کد خبر: ۱۴۱۳۴
۲۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۲:۰۰
پایان تلخ پدربزرگ قوام‌السلطنه در مشهد

پایان تلخ پدربزرگ قوام‌السلطنه در مشهد

میرزامحمدحسین قوام‌الدوله، پدربزرگ دو تن از رجال شناخته شده دوره قاجار و پهلوی است؛ دو برادر که اتفاقا آنها هم خوشنام نیستند: وثوق‌الدوله (دلال قرارداد ۱۹۱۹ میلادی) و قوام‌السلطنه.

حکایت میرزامحمدحسین مستوفی آشتیانی و دوران وزارت او در خراسان، از آن حکایت‌های عجیب غریب است که آدم از فراز و فرودهایش شگفت‌زده می‌شود. این میرزامحمدحسین که ظاهرا بعد‌ها به جای پدرش – در سال ۱۲۶۸ قمری– لقب «قوام‌الدوله» گرفت، از خاندان مستوفیان و دیوانسالاران مشهور آشتیان بود که البته در دوران کاری‌اش، چندان موفق از آب در نیامد و با وجود توانایی‌های حرفه‌ای، نتوانست از پس اداره بسیاری از امور برآید و خسارات سنگین به بار آورد.

میرزامحمدحسین قوام‌الدوله، پدربزرگ دو تن از رجال شناخته شده دوره قاجار و پهلوی است؛ دو برادر که اتفاقا آنها هم خوشنام نیستند: وثوق‌الدوله (دلال قرارداد ۱۹۱۹ میلادی که ایران را مستعمره انگلیس می‌کرد و البته تصویب نشد) و قوام‌السلطنه که نیازی به معرفی برای خوانندگان عزیز ندارد. 

در شرح زندگی قوام‌الدوله آورده‌اند که اخلاقیات نوه‌اش قوام‌السلطنه بسیار شبیه او بود! شاید همین تشابه بتواند چشم‌انداز دقیقی از شخصیت وزیر خراسان بین سال‌های ۱۲۷۲ تا ۱۲۷۶ قمری را پیش روی ما قرار دهد.

در این نوشتار مختصر، می‌خواهم برایتان از زندگی و زمانه وزیر خراسان بگویم؛ زندگی و زمانه‌ای که برای قوام‌الدوله، مصداق بارز ضرب‌المثل «خوش‌پیشواز و بدبدرقه» بود.

 

نخستین مأموریت مهم

سال تولد قوام‌الدوله در جایی ثبت نشده‌است. مستوفی‌گری که همان مدیریت مالی و رسیدگی به حساب‌ها و البته اندکی منشی‌گری باشد را نزد پدر و خاندانش فرا گرفت و می‌گویند که خوب هم فرا گرفته‌بود. احتمالا به همین دلیل، در سال ۱۲۶۵ قمری و در بحبوحه بحران‌های آغاز سلطنت ناصرالدین‌شاه، همراه با حمزه‌میرزا حشمت‌الدوله – پسر عباس‌میرزا نایب‌السلطنه – به آذربایجان رفت و وزیر حاکم این خطه شد. همان‌جا بود که میرزامحمدحسین مستوفی را به «قوام‌الدوله» ملقب کردند.

احتمالا روابطش با حشمت‌الدوله خیلی خوب بود، چون وقتی در سال ۱۲۷۲ قمری، حمزه‌میرزا را به حکومت خراسان منصوب کردند، قوام‌الدوله هم در کسوت وزیر خراسان راهی شرق ایران شد و چند سالی در این منطقه برای خودش کیا و بیایی داشت. قوام‌الدوله سال ۱۲۷۵ قمری مأموریت یافت تا ایل هزاره را از منطقه «کنه‌بیست» در نزدیکی مشهد، به باخرز و جام کوچ دهد.

