ایستادن بر سکوی قهرمانی؛ رسم خانوادگی عظیمیهاست
همهچیز از اراده یک پدر ورزشکار شروع شد؛ از زمینهای خاکی محله، توپهای چهلتکه و صبحهای جمعهای که خواب را از چشم بچهها میگرفت. علی عظیمی، ورزش را فقط تمرین و مسابقه نمیدید؛ برای او ورزش راهی بود برای ساختن زندگی، رفاقت و آینده. همان روزهایی که بچههای پایینشهر تفریحشان گلکوچک و فوتبال بود، او دست پسرانش را گرفت و پای تمرینها برد تا این مسیر، آرامآرام به رسم خانوادهشان تبدیل شود.
سالها بعد، همان بچهها هرکدام در مسیری ورزشی، با مدالها، مقامها و تجربههای متفاوت، ادامهدهنده راه پدری شدند که باور داشت ورزش فقط جسم را نمیسازد، بلکه آدمها را برای زندگی آماده میکند. این روایتی است از یک خانواده که افتخار، تلاش و همدلی را از زمینهای خاکی تا سکوهای قهرمانی با خود بردهاند.
آغاز مربیگری در محله
علی عظیمیکوهی متولد ۱۳۴۴، پدر خانواده، از سال ۱۳۶۰ پایش به ورزش فوتبال و زمینهای خاکی قدس در محدوده طلاب باز شد. در رده سنی جوانان تیم شهید محدث بازیهایش را شروع کرد و این روزها دیگر در رده سنی پیشکسوتان پا به توپ است.
علیآقا از شروع ورزش میگوید؛ «من بزرگشده محله طلاب هستم. از سال ۷۹ به محله شهیدآوینی آمدیم و همینجا زندگی کردیم. بچههای پایینشهر تفریحشان ورزش بهویژه گلکوچک و فوتبال بود. سال ۶۰ که حدود شانزدهسال داشتم، در تیم شهیدمحدث در رده سنی جوانان بازی میکردم. کمی بعد در سال ۶۴ همزمان با فوتبال بازی کردن تیم نوجوانان شهید محدث را تشکیل دادم و مربیشان شدم.»
چهلسال زندگی با ورزش
پدر خانواده عظیمی چند سال بعد همان تیم نوجوانان را به رده سنی جوانان رساند که بعدها جایگزین تیم بزرگسالان شهید محدث شدند. خودش تعریف میکند: سال ۷۰ تیم اولیه بزرگسالان جمع شد و من همان تیم جوانان را جایگزین آن کردم و فعالیتمان ادامه پیدا کرد. از آن سال به بعد در مسابقات مختلفی شرکت کردیم و از سال ۹۴ به بعد هم در دسته یک باشگاههای مشهد حضور داریم و هنوز این جایگاه را داریم.
بعضی مأموریتها به قدری فرسایشی است که توان و انرژی آدم را میگیرد
حالا چهلسال است که او در ورزش فوتسال و فوتبال فعالیت میکند و از همان جوانی سعی کرده است این رسم را به فرزندانش هم بیاموزد؛ چون به گفته علیآقا «هیچکس با ورزش ضرر نمیکند و همه آن سود است؛ تنها مدیریت زمان نیاز است تا شخص بین کار و ورزش و زندگی تعادل ایجاد کند.»
خودش هم این روش را ادامه داده است؛ «من بازنشسته تأمین اجتماعی هستم و شغلم کارگری بود. هفتهای دوروز تمرین داشتیم و آخر هفتهها معمولا مسابقه میدادیم. سعی میکردم هم زندگی کنم و هم ورزش. پسرهایم را وقتی دهدوازدهساله بودند، با خودم به تمرین میبردم تا با ورزش آشنا شوند تا اینکه کمکم علاقهمند شدند. خدا را شکر بچهها هم ورزش را رها نکردند و حالا دارند از سلامتیاش سود میبرند.»
انتخاب ورزش انفرادی
حسین عظیمیکوهی، متولد ۶۶ و پسر بزرگ خانواده است و دو فرزند شش و یکساله دارد. او چهاردهسال است بهعنوان موزع روزنامه شهرآرا مشغول به کار است و توانسته در مسابقات مختلف شهرداری، باشگاهی و محلات، مقام کسب کند.
