مشاغل - صفحه 4

آزاده خدیوی‌زند، آرایشگر محله شهید فرامرزعباسی از ۲۰ سالگی وارد حرفه آرایشگری شد و در کنار آن به کارآموزان و هنرجویان علاقه‌مند به آموزش تخصصی در این زمینه می‌پردازد، زیرا معتقد است در هر زمینه از زیبایی به متخصص آن نیاز است.
عباس یزدپور، آتش‌نشان کوه‌نورد بعد‌از دو سال‌و‌نیم تمرین توانسته است طرح ملی «سیمرغ کوه‌های ایران» را کامل کند؛ پروژه‌ای دشوار که صعود به ۳۱‌قله مرتفع ایران را در خود دارد. او می‌گوید هر قله برایش یادآور یکی از مأموریت‌های آتش‌نشانی است.
حاج‌ حسن جوانشیر ۴۵ سال است که در یک مغازه یازده‌متری، با دادن گوشت مرغوب به دست مردم، راه صداقت را پیش گرفته است و روزگار را با برکت رزق حلال، سپری می‌کند.
«معصومه پیشخدمت» سال۶۹ با عنوان تنها مربی خانم مشهد در آموزشگاه‌های مختلف رانندگی، آموزش می‌دهد تا اینکه در سال۷۰ گواهینامه پایه یک را هم اخذ می‌کند.او اولین راننده زن اتوبوس در شهر مشهد است.
علی مولایی بیشتر ۴۸‌سالِ عمرش را با نخ و سوزن گذرانده است. او باور دارد هر لحاف، قصه‌ای دارد. قصه علی‌آقا، داستان مردی است که هنوز با همین حرفه روزگارش را می‌گذراند.
ایمان گل‌ختمی هیچ دستگاهی را غیرقابل تعمیر نمی‌داند؛ تعمیراتی که از دست کمتر کسی برمی‌آید. همین مهارت باعث شده مشتری‌هایش از گوشه‌وکنار شهر سر برسند. او سال۹۷ یک اختراع به نام دستگاه فتوتراپی نوزاد ثبت کرده است.
مجتبی دارچینی، مردی از نسل آب‌نبات‌پز‌های قدیمی مشهد، بیشتر از سه‌دهه می‌شود که در خیابان شیخ صدوق، شغل آباواجدادی‌اش را ادامه می‌دهد.
هنوز هم اسم محله‌شان در قبض‌های آب و برق با این نام درج می‌شود؛ «محله صابون‌پزها»، جایی در خیابان مصلای امروز و چهنوی سابق که یک مشهد آن را با عطر چهل‌گیاه می‌شناسند.
عزت خداشناس با وجود علاقه شدید به معلمی در یک اتفاق ساده، به پزشکی علاقه‌مند شد: به‌دلیل تب شدید نزد پزشک خانوادگی رفتیم. با اولین لمس گوشی معاینه، لرزیدم و شوکه شدم. پزشک شکلاتی به من داد که هنوز طعمش زیر زبانم است.
من جعفر عقدایی، ۷۰ سال پیش در محله ساربان‌ها در پایین‌خیابان متولد شدم. در آن زمان کسب علم و سواد زیاد مرسوم نبود برای همین از ۷ سالگی پیشه‌ام را به‌عنوان شاگرد یک زین‌ساز آغاز کردم.
سماورسازی رجبعلی درواری یکی از مکان‌های قدیمی محله چهنو است. او ۴۰ سالی می‌شود با چکش و سندان و شعله آتش به جان سماورها می‌افتد.
محقق می‌گوید: حدود پنج‌سال پیش گلشهر رفتم و اولین‌بار غذایی خوردم به نام شورنخود. آن زمان به فکر تغییر شغل بودم و با دقت غذا را مزه کردم. از آنجا که در آشپزی دستی بر آتش دارم، برایم جالب شد که به این کار مشغول شوم!
کفاشی، هنری‌است که میرزاحسین ۹۰ ساله با خودش از کاشمر به مشهد آورده است. از وقتی به خاطر دارد، همدم کفش‌های کهنه و نخ و سریش بوده است. مغازه‌اش در خیابان فداییان اسلام است و حالا پیرمرد‌ها خوب می‌شناسند.
عباس حافظ دربانی، از آن قدیمی‌های خیابان چهنوست. تاریخ زنده این خیابان از پنج دهه پیش است. او چهنوی قدیم را چنین یه یاد می‌آورد: ۳۰، ۴۰‌سال پیش این خیابان چهارتا مغازه بیشتر نداشت، یک بقالی، یک قصابی، یک نانوایی و یک عطاری، همین.
محمدحسن امیری‌پور متولد سال ۱۳۳۰ است و یکی از قدیمی‌ترین مسگر‌های شهر مشهد محسوب‌ می‌شود. این کاسب قدیمی محله کارمندان اول می‌گوید: وقتی مس سیاه شد، با پنبه قلع را به بدنه مس می‌مالیم.
حسن‌آقا در هفتاد وشش‌سالگی با وجود سختی‌های کار و کم‌رونق‌شدن بازار صادرات فرش، هنوز نخ‌های مرغوب را با دست‌های خودش رنگ می‌زند. می‌گوید: همه‌چیز را با تجربه و شاگردی یاد گرفته‌ام. نه درس خوانده‌ام و نه کلاس رنگ‌شناسی رفته‌ام.
حاج محمد حسین‌قنبری از همان ۴۰ سال پیش که نخستین نانوایی تنوری‌اش را در محله طلاب مشهد راه انداخت هنوز محکم، قوی و با اراده است.
وقتی از آتش‌نشانان می‌خواهیم خاطرات شیرین شغل خود را بیان کنند، هر کدامشان کمی به فکر فرو می‌روند تا حرفی برای گفتن پیدا کنند. معنای این مکث یعنی «در آتش‌نشانی خاطره شیرین به ندرت پیدا می‌شود». با اینحال ما درنهایت میهمان خاطرات شیرین این مردان فداکار شدیم.
مبینا ثانی مهندس کامپیوتری است که فعالیت حرفه‌ای‌اش را از مغازه تعمیرات یخچال‌ محله آغاز کرده است، می‌گوید: پدرم بنکدار قطعات لوازم منزل است و من با مشورت ایشان، خواستم روی فروش و تعمیر قطعات یخچال متمرکز باشم.
ایده سیدمحمد طباطبایی، کار خودش را کرده است. نصب تابلوی «سیگار نمی‌فروشیم» در مغازه، برای مشتری‌های سیگاری محله بلال، قضیه را جا انداخته است که برای خرید این یک قلم نباید به دکان او مراجعه کنند.