قصه از این قرار بود که بعد از تسخیر موقت هرات در اوایل دوره ناصرالدین‌شاه و توسط «حسام‌السلطنه»، عده زیادی از هزاره‌های آن منطقه را از «قلعه‌نو» و «بادغیس» به باخرز و جام کوچ دادند. اما مدتی بعد و در پی جدایی هرات از ایران، جمعی از این هزاره‌ها، بدون هماهنگی با حکومت ایران به منطقه اجدادی خود بازگشتند. ناصرالدین‌شاه به یوسف‌خان هزاره، رئیس ایل هزاره دستور داد که ایل خود را به منطقه اسفراین کوچ دهد.

در اسفراین هزاره‌ها گرفتار بیماری و مشکلات فراوان شدند و نهایتا با پادرمیانی برخی بزرگان، توانستند اجازه سکونت در نزدیکی مشهد و منطقه «کنه‌بیست» را که بخش عمده آن موقوفه آستان‌قدس (از موقوفات خواجه عتیقق منشی وزیر شاه اسماعیل یکم صفوی) بود، به دست آوردند. هزاره‌ها مدتی بعد، در ۱۲۷۵ قمری، مجددا اجازه یافتند به منطقه باخرز و جام بازگردند و قوام‌الدوله مأمور سامان‌دهی این جابه‌جایی شد و توانست در نبود حشمت‌الدوله به خوبی از عهده کار برآید.

ناصرالدین‌شاه در حاشیه گزارش ارسال شدن درباره جابه‌جایی هزاره‌ها، به تعریف و تمجید بسیار از قوام‌الدوله پرداخت و از اینجا به بعد، دردسر‌های وی هم آغاز شد! مسئله این بود که تبحّر قوام‌الدوله در مدیریت جابه‌جایی هزاره‌ها، شاه را به این باور رساند که این مستوفی باتجربه می‌تواند هر کاری را به شکل صحیح و دقیق اجرا کند، حتی امور مربوط به جنگ را! اما قوام‌الدوله اصولا مرد جنگی نبود و در این موضوع مهارتی نداشت و البته، ادعایی هم نمی‌کرد.

هنگامی که ناصرالدین‌شاه سال ۱۲۷۶ قمری تصمیم گرفت ترکمانان مرو را به دلیل سرپیچی از حکومت مرکزی و هجوم به آبادی‌های جنوب اترک تنبیه کند، مسئولیت لشکرکشی را برعهده حشمت‌الدوله و قوام‌الدوله گذاشت و این آغاز یک فاجعه در زندگی وزیر خراسان بود.

 

افتضاح در جنگ مرو

وزیر خراسان که شناختی از فنون حرب نداشت و البته چندان هم اهل مشاوره گرفتن نبود، ارتش ایران را از مسیر سرخس به سمت مرو حرکت داد. اجازه بدهید این قسمت از حوادث زندگی قوام‌الدوله را از زبان «مهدی بامداد» و به نقل از کتاب «شرح حال رجال ایران» بخوانیم: «سابق بر این هر وقت که قشون ایران می‌خواست بطرف مرو برود از راه درۀ مرغاب عبور می‌کرد و این راه بهترین و سهل‌ترین راه بود.

درۀ مرغاب در [زمان]صدارت میرزا آقاخان نوری، به نمایندگی فرخ‌خان امین‌الدوله بموجب عهدنامه منحوس و بسیار ننگین بین انگلستان و ایران در پاریس بکلی بروی ایرانیان بسته شد و یگانه راهی که برای ایران باقی ماند راه پر زحمت و مشقت سرخس بود. بالاخره در سال ۱۲۷۶ ق. دولت وقت که در رأس آن زمامدار قابلی نبود، پس از تهیه مهمات و تجهیزات قشون که عده آن را در حدود شصت هزار نفر از پیاده و سوار تخمین زده‌اند، بفرماندهی حشمت‌الدوله برای جنگ با ترکمن‌ها و دفع آنان از راه سرخس بطرف مرو حرکت کردند.