آغاز زندگی ورزشکاری او هم به دوران نوجوانیاش برمیگردد؛ «بابا بهزور ما را صبحهای جمعه از خواب بیدار میکرد تا همراهش شویم. بچهتر که بودم، خودم را به خواب میزدم تا همراهش نروم، ولی به سن راهنمایی و هنرستان که رسیدم، آن قدر به ورزش علاقهمند شده بودم که یک تیم فقط از همکلاسیهایم تشکیل داده بودیم. تا مدرسه تعطیل میشد، سوار اتوبوس میشدیم و خود را به زمین خاکی قدس میرساندیم. همینکه با بچهها بودم، خیلی بهم خوش میگذشت.»
همین خوشگذشتن و همراهی دوستانه باعث شده بود حسین هم کمکم به ورزش علاقهمند شود و آن را پای ثابت زندگیاش کند و در مسابقات مختلف فوتبالی مقام بیاورد. البته حسین اگرچه در همه ردههای سنی نوجوانان، جوانان و بزرگسالان تیم فوتبال شهیدمحدث پابهتوپ بوده است و هنوز هم در مسابقات شرکت میکند، اما بهاندازه پدرش به فوتبال علاقهمند نیست؛ «فوتبال برایم مثل زنگ تفریح است. وقتی بزرگتر شدم، متوجه شدم در ورزشهای انفرادی، استعداد بیشتری دارم. در تیم باید حرص میخوردم که این توپ گل میشود یا نه، به من پاس بدهند یا ندهند ولی در جودو یا کشتی، خودم هستم و خودم.»

نقطه طلایی دوران ورزشی
حسین با شروع خدمت سربازی، جودو را شروع کرد و دوسال بعد از سربازی هم آن را ادامه داد. طی چهارسال توانست ششکمربند این رشته ورزشی را بهدست بیاورد که حادثهای برایش اتفاق افتاد و مسیر ورزشیاش تغییر کرد؛ «در جودو مهمترین ویژگی کشش عضلانی است. آن موقع کارم جوشکاری بود و دوتا از انگشتهایم آسیب دید. نمیتوانستم مثل قبل از انگشتهایم استفاده کنم؛ به همین دلیل جودو را کنار گذاشتم و به اصرار یکی از دوستانم رفتم باشگاه بدنسازی پولادتنان در بازار شلوغه و پایم آنجا بند شد و جودو را کنار گذاشتم.»
اگر حمایتهای همسرم نبود، نمیتوانستم برای قهرمانی و پیشرفت ورزشیام تمرکز کنم
حسین پانزدهسال در همان باشگاه مشغول تمرین بود تا اینکه آنجاجمع شد و تمریناتش را در باشگاههای نزدیک محله ادامه داد. او علاوهبر تمرینهای شخصی، مدرک مربیگریاش را هم گرفت و حالا کنار شغل اصلیاش، در چند باشگاه هم مربی است.
حسین یکی از نقاط طلایی زندگی ورزشیاش را مسابقات پاورلیفتینگ شهرداری میداند که باعث شد به رشتهای که استعداد و ظرفیتش را دارد، بپردازد؛ «ورزش قدرتی را مدیون تربیتبدنی شهرداری هستم که اولین دوره مسابقات پاورلیفتینگ را سال ۱۴۰۱ در مشهد برگزار کردند و، چون من نیروی شهرآرا بودم، در این مسابقات شرکت کردم و مقام آوردم. آنجا بود که فهمیدم چقدر به این رشته علاقه دارم.»
پسر بزرگ خانواده عظیمی بعد از شرکت در اولین دوره این مسابقات، تلاش و تمرینهایش را بیشتر و تخصصیتر کرد تا اینکه سال ۱۴۰۴ موفق به کسب مقام چهارم قویترین مردان کارکنان شهرداری مشهد شد و در استان خراسان رضوی هم دو مدال طلا را در کارنامه ورزشی خود ثبت کرده است.
انتخاب همسر، مهمترین گُل زندگی
حسینآقا معتقد است در همه سالهای زندگیاش، مهمترین گلی که زده، انتخاب همسرش بوده که همیشه همراه او بوده و سختیهای زندگی مشترکشان را پذیرفته است. او میگوید: اول همسرم را دوست دارم، دوم و سوم هم همسرم را دوست دارم، بعد بچهها. خانواده به ورزشم کمک کردهاند. از زمانی که متأهل شدم، بهتر توانستم ورزش کنم و اگر حمایتهای همسرم نبود، نمیتوانستم برای قهرمانی و پیشرفت ورزشیام تمرکز کنم.
