شهید - صفحه 2

محله شهیدقربانی مشهد سال‏‌هاست با نام این شهید پیوند خورده است. او به‌خاطر شخصیت آرام و احترام به دیگران خاطره یک هم‌محله‏‌ای خوب را از خود برجا گذاشته تا جایی که اگر کمی در خاطرات محله دقیق شویم، نام و یاد او هنوز در یادهاست.
تنهایی امینه‌بیگم رحمتی پس از فوت همسرش بیشتر شد. زیرا هم باید نقش مادری‌اش را ادامه می‌داد و هم جایگزین پدری مهربان و تلاشگر می‌شد که پس از شهادت پسر ارشدشان، روزبه‌روز رنجورتر و غمگین‌تر شد تا از دنیا رفت.
حاج‌قنبر باغی و نیاز درخشی دو رفیق قدیمی هستند که پسرانشان در سال‌های دفاع مقدس راهی جبهه‌های حق علیه باطل شدند. حالا نزدیک به چهل‌سال از رفتنشان می‌گذرد و دیگر نیستند تا روز پدر درِ خانه را بزنند.
مادر شهید اصغر آروين می‌گوید: خواب دیدم که ۴۰ کبوتر با روبان قرمز بیرون از پنجره خانه در حال پرکشیدن هستند و فردای آن روز که هم‌رزمان اصغر خبر شهادت او را آوردند، خوابم تعبیر شد.
صدای آژیر خطر، فضای محوطه پایگاه نیروی هوایی دزفول را پر کرد. فرصتی برای رفتن به پناهگاه نبود. او در‌حالی که سه فرزندش را محکم در آغوش گرفته بود، آواری روی سرش فرود آمد که نام او و فرزندانش را در زمره شهدای دفاع مقدس قرار داد.
«پلاک‌های افتخار» طرحی که جرقه‌اش برای نخستین‌بار در ذهن معلمی از محله سجادیه زده شد. محمدرضا قربانی می‌گوید: دوست برای شهدا داشتم کاری کنم تا یادشان برای همیشه زنده بماند.
در محله احمدآباد مشهد، خانه‌ای قدیمی، خاطرات شهید مهدی نعمتی را در سینه دارد. مادری که هنوز با یاد پسر بیست‌ساله‌اش زندگی می‌کند؛ جوانی که از کتابخانه مسجد محله تا خاکریز‌های فاو رفت و در اردیبهشت۶۵، آسمانی شد.