در آغاز کار قرار بود که حشمت‌الدوله و قوام‌الدوله باهم بروند موقع حرکت که رسید حشمت‌الدوله فرمانده کل قوا، به بهانه اینکه من در عقب اردو برای تهیه مهمات و تجهیزات و فرستادن نفرات کمکی می‌مانم، قوام‌الدوله یعنی همان میرزا محمد آشتیانی را برای فرماندهی لشکر فرستاد. آقا میرزامحمد مستوفی هم قبول کرد و رفت. وقتی‌که اردو به نزدیکی ترکمن‌ها رسید طبق نقشه‌ای که بیگانگان به آنان آموخته و در ضمن جنگ می‌آموختند با جنگ و گریز عقب‌نشینی اختیار کردند و ارتش ایران و فرمانده آنها به خیال اینکه ترکمن‌ها شکست خورده و فرار کرده‌اند آنها را تعقیب نمودند.

لشکر در حال تعقیب دشمن بدون داشتن اطلاعات محلی و سوق‌الجیشی و بلد بودن راه، به صحرای بی‌آب و علفی رسیدند جمعی از تشنگی و جمع دیگر از گرسنگی تلف شدند تا اینکه پس از مدتی راهپیمایی به آب رسیدند، اما چه آبی! این آب آبی بود که ترکمن‌ها [از]مسیر رودخانه تجن و به دستور و راهنمایی افسران بیگانه به صحرا انداخته بودند و برای خود فقط یک راه باز گذارده و بقیه صحرا به باتلاق [تبدیل]شده بود.

ترکمن‌ها پس از اجرای این عمل، به ارتش ایران حمله‌ور شدند و تا قشون ایران خواست بجنبد، تماما در توی باتلاق‌هایی که دستی ایجاد کرده بودند گیر کرده، محصور و کشته شدند. از شصت هزار نفر قشون اعزامی در حدود سی هزار و اندی از آنها بکلی تلف شدند و بقیه بطرف سرخس عقب‌نشینی کردند.»

این شکست و افتضاح تاریخی، آخرین تلاش ایران برای حفظ سیطره خود در شمال اترک بود.

 

تَلَکه شدن توسط ناصرالدین‌شاه!

ناصرالدین‌شاه بعد از شنیدن خبر شکست، به شدت خشمگین شد و همان‌گونه که شیوه شاهان و اُمراست، این شکست را تماما بر گردن قوام‌الدوله انداخت و دستور برکناری و احضار وی را به تهران صادر کرد و آن وسط کسی جرئت نداشت به شاه بگوید که عامل اصلی خود اوست که مردی بی‌تجربه در فنون حرب را به فرماندهی قشونی ۶۰ هزار نفره گمارده است! وزیر بدبخت خراسان را به تهران آوردند تا از او انتقام بکشند!

پس ازشکست و رسوایی مرو تقریبا تمام کاسه و کوزه‌ها بر سر قوام‌الدوله شکست و او را با یک وضع بسیار فجیع به تهران وارد کردند

میرزامحمدتقی سپهر (مورخ‌الدوله) در «ناسخ‌التواریخ» می‌نویسد: «پس از شکست و رسوایی مرو تقریبا تمام کاسه و کوزه‌ها بر سر قوام‌الدوله شکست و او را با یک وضع بسیار فجیع و مفتضحانه‌ای به تهران وارد کردند و این کار هم بیشتر برای این بود که ناصرالدین‌شاه می‌خواست جواهرات و نقدینه‌ای که خود و پدرش در مأموریت‌ها بدست آورده بودند از او بگیرد.

می‌گویند روزیکه قرار بود قوام‌الدوله وارد تهران شود رحیم کن‌کن (متوفی ۱۳۰۶ ق) نایب فراشخانه از طرف شاه مأمور شد که یک کلاه نمدی ـ قبای کهنه پاره ـ زیرجامه مندرس و گیوه تخت‌کلفت فرسوده بر سر و تن و پای او کرده به یابوی پالانی سوارش نموده با این وضع و هیأت منکر او را به شهر درآورد و تا دربار فراشان او را مشایعت کنند و سایر سرکردگان را با چهارقد قالبی سوار الاغ کرده در شهر تهران گردانیدند و بعد از آنان جریمه نقدی هنگفتی برای شاه گرفتند.»

