سیدحسن آزرده تعریف میکند: از اطراف چهاربرج آمدند دنبالم تا درختهایشان را پیوند بزنم. سه روز و هر روز نصف روز وقت گذاشتم و در پایان وقتی مبلغ دستمزد را خواستند و گفتم صلواتی است، تعجب کردند.
بانوان ساکن کوچه سلمان علاوهبر فعالیتهای مسجد زینالعابدین(ع)، در پایگاه بسیج طیبه هم همکاری میکنند و همین مشارکت در اجرای برنامهها باعث شده صمیمیت بیشتری داشته باشند.
به بهانه قدردانی از پانزدهمعلم قدیمی، دورهمی دانشآموزان دهه ۷۰ و ۸۰ مدرسه نور برزگر در محله مهرآباد برگزار شد؛ بچههایی که حالا بعضیهایشان با فرزند و نوه خود به مدرسه آمدهاند.
نغندری میگوید: مشهدیهای قدیم نذر خوبی داشتند؛ نذر کاشت درخت توت. اینجا که آمدیم این درخت بود و وقتی به ثمر نشست، فصل توت، همسایهها را خبر میکردیم برای خوردن توت.
غلامعلی فرازی بعد از تأیید استعدادش در چند فیلم سینمایی که محمدعلی فردین و ناصر ملکمطیعی نقش اصلی را برعهده داشتند، نقش یکی از نوچهها و کلاهمخملیهای فیلم را بازی میکند اما در نهایت خانوادهاش را بر بازیگری و شهرت ترجیح میدهد.
داستان همسایگی و رفاقتشان به زمانی برمیگردد که آبادانی هنوز به این نقطه نرسیده بود اما آنها کمر همت بسته بودند برای رشد محله خود. آنها با راهاندازی جلسه قرآن خانگی، فرصت دورهمی بیشتر همسایهها را فراهم کردند.
حاجمحمود ادیباسلامیه یکی از اولین کارگرهای آرامگاه فردوسی است که در سال ۱۳۴۳ با چندجوان از توس، کارهای اولیه مرمت آرامگاه را شروع کردند. پنجسال زحمت بیوقفه آنها در آرامگاه باعث شد انجمن آثار ملی آنها را در پایان مرمت استخدام کند.
مسعود بحرودی میگوید: آن موقع کوچه حمام باغ خاکی بود. ۳ هزارو ۵۰۰ تومان دادم و مغازه را از حاجیصباغ خریدم. بعد حسنآقا اعتمادی شیرینیپز آمد و بعد کوکبخانم آرایشگاه زد.
آقای گندمکار میگوید: در مکان ایستگاه قطار شهری فعلی، باغ صیفیجات بود که مردم به آن باغتره میگفتند. باغ، چاه آبی به نام حاجعباس داشت که انواع سبزی و صیفیجات آنجا میکاشتند. بعدازظهرهای تابستان با خانواده اینجا میآمدیم.
دفعه اول خبر شهادت مصطفی هاشمزاده را دادند اما بعد او را درمیان زخمیهای بیمارستان امامرضا(ع) یافتند، دفعه دوم اما از طریق برادران سپاه متوجه شدند در عملیات کربلای۴ به آرزویش رسیده است.
مجید حبیب، محمدجواد ریاضی و رضا مهدیزاده، از کودکی با یکدیگر همسایه بودند؛ حالا هم که هرکدام ازدواج کردهاند و زن و زندگی دارند، درکنار هم کارهای فرهنگی محلهشان را به دست گرفتهاند.
سیدمجید ساغروانیان از کودکی تا به امروز در همسایگی مسجد زندگی کرده و بچه هیئتی بوده است. او پساز بیستسال انتظار، در سال۱۳۹۸ توانست نشان خادمی امامرضا (ع) را بر سینهاش نصب کند.
رفقای چهلسال پیش تصورش را هم نمیکردند بتوانند چنددهه بعداز دوران مدرسه دیداری تازه کنند.آنها دانشآموزان دبیرستان شهیدفرازی هستند که بعد از سالها در بوستان ملت دور هم جمع شدهاند.
ساکنان این کوچه سالهاست کنار هم زندگی میکنند، اما آنچه رابطهشان را از یک همزیستی ساده فراتر برده، همسایگی با مسجد امامهادی (ع) است؛ مسجدی که به باور اهالی، برکت محله است و باعث شده سنتهای خوب همسایهداری در آن زنده بماند.
آخر مجیدیه تا همین چندسال پیش، یکشنبهها و چهارشنبهها روز بازارمحلی برپا میشد. ما همسایهها قرار خریدهایمان را برای یکی از این دو روز تعیین میکردیم و گروهی به خرید میرفتیم.
جعفر جامچی از سال ۱۳۵۰ که همراه خانوادهاش از عراق رانده شد و به ایران آمد و مشهد را برای سکونت انتخاب کرد، هنرش در شهر و دیار ما ثبت شد و سال ۱۳۸۶ هم توانست بخشی از آینهکاری حرم را انجام دهد.
همسایههای کوچه شهیدباغبان۶ همراه و همدل در برنامههای خیریه مانند جمعوجور کردن جهیزیه و برگزاری مراسم عروسی برای زوجهای کمبضاعت، کنار هم هستند و بهخاطر همین ویژگی است که پایبند اینجا شدهاند.
علیاصغر علیاکبرزاده تعریف میکند: آب لولهکشی نداشتیم و آب را با تانکر برایمان میآوردند. یکبار مهمان از شهرستان داشتیم. از راه رسیده بودند و میخواستیم غذا درست کنیم. مهمان را ترک موتور نشاندم و با هم از شهرک ابوذر آب آوردیم.
محمد حقدادی تعریف میکند: نبود گاز، زندگی اهالی را دشوار کرده بود. یکی از مسئولان وقت، بهصراحت گفت «بهتر است فکر گازرسانی به این شهرک را از ذهنتان خارج کنید.»، اما با همدلی مردم بالاخره موفق شدیم.
آقامحسن میگوید: نانوایی سنگک پدرم اولین نانوایی شهرک بود. من همه ایام هفته مستقیم از مدرسه به در مغازه میآمدم تا پای پاچال بایستم. آن زمان یکشنبهها را خیلی دوست داشتم؛ چون روز تعطیلی نانوایی بود.