بتول جبینی همسر شهید تعریف میکند: عزیزالله آقاجانزاده، با بچهها خیلی مهربان بود. وقتی از بیرون میآمد، با لباسهای خاکی و خسته مستقیم میرفت سراغ بچهها. محال بود بدون بغلکردن آنها وارد خانه بشود.
در طول هشت سال دفاع مقدس، پنج تا از پسران خانواده شیشهچی و حتی پدر میانسال آنها، دفاع از تمامیت ارضی و کیان جمهوری اسلامی را ترک نکردند و تا روزهای پایانی در سنگر مبارزه با دشمن باقی ماندند.
جواد نباتی مقدم، جوان ۱۷ سالهای است که در جریان تظاهرات سال۱۳۵۷ دستگیر و به زندان وکیلآباد مشهد منتقل شد. در جریان شورشی در زندان آتشسوزی رخ میدهد و این جوان محله چهنو در میان شعلههای آتش به شهادت میرسد.
شهید سیدنوری موسوی طلبهای بود که به عشق کشور و امام خمینی(ره) درس را رها کرد و راهی جبهه شد. او تیربارچی و معاون فرمانده دسته بود.روز تشییع پیکر او دانشآموزان دبستان شهید جهانآرا مدرسه را تعطیل کردند.
فارغ از اینکه فاطمه دهنوی خواهر دو شهید است، او را بهواسطه قدمهای خیری که در محله برداشته است، میشناسند. هرکسی کارش گره بخورد یکراست به خانه خانم دهنوی میرود! همه احترام زیادی برایش قائلند و به او لقب «مادر محله» را دادهاند.
نهتنها قدیمیهای شهرک شهید رجایی که بچههای این محله هم داستان شهادت شهید ان سیدی، شهریورکامهعلیا، معقول وقاجوری را مثل لالایی شبانه از دهان مادرانشان شنیدهاند.
۹۷لاله برای رفتن به خاکریزهای جبهه از مسجد المهدی(عج) محله رضاشهر بند پوتینهایشان را محکم بستند تا خداینکرده، سختی راه، عقیدهشان را سست و از رفتن به این راه پشیمان نکند.






