
قدرتالله عبدی؛ جانبازی که سه بار شهید شد
قاسمی-امینی| روایت زندگی مرد کفاشی که سالها برای رسیدن به اهداف انقلاب مبارزه کرده، بعد برای دفاع از کشورش جنگیده و سالهای زیادی را با دل و روده مصنوعی گذرانده کار آسانی نیست. حرفزدن از چنین مردی که حالا با رفتنش، یک محل را عزادار خود کرده دشوارتر از آن است که انتظارش را داشته باشیم.
چطور میتوان بیشاز ۴۰ سال مبارزه را در ۲ هزار کلمه ناقابل گنجاند، درحالیکه اگر بخواهیم شنیدههایمان را تنها از اهالی محل درباره این مرد جمعوجور کنیم، قصهاش میشود مثنوی ۷۰ من کاغذ. آنها برایمان مردی را تصویر میکنند که حضور همیشگیاش در جریانهای پیش و بعداز انقلاب و جنگ تحمیلی آبروی محله چهنو بود. رهبریِ تظاهراتهایی که از چهنو پا میگرفت، گردهماییهایی که در مساجد انجام میشد، اعزام به جبهه، راهاندازی اردوهای جهادی و... قدرتا... عبدی در همه این حرکات و جریانها حضور داشت.
وقتی بعداز چند عملیات با اصابت گلوله به شکم، چند بار زیر تیغ جراحی رفت و با دل و روده مصنوعی به خانه برگشت، با صبوری به مبارزهای که از سالها پیش شروع کرده بود، ادامه داد تا اینکه در یکی از روزهای گرم مرداد۹۴ براثر جراحات شهید شد.
در گزارش پیش رو با فرزند و چند تن از روحانیون مبارز انقلابی درباره قدرتا... عبدی گفتوگو کردهایم.
سیدمحمدرضا حسینی؛ از رفقای قدیم قدرتا... عبدی
حاج سیدمحمدرضا حسینی از کسبه قدیمی محله چهنو است. او خاطرات بسیاری از فعالیتهای جانباز شهید عبدی دارد، بهویژه در زمان مبارزات انقلاب که میگوید شهید عبدی سردسته همه فعالان و بهعبارتی مشوق مردم برای حضور بود.
حاجیحسینی میگوید: زمانیکه رهبر انقلاب، دستور به مبارزات مردمی و حضور مردم در صحنه میدهند، حاج قدرتا... و من بههمراه برخی دیگر از دوستان قدیمی مشغول تقسیم اعلامیهها بهصورت شبانه شدیم. در یکی از شبهای توزیع اعلامیه، ماموران موفق به دستگیری ما شدند. من و شهید عبدی را بردند شهربانی و ۲۴ ساعت هم بازداشت شدیم تا اینکه با تعهد و بعد از کلی گیرودار آزادمان کردند. ما برای تظاهرات همیشه از مسجد ابوالفضلی راه میافتادیم و همراه مردم به طرف مسجد رضوی و شجره و درنهایت میدان شهدا میرفتیم. مرحوم عبدی انبوه جمعیت را همراه خود میکرد. او با روحیه روشنگریاش، مردم را نیز به مبارزه هدایت و تشویق میکرد.
یک روز در مبارزات بودیم که بچههای محل خبر دادند ژاندارمری به منزل ما حمله کرده است. مردم محله سر سهراه محمدآباد جلوی سربازان را گرفته بودند. خودمان را رساندیم، اما ازآنجاکه من و مرحوم عبدی سردسته مبارزان بودیم، مردم نگذاشتند جلوتر برویم تا اینکه جمعیت پراکنده شد و سربازان با تانکهایشان رفتند.
او ادامه میدهد: مرحوم جانباز عبدی همیشه مسئول انتخابات محله بود و در جلسات توجیهی به مردم میگفت نباید به شرایط کشور بیاعتنا باشند. همیشه روحیه مسئولیتپذیری را در مردم زنده میکرد. تا قبلاز جبهه و جنگ همه مبارزات مردمی و حضور مردم در صحنههای انقلاب را از نزدیک هدایت میکرد تا اینکه در جبهههای جنگ مجروح شد. او را برای عمل جراحی و مداوا به مشهد آوردند. با ترکشی که به شکمش خورده بود و شدت جراحتش، همه دل و رودهاش بالای شکمش جمع شده بود. چند سال بعد هم ریهاش پیوند زده شد، اما دیگر فایدهای نداشت؛ عفونت، همه بدن قدرتا... عبدی، یکی از جوانمردان بنام محله چهنو را گرفته بود.