زهره زارع، مادر دو فرزند کوچک است و دارد به حرفهای حسینآقا گوش میدهد. قصه حسین ورزشکار را که میشنویم، میپرسیم «در چنین خانوادهای شما چه میکنید؟!» دختر یکسالهاش را که تازه خوابیده است، در آغوش دارد. پسر ششسالهاش هم هنوز در عالم خواب و بیداری است و پشت مادرش پنهان شده است تا مثلا ما او را نبینیم. نگاهی به آنها میاندازد و با خنده جواب میدهد: از ورزشکارهای آینده خانواده مراقبت میکنم.
البته زهره پیش از تولد حلما و بارداریاش، به سالن بدنسازی میرفت و تا جای ممکن ورزش میکرد، اما دوسالی میشود که نتوانسته بهطور ثابت ورزش کند. او معتقد است زندگی با یک ورزشکار، آسان نیست و بخش زیادی از بار زندگی روی دوش اوست بهویژه زمانهایی که مسابقهای در پیش است؛ «حسین وقتی تمرین یا مسابقهای دارد، همهچیز کنسل است.
استرس مسابقه را دارد و بیشتر وقتها خانه نیست. اگر هم باشد باید استراحت کند. تقریبا بار زندگی و رسیدگی به بچهها روی دوش خودم میافتد. از طرفی باید به فکر آرامش همسرم در خانه و تغذیهاش هم باشم و وعدههای مخصوصی برایش تهیه کنم.»

آتشنشان شدن آقای ورزشکار
محمود عظیمیکوهی، متولد ۶۸، پسر دوم خانواده عظیمی است. او هم مانند برادرش، حسین، از سنین کودکی همراه پدر بود و در زمین خاکی قدس بازی میکرد. برای محمود، ورزش در دنیای کودکانه اش ساده بود تا اینکه به دوره نوجوانی رسید و عضو تیم فوتبال نوجوانان شهیدمحدث شد.
آقامحمود هم ابتدا تمایلی به فوتبال نداشت و مانند برادر به ورزشهای انفرادی بیشتر علاقهمند بود؛ «بیشتر بوکس را دوست داشتم ولی بهخاطر علاقه پدرم به فوتبال، اجازه نداشتم در رشته دیگری ثبتنام کنم. مادرم هم میگفت بوکس خطرناک است و سر و دستت میشکند.»
سالهای نوجوانی محمود طی شد و او برای سربازی امریه آتشنشانی میشود و بعد از آن هم به استخدام این سازمان درمیآید. حالا پانزدهسال از اولین ورودش به این سازمان میگذرد. او اگرچه ابتدا ازطریق خانواده به ورزش علاقهمند شد، پس از انتخاب شغل آتشنشانی، به اهمیت آن بیشتر پی برد.
دراینباره میگوید: در وهله اول علاقه خانوادگی باعث شد سراغ ورزش بروم، اما بعد که جلوتر رفتم، شرایط کاریام در آتشنشانی هم انگیزهای شد که ورزش را جدیتر بگیرم. شغل ما نیروی بدنی فوقالعادهای میخواهد. بعضی مأموریتها به قدری فرسایشی است که توان و انرژی آدم را میگیرد. ورزش باعث میشود هم در مأموریتها آمادگی بیشتری داشته باشم و هم به لحاظ روحی، کمتر آسیب ببینم.
قهرمانی مشترک با شهید فخریان
محمود از سال ۹۸ در ایستگاه شماره ۱۸ آتشنشانی مشهد خدمت میکند. همین چندماه پیش، او و دوستانش یکی از همکاران خوب و جوان خود را از دست دادند و یک شهر، از رفتنش غمگین شد؛ شهیدرضا فخریان.
آقامحمود درباره شغلش میگوید: کار ما جوری است که رفتنمان با خودمان است و برگشتمان با خداست.
او با شهیدفخریان بهدلیل رقابتهای ورزشی، رفاقت هم داشت و یکی از خاطراتش با او را برایمان تعریف میکند؛ «آقارضا قبل از شهادتش با من همشیفت بود. من و او در مسابقات ورزشی که سازمان برگزار میکرد، شرکت میکردیم. یکی از آنها چالش پرس سینه بهصورت تیمی بود که همه ایستگاهها میتوانستند شرکت کنند. من و آقا رضا هم یک گروه شدیم و در این مسابقه شرکت کردیم. اتفاقا برنده هم شدیم.»
