وقتی تعداد بطریهای آب مصرفی ورزشکاران باشگاه در خیابان نسترن محله سجاد زیاد شد، زهرا غیور بهعنوان یکی از گردانندگان این باشگاه، به فکر تفکیک زباله افتاد. از همان موقع، این فرهنگ در خانوادهاش نهادینه شد. حالا دو سال از آن ماجرا میگذرد. او اکنون با نرمافزار بازیافت بهخوبی آشناست و استفاده از آن را به مادر و خواهرهایش هم توصیه کرده است.
زهرا از مادرش آموخته بود که نباید چیزی را که دوباره قابل استفاده است، دور بیندازد. به همین دلیل از همان روزهای اول کارش تفکیک زبالههای محل کارش را به عهده گرفت. او که مدیر فروش است، به مدیر شرکتشان پیشنهاد داد بهجای دورریختن کاغذها، آنها را تفکیک کنند. این پیشنهاد با استقبال مدیر روبهرو شد. بیش از دو سال از آن موقع میگذرد. حالا تفکیک در این شرکت قانون شده است.
میترا محمدی پیش از اینکه فعالیتهای داوطلبانه خود در حوزه محیطزیست را شروع کند، در این حوزه افتخارات متعددی کسب کرده است. میگوید: درباره این اختراع مفید برای طبیعت، دو ثبت اختراع در کشور مالزی داشتیم و بعد از آن هم من با کار بیشتر روی این طرح، یک اختراع در ایران ثبت کردم. البته متأسفانه بهواسطه هزینه زیاد، هنوز راکتورهای مخصوص اینکار را نتوانستهایم برای تولید پلاستیکهای زیستی در کشورمان بهشکل انبوه برسانیم.
فرشته تقیزاده، مدیرعامل انجمن «دیدهبان آب، هوا و زمین» کفش آهنین به پا کرده تا سربازی باشد برای دفاع از ذره ذره خاک وطن.
در فاصله هفتاد کیلومتری مشهد دریاچهها و آب بندهایی داریم که در فصلهای مهاجرت، یعنی آبان تا اردیبهشت، میزبان تعداد زیادی پرنده هستند. برای نمونه، سال گذشته ۱۶۷ تا فلامینگو دیدیم.
حسین صیدمحمدخانی، محیطبان نمونه کشوری بعد از پنجسال همکاری به عنوان همیار محیطبان به استخدام اداره کل حفاظت محیط زیست استان خراسان رضوی در میآید. او در سال1389 در آزمون ویژهای که برای استخدام محیطبانان در نظر گرفته شده بود، شرکت میکند و با کسب بیشترین امتیاز در آزمون کتبی و عملی به یگان حفاظت محیط زیست استان خراسان رضوی میپیوندد. حسین صیدمحمدخانی در ابتدای خدمتش به عنوان محیطبان اداره محیط زیست شهرستان فریمان انجام وظیفه میکند و بعد از 10سال به عنوان سرپرست یگان حفاظت محیط زیست شهرستان مشهد برگزیده میشود.
دل و جان محمودآقای روایت ما که بازنشسته نهاد بزرگی چون شهرداری است با گل و گیاه پیوند خورده است و از آن جدا نمیشود. یک قیچی ویژه باغبانی در جیب کتش دارد. هر جای شهر که درختان یا بوتهها به هرس کردن احتیاج داشته باشند، درنگ نمیکند. آن را بیرون میکشد و شاخهها را تکبهتک میچیند. رد کبودیای که به دلیل زخم انبر و قیچی روی دستش نشسته است کمرنگ نمیشود. نمیداند تعلق خاطرش به گلها و گیاهان بیشتر است یا مردم شهر. هرچه هست عشق و علاقهای در خون و رگهایش جریان دارد که خواب را هر صبح از سر او میپراند.