خصوصیات اخلاقیاش سبب شده بود مردم احترام خاصی برایش قائل باشند. ۲۷، ۲۸ سال درد رنج کشید، اما هرگز از عقاید، شجاعت و تواضع و درایتش در ایام بیماریاش کم نشد.
حجت الاسلام وفایی؛ روحانی مبارز محله چهنو
در مبارزات زمان انقلاب که بصیرتبخشی به مردم ضرورت پیدا میکرد، بیشتر اعضای خانواده شهید عبدی مانند شهید حمزه عبدی نقشی موثر داشتند. بهعبارتی منزل شهید قدرتا... عبدی، مرکز ساماندهی نظامهای انقلابی مردمی بود. بیشتر جلسات را روحانیون اداره میکردند در شرایطی که ماموران کنترل ویژهای داشتند، اما شجاعت و شهامت برخی افراد مثل شهید عبدی بیشتر از این حرفها بود.
تا جاییکه یادم میآید، مردم در حل مسائل از او مشورت میگرفتند. سالهای پساز مجروحیت اگرچه نمیتوانست مثل گذشته حضور داشته باشد، در خانه دلش آرام نمیگرفت. سالهای سال کاروانهای مردمی رحلت امام (ره) را به همراه خانوادههای شهدا و ایثارگران به راه میانداخت و همیشه سعی داشت فضای مهر و الفت میان مردم حاکم باشد.
حجتالاسلام فاضلی؛ امام جماعت سابق مسجد رضویه
اولین آشنایی من با قدرتا... عبدی، پیش از انقلاب و زمان رحلت آقامصطفی بود. آن زمان برخی شهرها برای آقامصطفی مراسم چهلم برگزار میکردند. قرار شد این مراسم را در یکی از مساجد قدیمی محل برگزار کنیم که واقف آن مسجد از این کار خودداری میکرد. میگفت زمان حکومت نظامی اینجا را پاتوق تعزیه نکنید. بعد در را قفل و کلید کرد تا اینکه عبدی آمد و با دیدن این اوضاع، قفل را برید و مراسم اجرا شد.
او فردی باایمان، بابصیرت، خوشفکر، شجاع و در یک جمله، یک مجاهد واقعی فیسبیلا... بود.
عبدی در فعالیتهای اجتماعی بسیاری شرکت و حتی برخی از برنامهها ازقبیل اردوهای جهادی در روستاها را خودش عملیاتی میکرد. همچنین در تاسیس صندوق قرضالحسنه محلی، بسیج و جمع کردن مردم برای راهپیمایی، اعزام افراد به جبهه، برگزاری دورههای متفاوت انتخابات فعالیت داشت.
دو بار به خاطر مجروحیتهای فراوانش او را جزو شهدا به حساب آورده بودند ولی زنده ماند
محمد عبدی؛ وصیت کرده لباس سیاه نپوشیم
محمد عبدی ۴۱ ساله پسر بزرگ خانواده است. برایمان عجیب است که او در مراسم عزای پدر با لباس رنگی ظاهر شده است. پیشاز اینکه سوال کنیم، خودش برایمان توضیح میدهد: پدرم اینطور وصیت کرده که لباس سیاه به تن نکنیم.
او هیچ علاقهای به چاپ بنر و تراکت و اینطور مسائل تعزیه نداشت و وصیت کرده مجلسش دور از همه این مسائل باشد. همچنین بنا به خواست خودش دو روز بیشتر مجلس ترحیم نخواهیم داشت. او واقعا آزاده بود و با خیلی از بریزوبپاشها حتی برای خودش مخالف بود. بیشاز ۴۰ سال پای اهداف انقلاب و رهبری ایستادگی کرد و درد و رنج مجروحیت را نیز در راه هدفش پذیرفته بود.
محمد ادامه میدهد: سال۶۱ پدرم مجروح شد. هشتساله بودم، اما از زمانی که یادم میآید، پدرم وقف اهدافش بود؛ چه قبل از جنگ و حین مبارزات انقلابی، چه پس از آن و در جبههها و بعدها هم بسیج و شورا و... اهالی محل او را بهخاطر کارها و روحیهاش، بزرگتر خود میدانستند. او بیسواد بود، اما عالم تجربه و درک و اندیشه بود. در مسائل سیاسی و خط و ربطهای آن همیشه مردم را راهنمایی میکرد تاجاییکه خود آنان، زمانی هم که در بستر بود، از او راهنمایی میگرفتند.
