همسر محمدصالح احمدجامی میگوید: مرد کمحرفی بود و کمتر برای ما از جبهه و جنگ تعریف میکرد. داستان مجروحیتها را هم از زبان همرزمانش میشنیدیم که به دیدن او میآمدند. اما مهمترین مجروحیتش مربوط به افتادن تانک در رودخانه کارون میشد.
تاریخ تولد شهید رجبعلی رنجوری را از روی شناسنامه باطل شدهاش پیدا میکنم؛۱۴ فروردین۱۳۳۴ و روز شهادتش هم پای تابلوی نقاشی پرتره او که به دیوار اتاق آویزان شده ۷ آبان ماه سال ۱۳۶۵ است.
مادر شهید وحید سعادت میگوید: وحید تلاش میکرد همواره برای یتیمها کاری انجام دهد. یک بار توانست مغازه ای برای آغاز کار پسر جوانی در خیابان سمزقند مهيا كند. گاهی نیز برای یتیمها لباس میخرید.
معصومه ذبیحی، ۳۰ ساله بوده که همسرش شهید موسوی قوچانی میشود. ۱۴ سال در محله عامل زندگی کردهاند و شهید در ساخت مسجد اخلمدیها در همین محل بسیار نقش آفرینی کرده است.
سردار شهید هاشم ساجدی، مدرک فوقدیپلم تکنسین سازمان پنبه داشت و بعد از پیروزی انقلاب در کمیته اسلامی و مسئول جهاد گنبد فعالیت میکرد؛ درست زمانی که تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به دانشگاه علوم اسلامی رضوی برود جنگ شروع شد و او به جبهه رفت.
شهید سیدمصطفی جعفری، مهندسی مکانیک و تخصص ماشینابزار خوانده بود و در بخش فنی سازمان هوافضای سپاه مشغول به کار شده بود. به همیندلیل بود که در اولین ساعات جنگ تحمیلی احساس میکرد به تخصص او نیاز است.
بتول جبینی همسر شهید تعریف میکند: عزیزالله آقاجانزاده، با بچهها خیلی مهربان بود. وقتی از بیرون میآمد، با لباسهای خاکی و خسته مستقیم میرفت سراغ بچهها. محال بود بدون بغلکردن آنها وارد خانه بشود.






