مشاغل - صفحه 7

حسن اعتمادی پس از چند سال شاگردی‌، شیرینی‌فروشی گوهرشاد را راه انداخت؛ حرفه‌ای که پسرش جعفر و نوه‌اش علی هم آن را ادامه دادند و شصت‌سال است شیرینی اعیاد و عروسی‌های مردم دریادل و نوغان را آماده می‌کنند.
پسران مرحوم حاج محمدتقی خاکی چراغ طباخی پدر را پس از فوتش روشن نگه داشته‌اند. آن‌ها احترام‌گذاشتن به هم، اولویت‌ندادن به مادیات، شاکر بودن و بزرگ‌دیدن رزقی که خدا از راه این طباخی، نصیبشان می‌کند و‌....را مهمترین رمز ماندگاری‌شان می‌دانند.
کاشانی‌۸ در محله بالاخیابان یکی از مسیر‌های پرتردد زیارتی است که کسبه این گذر، آداب مهمان‌نوازی را رعایت می‌کنند. یکی از این افراد مجتبی ساده، مغازه‌دارقدیمی این معبر است که همسایه‌ها او را معتمد محله می‌دانند.
حسین ادیبیان مؤسس اولین آژانس گردشگری مشهد، حسابدار تجارتخانه حاج‌احمد طاقه‌چی بوده که پیشنهاد یکی از رفقایش در سال۱۳۴۱، مسیر تازه‌ای پیش‌روی او گذاشت و همین موضوع، پای او را تا آخر عمر به دنیای سفر و گردش کشاند.
«محمد فیوجی» مسئول نانوایی کاظمی و «علی بخشی‌پور» شاطر این نانوایی در محله وحید هستند. آن‌ها از ۳۰ سال گذشته نان می‌پزند و به دست مردم می‌دهند.
حسین ابراهیم‌زاده که طی یک مسمومیت غذایی، بینایی‌اش را برای همیشه از دست داد، ناامید نشد، پای کسب و کارش ماند و حالا با میوخرجی دو خانواده را می‌دهد.
ایده تشکیل گروه، از علاقه مشترکشان به شیرینی‌پزی و رؤیای داشتن کسب‌وکاری مستقل ایجاد شده است. هرکدام با مهارت و سلیقه خود، بخشی از این کار را به عهده گرفته‌اند.
علی ارژندی، کارگرِ فضای سبز است که درخت‌ها را سروسامان می‌دهد، می‌کارد، رسیدگی می‌کند و داستان روییدن و خشکیدنشان را می‌داند. تعهدی که به کارش دارد باعث شده است همکارانش او را به عنوان زبده این کار بشناسند.
سیدموسی رفاهی که به تاریخ سجلش ۷۰ را گذرانده، یکی از استخوان‌خرد‌کرده‌های هنر جارو و حصیربافی مشهد است؛ هنری که به گفته خودش، سال‌هاست در انزوا قرار گرفته و به روز‌های مرگ نزدیک می‌شود.
رمضان کردستانی موسفیدکرده هفتادو‌چهارساله‌ای است که تاریخ شفاهی شغل دلو یا سطل‌سازی است. ابزار کارش میخ است و لاستیک‌های کهنه و بقایای به‌جامانده از لاستیک‌های بدون استفاده ماشین‌ها.
علی محدثی‌خراسانی می‌گوید: قبلا به‌صورت گاه‌گدار و کورسی، مسافرکشی می‌کر‌دم، اما از سال‌۸۹ که بازنشسته یک شرکت تریکوبافی شدم، به آژانسی رفتم که در خیابان نواب‌صفوی بود. بعد از آن رانندگی برایم شغل شد.
جعفر وظیفه که از سال‌۱۳۹۱ در لباس آتش‌نشانی در خیابان‌های پرحادثه مشهد حضور دارد، در‌کنار این شغل پرخطر، به دنیای آرام، اما پرشور چوب پناه برده است. چوب‌هایی که روزی برایش بی‌ارزش بودند حالا در دستانش به آثار هنری تبدیل می‌شوند.
روبه‌روی ایستگاه راه‌آهن مشهد در بولوار شهیدکامیاب، اغذیه‌فروشی‌های فراوانی غذاهای آماده را در هیئت ساندویچ یا به صورت پرسی به مشتری ارائه می‌دهند و از طریق این شغل روزگار می‌گذرانند. 
تاریخ اقتصادی مشهد از پیشه سنگ تراشی به یک شهر صنعتی در ۱۰۰ سال اخیر تبدیل شد. از دوره صفویه علاوه بر کشاورزی و سنگ‏‌تراشی، قالی‏‌بافی و خدمات اقامتی و رفاهی به زائران نیز به چرخه اقتصاد مشهد اضافه شد.
«حسین ماهر» که به «ماهری» شهرت دارد، در مغازه قدیمی‌اش کت و شلوار می‌دوزد و می‌فروشد؛ هرچند که می‌گوید خیاط باید بتواند همه‌چیز بدوزد و او هم دوختن هرگونه جامه‌ای را آموخته است.
تا پیش از راه‌اندازی دانشکده دندان‌پزشکی، کار دندان مشهد به دست دندان‌سازها، دلاک‌ها و سلمانی‌ها بود؛ حرفه‌ای که به‌مرور قانونمند شد تا دست سلمانی‌ها را از دامان خود کوتاه کند.
واحد‌های مراقبت پرواز موظف‌اند تا ایمنی و سلامت پرواز‌ها را تضمین کنند و به جریان ترافیک هوایی سرعت ببخشند و طبیعتا هدف از این کار جلوگیری از سوانح هوایی است.
سعید چوگانیان، بچه‌محل و کاسب قدیمی چهارراه خواجه‌ربیع خاطرات زیادی از گذشته این محله دارد. او تعمیرکار شیشه اتومبیل است و همه اهالی را می‌شناسد.
محمد اویسی بعد از سه سال خواندن پزشکی دانشگاه را رها کرد و با ایده‌هایش به کاشمر برگشت و «طلوع دهکده جهانی روستا» را راه‌اندازی کرد و دست‌کم روزی بیش از ۱۰ نفر به‌صورت مستقیم و بیش از صد خانواده را تأمین کرده است.
محمدرضا ریاحی‌نژاد می‌گوید: متاسفانه پارچه‌های ایرانی جدید مانند پارچه‌های قدیم مرغوبیت و مقاومت لازم را ندارند. این کار باعث استقبال‌نشدن از جنس ایرانی و اقبال مردم به جنس خارجی شده است.