رضا سرش را پایین میاندازد. یاد و خاطره دوست و همکارش لابد برایش سخت است. میگوید: حیف شد، خیلی پسر خوبی بود. خیلی مظلوم و کمحرف بود. در ایستگاه همیشه به یاد رضا هستیم.
حمایتهای برادرانه از خواهر
مریم عظیمیکوهی، دختر کوچک و آخرین فرزند خانواده است و جزو نسل «Z» محسوب میشود. او ورود به عرصه ورزش و پیشرفت ورزشیاش را مدیون برادرانش است و دائم درمیان صحبتهایش از حمایتهای آنها تعریف میکند: به دوره انتخاب رشته تحصیلیام رسیده بودم. بهخاطر اینکه درسهایم خوب بود و در المپیاد هم مقام آورده بودم، مادرم و همه معلمهایم میگفتند یا ریاضی یا تجربی را ادامه بدهم.
کار ما جوری است که رفتنمان با خودمان است و برگشتمان با خداست
مریم در همان روزهای گرم تابستان همراه محمود، کارهای ثبتنامش را در رشته ریاضی انجام داد. چندروزی از این ماجرا گذشت که سؤال حسین، سرنوشت تحصیلی و کاری او را عوض کرد؛ «توی خانه نشسته بودیم که حسین از من پرسید مگر دوست نداشتی به تربیت بدنی بروی؟»
اولویت دوم مریم، تربیتبدنی بود و در جواب برادرش با کمی تردید و شاید نگران از ناراحتی مادر، سرش را به نشانه تأیید تکان داد. همین تأیید باعث شد حسین و محمود، هردو کمکش کنند تا در هنرستان ثبتنام کند و رشته تربیتبدنی را تا کارشناسی ادامه بدهد.
او لبخندی از این انتخاب میزند و میگوید: من اگر ریاضی را هم ادامه میدادم، موفق میشدم، اما از اینکه تربیت بدنی را انتخاب کردهام، راضیام و خوشحالم که حرف برادرم را گوش کردم.
مریم در همان سال نخست هنرستان در مسابقات شنا شرکت کرد و مقام آورد. حسین و محمود هرکمکی از دستشان برمیآمد، برای تهتغاری خانواده انجام میدادند؛ «هزینههای ورزشیام را برادرانم میدادند. اگر چیزی لازم داشتم یا جایی میخواستم بروم، آنها بودند. تا پایان دوران تحصیل، مادرم چندان دل خوشی از انتخابم نداشت و نگران آیندهام بود ولی با حمایتهای برادرانم مخالفتهای مادرم چندان به چشم نمیآمد.»
دختر کوچک خانواده همزمان با ورود به دانشگاه بهدنبال مدرک مربیگری بدنسازی رفت و کمکم بهعنوان کمکمربی و ارشد چند باشگاه، فعالیت حرفهای خود را آغاز کرد تا اینکه سال ۹۹، باشگاه خودش را راهاندازی و به صورت رسمی، مربیگری را شروع کرد. با این توصیفات دیگر نگرانیهای مادر هم ناپدید شده است؛ «مامان الان که میبیند توانستهام با رشته تربیتبدنی، کار کنم و به درآمد برسم، خوشحال است. او بیشتر نگران آینده شغلی من بود که آن هم با کمک برادرانم حل شده است.»

افتخارات
حسین عظیمیکوهی
بازیکن تیم فوتبال شهید محدث در همه ردههای سنی
قهرمانی و نایبقهرمانی پرس سینه کارکنان شهرداری مشهد
کسب مقام چهارم مسابقات قویترین مردان کارکنان شهردای مشهد/۱۴۰۴
دو مدال طلا در مسابقات قهرمانی قویترین مردان خراسان رضوی
مقام سوم مچاندازی کارکنان شهرداری مشهد
افتخارات
محمود عظیمیکوهی
عضو تیم فوتبال شهید محدث و بازی در همه ردههای سنی
قهرمانی مسابقات فوتسال تیم آتشنشانی
مقام اول مسابقات پرس سینه کارکنان شهرداری و آتشنشانی/ ۱۴۰۲ و ۱۴۰۴
کسب مدال نقره مسابقات قویترین مردان شرق کشور در وزن ۱۱۰ کیلو
* این گزارش دوشنبه ۴ اسفندماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۶۱ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ چاپ شده است.

