محمد فتحی نویسنده شش جلد کتاب باعنوان «آیت اعجاز، داستانهای شگفت از زندگی امام خمینی (ره)»- جلدهای اول تا پنجم- و کتاب «آیت اعجاز، داستانهایی از زندگی رهبر معظم انقلاب اسلامی» است.
گلولهای نصیب جمشید مهدویکوچکسرا شد. میگوید: «اشهدم را گفتم و از حال رفتم. من را انداخته بودند در یک ژیان و به بیمارستان شاهرضا رسانده بودند. با آخرین رمقی که داشتم، اسمم، راهآهن و کوچه بهآفرین را گفته بودم.»
آبان سال۱۳۵۷ در شهر مشهد، ماه مبارزات نرم مردم علیه نظام شاهنشاهی است؛ در این ماه، مردم مبارز به شکلهای مختلفی تلاش میکنند قدرت حاکم بر شهر را تضعیف کنند.
اکبر تهرانی سال۱۳۵۳ وارد جمعیت شیروخورشید سرخ میشود و با عدهای از بچهمذهبیها که آن زمان تعدادشان خیلی کم بود، همگروه شده و به عنوان راننده مشغول به کار میشود.
شهید محمدعلی حنایی که در غائله ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در مشهد، مصدوم و مجروح شده بود، در روز راهپیمایی ۱۲ آذر ۵۷ با شلیک مستقیم سرهنگ معینطباطبایی به شهادت رسید.
داستان زندگی علیاکبر نائمی از روستایی در قائنِ خراسان شروع میشود و به بودن در میان سران و درباریانی مانند هویدا و سرهنگ جلالی و... میرسد و سپس به ۱۵ سال همراهی در رکاب آیتالله عبادی ختم میشود.
غلام تنومند از پایهگذاران جلسات هفتگی اَحکام در طرق و یکی از شاهدان عینیِ ۹ دی۱۳۵۷ مشهد، سربازی است که تیربارش را رها کرد و به مردم پیوست.