 

روزگار ناخوش وزیر خراسان

قوام‌الدوله بعد از آن تحقیر عجیب غریب، خانه‌نشین شد و دیگر کاری به او محول نکردند. البته خیلی هم به حال خودش رها نشده بود و هر از چند گاهی برای گرفتن باقیمانده ثروتی که در دوران وزارت آذربایجان و خراسان به هم زده‌بود، سراغی از وی می‌گرفتند. نقل است که در مشهد، فیروزه‌ای بسیار گران‌بها و درشت را با زور به دست آورده‌بود که مدتی بعد شهرتش در همه جا پیچید و شاه را به طمع گرفتن آن انداخت و دست آخر هم، در جریان گرفتن جریمه شکست مرو، آن را به ناصرالدین‌شاه داد.

قوام‌الدوله تا سال ۱۲۷۸ قمری، مورد غضب بود و در شرایط دشواری زندگی می‌کرد. تا اینکه یوسف‌خان مستوفی‌الممالک نزد شاه وساطت کرد و حکم وزارت سلطان‌حسین‌میرزا جلال‌الدوله (حاکم اصفهان) را برای قوام‌الدوله گرفت. پیداست که در این مدت، با وجود همه فشارها، قوام‌الدوله بخش مهمی از ثروت خود را حفظ کرده‌است؛ زیرا توانست با پرداخت پیش‌کشی قابل توجه، این مسند را از آن خود کند و دل شاه را به دست آورد. بعد از آن، کمی اوضاع قوام‌الدوله بهتر شد.

 

ماجرای موش خوردن حسین‌علی بیک!

در سال ۱۲۸۲ قمری، به وزارت فارس در زمان حکومت ظل‌السلطان رسید. اما بنای اذیت و آزار مردم این خطه را گذاشت. اینکه چرا؟ دقیقا معلوم نیست. شاید او در مسئولیت‌های پیشین هم چنین بوده، اما گزارش چندانی در متون تاریخی از این رفتار‌ها منعکس نشده‌است. به هر حال، کردار قوام‌الدوله همه مردم فارس و به ویژه کارکنان دارالحکومه را عاصی کرده‌بود.

عبدالله مستوفی در خاطراتش (کتاب «شرح زندگانی من») گزارش عجیبی از دوره حضور قوام‌الدوله در شیراز و فارس می‌دهد و می‌نویسد: «روزی قوام‌الدوله در ظرف خورش بادمجانی که جلو او بوده، موش مرده‌ای می‌بیند. حسین‌علی‌بیک ناظر را احضار کرده از او می‌پرسد: این چیست؟

ناظر بیچاره نگاهی می‌کند و می‌گوید: قربان بادمجان است و از ترس مجازات‌های بدنی که در آن روز‌ها [قوام‌الدوله]بنوکر‌ها می‌داد، موش را از میان دوری (بشقاب) خورش برداشته بلع می‌کند (قورت می‌دهد!) و می‌گوید: بله قربان! چنانکه ملاحظه فرمودید بادمجان بود!» قوام‌الدوله در سال ۱۲۸۳ قمری وزیر گمرکات شد و مدتی به دارالشورای تأسیس شده توسط ناصرالدین‌شاه هم راه یافت و آنجا «رئیس دفتر استیفا» (تقریبا وزیر دارایی امروزی) گردید. وزیر خراسان تا سال ۱۲۹۰ قمری در قید حیات بود و در این سال، بر اثر بیماری «مرض محرقه» (تیفوس) درگذشت.

 

 

*این گزارش یکشنبه ۲۶ بهمن‌ماه ۱۴۰۴ در شماره ۴۶۹۸ روزنامه شهرآرا صفحه تاریخ و هویت چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44