صندوق خاطرات - صفحه 15

یک چلوکبابی درست سر پیچی بود که الان محو شده و داخل صدمتری است. صاحب این کبابی ذوقش کشید و با ماژیک نوشت ؛«به طرف کوی پنج‌تن.» بعد هم انقلاب شد و بسیج آمد به اسم بسیج ناحیه پنج‌تن!
حسن مقنی یکی از قدیمی‌ترین کالسکه‌دار‌های کوهسنگی، با وجود این‌که اسب روسیِ وحشی با سُمش راست کوبید بین دو ابرویش و چشم چپش را از حدقه درآورد و کور شد، هنوز با آن‌ها دل می‌دهد و قلوه می‌گیرد.
همسایه‌ها برای بردن سالخوردگان به زیارت امام‌رضا(ع) بانی می‌شوند. پیدا‌کردن این خادمان سخت نیست؛ به‌ویژه اگر از اهالی مسجد ولیعصر (عج) در میثم شمالی‌۴ جویایشان شوی.
غلامعلی الله‌دوست می‌گوید: کامیون حامل زنبورها در شیراز حوالی صبح رسید و وقتی در بار را باز کردیم، زنبورها حمله کردند و تا توانستند ما را نیش زدند. جای نیش‌ها آن‌قدر می‌سوخت که تا چند روز بعد توان بلند‌شدن از جایمان را نداشتیم!
سمیه موسوی به‌دلیل شکست‌دادن بیماری سرطان و انجام کار‌های فرهنگی، الگوی خیلی از اهالی خیابان شاهد ۱۰ به حساب می‌آید. اما خودش می‌گوید: وقت مریضی‌ام همسایه‌ها مدام به من سر می‌زدند و روحیه می‌دادند.
در یکی از روز‌های بهاری سال ۴۵ و نزدیکی‌های ظهر بود که صدای مهیبی توی کوچه‌ها پیچید، و پس از آن همهمه مردم که با شنیدن این صدا به کوچه‌ها آمده بودند. این صدای اولین بوق قطاری است که به مشهد می‌رسد.
سید‌حسن آزرده تعریف می‌کند: از اطراف چهاربرج آمدند دنبالم تا درخت‌هایشان را پیوند بزنم. سه روز و هر روز نصف روز وقت گذاشتم و در پایان وقتی مبلغ دستمزد را خواستند و گفتم صلواتی است، تعجب کردند.
بانوان ساکن کوچه سلمان علاوه‌بر فعالیت‌های مسجد زین‌العابدین(ع)، در پایگاه بسیج طیبه هم همکاری می‌کنند و همین مشارکت در اجرای برنامه‌ها باعث شده صمیمیت بیشتری داشته باشند.
به بهانه قدردانی از پانزده‌معلم قدیمی، دورهمی دانش‌آموزان دهه ۷۰ و ۸۰ مدرسه نور برزگر در محله مهرآباد برگزار شد؛ بچه‌هایی که حالا بعضی‌هایشان با فرزند و نوه خود به مدرسه آمده‌اند.
نغندری می‌گوید: مشهدی‌های قدیم نذر خوبی داشتند؛ نذر کاشت درخت توت. اینجا که آمدیم این درخت بود و وقتی به ثمر نشست، فصل توت، همسایه‌ها را خبر می‌کردیم برای خوردن توت.
غلامعلی فرازی بعد از تأیید استعدادش در چند فیلم سینمایی که محمدعلی فردین و ناصر ملک‌مطیعی نقش اصلی را بر‌عهده داشتند، نقش یکی از نوچه‌ها و کلاه‌مخملی‌های فیلم را بازی می‌کند اما در نهایت خانواده‌اش را بر بازیگری و شهرت ترجیح می‌دهد.
داستان همسایگی و رفاقتشان به زمانی‌ برمی‌گردد که آبادانی هنوز به این نقطه نرسیده بود اما آنها کمر همت بسته بودند برای رشد محله خود. آنها با راه‌اندازی جلسه قرآن خانگی، فرصت دورهمی بیشتر همسایه‌ها را فراهم کردند.
حاج‌محمود ادیب‌اسلامیه یکی از اولین کارگر‌های آرامگاه فردوسی است که در سال ۱۳۴۳ با چند‌جوان از توس، کار‌های اولیه مرمت آرامگاه را شروع کردند. پنج‌سال زحمت بی‌وقفه آنها در آرامگاه باعث شد انجمن آثار ملی آنها را در پایان مرمت استخدام کند.
مسعود بحرودی می‌گوید: آن موقع کوچه حمام باغ خاکی بود. ۳ هزارو ۵۰۰ تومان دادم و مغازه را از حاجی‌صباغ خریدم. بعد حسن‌آقا اعتمادی شیرینی‌پز آمد و بعد کوکب‌خانم آرایشگاه زد.
آقای گندمکار می‌گوید: در مکان ایستگاه قطار شهری فعلی، باغ صیفی‌جات بود که مردم به آن باغ‌تره می‌گفتند. باغ، چاه آبی به نام حاج‌عباس داشت که انواع سبزی و صیفی‌جات آنجا می‌کاشتند. بعدازظهر‌های تابستان با خانواده اینجا می‌آمدیم.
دفعه اول خبر شهادت مصطفی هاشم‌زاده را دادند اما بعد او را درمیان زخمی‌های بیمارستان امام‌رضا(ع) یافتند، دفعه دوم اما از‌ طریق برادران سپاه متوجه شدند در عملیات کربلای‌۴ به آرزویش رسیده است.
مجید حبیب، محمد‌جواد ریاضی و رضا مهدیزاده، از کودکی با یکدیگر همسایه بودند؛ حالا هم که هرکدام ازدواج کرده‌اند و زن و زندگی دارند، در‌کنار هم کار‌های فرهنگی محله‌شان را به دست گرفته‌اند.
سیدمجید ساغروانیان از کودکی تا به امروز در همسایگی مسجد زندگی کرده و بچه هیئتی بوده است. او پس‌از بیست‌سال انتظار، در سال‌۱۳۹۸ توانست نشان خادمی امام‌رضا (ع) را بر سینه‌اش نصب کند.
رفقای چهل‌سال پیش تصورش را هم نمی‌کردند بتوانند چند‌دهه بعد‌از دوران مدرسه دیداری تازه کنند.آنها دانش‌آموزان دبیرستان شهید‌فرازی هستند که بعد از سال‌ها در بوستان ملت دور هم جمع شده‌اند.
ساکنان این کوچه سال‌هاست کنار هم زندگی می‌کنند، اما آنچه رابطه‌شان را از یک هم‌زیستی ساده فراتر برده، همسایگی با مسجد امام‌هادی (ع) است؛ مسجدی که به باور اهالی، برکت محله است و باعث شده سنت‌های خوب همسایه‌داری در آن زنده بماند.