دفاع مقدس

روایت فتح در مجتمع آیه‌ها
مجتمع آیه‌ها در حاشیه بزرگ‌راه شهید کلانتری با وسعت ۶۴ هزار متر واقع شده است. هنگام ورود در ابتدای ورودی، نماد کنگره سرداران و ۲۳ هزار شهید استان‌های سه‌گانه خراسان در ابعاد پنج در هفت‌متر خودنمایی می‌کند.
تمام تصورم از شهید کاوه به‌هم ریخت!
شهید کاوه مهربان بود و حین بازی لبخند از لبش محو نمی‌شد. همه را با اسم کوچک صمیمانه صدا می‌کرد، انگار که سال‌هاست آنها را می‌شناسد. او مانند سایر بازیکنان، رفتار می‌کرد و نمی‌شد تشخیص داد که فرمانده است.
دلتنگی‌های «ننه حسن» برای فرزند شهیدش «حسن قائمی»
طلعت‌خانم مادر شهید حسن قائمی است؛ پاسداری که از نخستین روز‌های تأسیس سپاه پاسداران به این نهاد مردمی پیوست و در سال‌۵۹ با شروع جنگ به جبهه‌های غرب کشور رفت.
روایتی روزی که رهبری مهمان خانواده شهید قاسمیان شد
تصورش را بکنید در خانه‌تان نشسته‌اید و به یک‌باره بگویند مقام معظم رهبری می‌خواهد وارد خانه شما بشود، چه احساسی به شما دست می‌دهد؟ این حس را خانواده قاسمیان در ۱۳ فروردین ۱۳۹۲ تجربه کردند.
خاطرات حاج علی‌اصغر نظری از ۴ فرزند شهیدش
هر‌روز حلقه گلی می‌خرید تا شاید عزیزالله بیاید و گردنش بیندازد. آخرین قطار که می‌رسید و می‌دید خبری از او نیست، دسته گل را به گردن آخرین رزمنده‌ای که از قطار پیاده می‌شد، می‌انداخت و می‌گفت «تو هم عزیز من هستی.»
۱۴۰۴ روز مأموریت ناخدا عباس صباح روی دریا
در شرایط جزیره لاوان و با وجود همه سختی‌هایش، هیچ گاه عباس صباح به برگشت فکر نکرد. می‌گوید: بر‌حسب وظیفه باید می‌ماندیم. وقتی روی سکو‍‌ها بودیم، هواپیما‌های دشمن شلیک می‌کردند.
شهید علی سلیمان‌منش آچار فرانسه خانواده بود
شهید علی سلیمان‌منش خادم حرم بود که با اصرار سال ۶۱ به جبهه رفت، او ترک تحصیل کرد و کمک خرج خانواده بود، پدرش می‌گوید علی همه‌فن حریف بود! ابتدا آرماتوربندی می‌کرد و بعد از آن شیشه‌بری.