چهار سال از اولین روزی که علیرضا ملت سیزده ساله پا به سالن کشتی گذاشت میگذرد؛ چهار سالی که برای او با تمرینهای سخت، مسابقه، شکست و پیروزی همراه بودهاست. حالا او تلاش میکند مسیر پیشرفت را قدمبهقدم طی کند.
محله
چهنو
محله چهنو که از ترکیب دو کلمه «چاه» و «نو» ساخته شده است و ظاهرا نامش را از چاهی تازهساز وام گرفته است، در تاریخ مشهد، بیشتر با نام کوچهای در محله سرشور پیوند خورده است. با این حال شاید کمترکسی بداند که محله چهنو، اسم مزرعهای بسیار قدیمی در سمت شرقی مشهد بوده که نام آن را میتوان در بسیاری از منابع قدیمی یافت.
سیدجعفر سرور معتقد است که کار با مرکب و قلم او را با کلام خدا مأنوس کرد. او عمرش را با قرآن، تلاوت و خط سپری کردهاست.
چهارسالی میشود که خانه پدری محمدتقی ضیایی درهایش به روی زائرانی باز میشود که از شهرهای دور و نزدیک برای زیارت به مشهد میآیند. این رسم زیبا از چهارسال پیش، با تصمیم آقامحمدتقی و همسرش شکل گرفت.
علی ضیایی حالا ششسال است که در قامت خبرنگار خبرگزاری پانا فعالیت میکند. مسیری که با وجود این سنوسال کم، تجربههای ارزشمندی برایش رقم زدهاست. این علاقه به حسن، برادر کوچکترش هم سرایت و او را نیز همقدم این مسیر کردهاست.
شاید کمترکسی بداند که چهنو، پیش از آنکه بر معبری در محله سرشور باشد، اسم مزرعهای بسیار قدیمی در سمت شرقی مشهد بوده است؛ مزرعهای که نام آن را میتوان در بسیاری از منابع قدیمی یافت.
داستان زندگی حسین عشقی، از همان جنس روایتهایی است که آهسته آغاز میشود، اما ناگهان در نقطهای دور از انتظار به اوج میرسد؛ او نهفقط یک پرستار جوان، بلکه تکیهگاهی برای خانواده، همسری همراه، پدری مهربان و دوستی قابل اعتماد بود.
با آغاز جنگ تحمیلی و شهادت رهبری، مساجد و اهالی محله چهنو برای دفاع از ایران پایکار آمدند.هرکس سعی کرده است کاری در محله انجام دهد؛ یکی با کمک نقدی، یکی با حضورش، یکی با هنر و توانمندیهایش و ...
«محمدحسن فِراتی»از ساکنان قدیمی خیابان چهنو میگوید: در گذشته محله یک چاه داشت، صاحب باغ که «میرزا حنایی» نامی بود برای هر دفعه شستن لباس یک «قِران» از زنان میگرفت، برای همین آن باغ به «باغ یک قرانی» معروف شد.
مهدی عزتیان هیچوقت فکرش را هم نمیکرد که برادر کوچکش حسین، شهید شود، هرجا او بود، خنده و شوخی و لبخند هم بود. حسین عزتیان در منطقه بانه با گلوله مستقیم دشمن به شهادت رسید.
امیررضاغلامی با وجود سن کمش موفق شده رکورد ضربه «هاوسکیک» را بهصورت مقاومتی و بدون وقفه بزند.مربیاش میگوید: درصورت حمایت مالی، میتوان نام این ورزشکار را در کتاب رکوردهای گینس ثبت کرد.
محمد ابراهیم حسینزاده، که زمانی فوتبالیست و همبازی رضا عنایتی بود، با امید و پشتکاری مثالزدنی توانست هشت طلای استانی در رشته آیکیدو در بخش انفرادی و باشگاهی و ۹ طلای استانی در رشته کیکبوکسینگ بدست آورد.
علیاصغر شاهدی از بچگی در محله چهنو زندگی کرده است. از سال ۱۳۴۱ در حیاط منزلشان و سپس از سال ۱۳۶۰ در مسجد امامحسین (ع) پرچم مجالس عزاداری سرور و سالار شهیدان را برافراشته نگه داشته است.
جواد نباتی مقدم، جوان ۱۷ سالهای است که در جریان تظاهرات سال۱۳۵۷ دستگیر و به زندان وکیلآباد مشهد منتقل شد. در جریان شورشی در زندان آتشسوزی رخ میدهد و این جوان محله چهنو در میان شعلههای آتش به شهادت میرسد.
هنوز هم اسم محلهشان در قبضهای آب و برق با این نام درج میشود؛ «محله صابونپزها»، جایی در خیابان مصلای امروز و چهنوی سابق که یک مشهد آن را با عطر چهلگیاه میشناسند.
سماورسازی رجبعلی درواری یکی از مکانهای قدیمی محله چهنو است. او ۴۰ سالی میشود با چکش و سندان و شعله آتش به جان سماورها میافتد.
علی هاتفی در عملیاتهای بزرگ ابتدایی جنگ مانند فتح خرمشهر و مسلم بن عقیل حضور داشت و در نهایت در عملیات خیبر اسیر شد. او اکنون به استخدام آتشنشانی در آمده است.
عباس حافظ دربانی، از آن قدیمیهای خیابان چهنوست. تاریخ زنده این خیابان از پنج دهه پیش است. او چهنوی قدیم را چنین یه یاد میآورد: ۳۰، ۴۰سال پیش این خیابان چهارتا مغازه بیشتر نداشت، یک بقالی، یک قصابی، یک نانوایی و یک عطاری، همین.
فاطمه رهنما در ۳۲ سالگی تصمیم به حفظ قرآن گرفت. میگوید: سال ۸۹ در حال بازگشت به خانه برگه تبلیغاتی پذیرش علاقهمندان برای حفظ قرآن توجهم را جلب کرد. تردید داشتم که استعداد دارم، اما ثبتنام کردم.
کار در شهرک صنعتی شهیدرجایی و ساخت مسجدی برای کسبه در این محدوده سبب شد حاجآقا عارف وارد گود تولید صنعتی شود. او حالا لوستر گازی و رحل متفاوت قرآن به نام خود دارد.
محمد وفایی و حاجآقا اربابی دو روحانی محله چهنو هستند که در گذشته هم حجرهای بودند، با هم فعالیت انقلابی کردند، با هم فرار کردند و با هم دستگیر و زندانی شدند.