پدرم ۲ بار از مرگ برگشت
سال۶۱ زنگ زدند برویم تهران برای تحویل جنازه پدرم، اما ازآنجاکه عمرش به دنیا بود، رفتیم وبا خود او برگشتیم؛ البته با جراحت بسیار. آنطورکه خودش تعریف میکند در بیمارستان با جراحت سختی بستری بوده است و پزشکان امیدی به زندهماندنش نداشتند تا اینکه خواب امام و سیداحمد را میبیند که بالای سرش آمدهاند. او در خواب میبیند که امام، ذرهای پشمک در دهانش میگذارند؛ شهد شیرین پشمک از دست امام به او جان دوباره میبخشد. وقتی گفتند پدرمان زنده است، اصلا باورمان نمیشد.
مادرم هم تعریف میکند که درجریان یکی از مجروحیتهای پدرم در بیمارستان جرجانی، او را کنار تعداد زیادی از شهدا خوابانده بودند. مادرم در بیمارستان درحال گریه و زاری بوده که پزشکی، حال او را میبیند و از او میپرسد: همسر شما کدام است. بهسراغ پدرم میرود و متوجه میشود هنوز نفسی هر چند کند دارد. پزشک، پدرم را از بقیه جدا و به بیمارستان دیگری اعزام میکند. پساز بستری شدن در بیمارستان دیگر، پدر از آن مجروحیت نیز جان سالم به در میبرد.
بنیاد شهید پیگیر جانبازی پدرم شد
پدرم پساز مجروحیت و بستری در بیمارستان و منزل تا سه سال بهدنبال مدرک جانبازیاش نرفت تا اینکه بنیاد شهید، خود برای ثبت مدارک پساز سه سال اقدام کرد و ۵۰ درصد جانبازی به او اعطا کردند. پدرم سالها درد کشید تا اینکه اولین روز سال۹۳ بهدلیل انسداد روده در بیمارستان بستری شد و در مدت ۷۵روز سه بار تحت جراحی قرار گرفت. شرایط جسمی پدر بدتر شد و پساز تحمل سختیهای فراوان در ماههای آخر عمر، نهایتا تسلیم امر الهی شد.
قدرتالله مرد بود
قدرتا... عبدی مرد بود. مرد به معنای عمیق آن و با همه ویژگیهایی که باعث میشود با نگاه تحسینآمیزی به او بگوییم مرد. اهالی محله چهنو خاطرات زیادی از مردانگیهای این مرد به خاطر دارند و حالا این مرد که در جریان دادن به انقلاب محله چهنو نقش زیادی داشت و خاطره زنده آن روزهاست، رفته است. نوشتههای زیر حاصل گفتگوی ما با اهالی محل درباره قدرتا... عبدی است.
مرد نان حلال
به کار کفاشی مشغول بود و با نان زحمتکشی روزگار میگذراند.
مرد روزهای راهپیمایی
خیلی از راهپیماییهای محله چهنو پشت سر او راه افتاده بود که با جمعی از روحانیون و بزرگان محل شکل میگرفت
مرد یاریرسان نیازمندان
یک جهادگر به معنای واقعی بود. اردوهای جهادی را عملیاتی میکرد از ساخت مسجد و مدرسه گرفته تا خانه خادم مسجد.
مرد توزیع کننده کوپن
در زمان اوج نابسامانیهای دوره انقلاب، سعی میکرد اوضاع و احوال را آرام کند. توزیع کوپن بین مردم هم از کارهایی بود که برای ایجاد این آرامش انجام میداد.
مرد اعزام به جبهه
زمان شروع جنگ تحمیلی، از افرادی بود که صفهای اعزام به جبهه به خاطر او شلوغتر و طویلتر میشد.
مرد جبهه و جنگ
در جبهه، در عملیاتهای مختلف شرکت کرد تا اینکه با اصابت گلوله به شکم به شدت مجروح شد.
مرد صبر و مقاومت
زندگی با دل و روده مصنوعی و مشکلات فراوان آن، غیر از درد جسم، روحش را نیز میآزرد. تنها وجدان راحتش بود که او را آرام میکرد.
مرد شهادت
دو بار به خاطر مجروحیتهای فراوانش او را جزو شهدا به حساب آورده بودند ولی زنده ماند تا اینکه بار سوم بعد از تحمل سختیهای بسیار شهید شد.
* این گزارش در شماره ۱۶۲ مورخ ۲ شهریورماه سال ۱۳۹۴ در شهرآرامحله منطقه ۶ منتشر شده است.