارد. او چند مرتبه هم برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) عازم سوریه شده که در این بین یکبار موج انفجار شنوایی گوش سمت راستش را گرفته و یکبار دیگر هم شیمایی شده است.
بهروز بربر مقدم جوان محله مهرآباد توانسته با تلاش و پشتکار در رشته ورزشی بوچیا قهرمانی کشور را به دست آورد و اکنون خودش را برای مسابقات پاراآسیایی آماده می‌کند. او با توصیه مددکار بهزیستی از سال 93 بوچیا را شروع می‌کند و بعد از 5ماه تمرین حرفه‌ای قهرمان کشور می‌شود. بهروز در سال 95 و 96 تمرینات خود را رها نمی‌کند و با تلاش بیشتر مقام قهرمانی‌اش را حفظ می‌کند. از سال 97 وارد تیم ملی می‌شود و اکنون برای بازی‌های 2021 تایلند تمرین می‌کند. بهروز در رنکینگ جهانی رتبه 98 و در آسیا رتبه 14 و در کشورمان رتبه اول را دارد.
مهرآباد 13 خیابانی در محله اصیل و قدیمی مهرآباد در شرق مشهد است که زمانی در محاصره درخت‌های توت، انگور و زردآلو بوده، اما امروز این خیابان به زمین‌های خالی منتهی می‌شود که در تابستان جز گرد و خاک و در زمستان هم جز گل و لای عایدی دیگری برای اهالی محله ندارد.
مهری خانم طالبی و آقا مختار قربانی 20سال صبح به صبح رخت و لباس به تن می‌کنند و در سپنددانی (که در اصل قوطی سوهان فلزی رنگ و رو رفته‌ای است) زغال آتش می‌کنند آن را در سینی می‌گذارند و منتظر اهل محل می‌نشینند. برایشان فرقی نمی‌کند رهگذر بچه باشد یا پیرمرد. راننده اتوبوس یا خودرو گذری یا ون‌های سرویس ادارات. آن‌ها را به کناری می‌کشانند، مشتی سپند بر زغال گداخته می‌ریزند و دور سرشان یا مقابل خودرویشان می‌گردانند و صلوات می‌فرستند و با دعا برای سلامتی‌شان آن‌ها را بدرقه می‌کنند.