فاطمه احمدی فرخی یکی از نقاشان شهرمان است که در محله طرق زندگی می کند و تابلوهای زیبایش معمولا زینت بخش خانه هنر است. او از کودکی به نقاشی علاقهمند شده و با این هنر به آرامش میرسد.
محمدجعفر پاکروان حدود دو دهه است که، به گفته خودش، ایستادن مقابل بوم و خلق کردن برایش جدیترین کار و کنش است و از این طریق روایت خودش را ارائه میکند. نگاه به مجموعه آثار او به ما میگوید که نقاشی تجربه گراست.
مهلا جاودانی از هشتسالگی، فعالیت هنری خود را در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مشهد آغاز کرد. او در آخرین سال عضویت در کانون یکی از پنج برگزیده خراسان رضوی در بیستودومین مسابقه بینالمللی نقاشی «اوورا» پرتغال بود.
زینب رحیمی که از حدود یکسال پیش وارد عرصه مجریگری شده، بعداز جنگ دوازدهروزه در مستند «مردم مقاوم» رجزخوانی کرد و اجرایش از شبکههای یک، دو، سه و خراسان رضوی پخش شد.
یک گروه کوچک و جوان همینجا بیخ گوش شما دارند مقدمات یک سفر دلنشین را آماده میکنند، مقصد شهر ماسوله است. آنها در بولوار جلال آل احمد با ترسیم نقاشی دیواری شما را به دیدن این مناظر زیبا دعوت میکنند.
سارا گلمکانی کسی است که با وجود بیماری استخوان شیشهایاش مقام اول کشوری و مقامات استانی و کشوری دیگری را نیز در رشته پینگپنگ آورده است.
حنانه باوفا شبهای محله سیدی را با رنگ و قلممو متفاوت کرده و حالا بیش از هشتاد شب است در اجتماعات شبانه حضور دارد. او برای اینکه کودکان خسته نشوند، با نقاشی پرچم و طرحهای نمادین روی صورت آنها، به تجمعات رنگوبوی دیگری داده است.
«طیبه مهری» هنرمند مشهدی است که در رشتههای نقاشی، خطاطی، قالیبافی، طراحی روی مس، مجسمهسازی، طراحی لباس، نقاشی روی پارچه و چرم، قلمزنی روی فلز، قالیبافی و بسیاری دیگر از هنرها حرفی برای گفتن دارد.
مائده محمدزاده از آغاز جنگ تحمیلی سوم هر شب با گواش و قلممو در اجتماعات حضور دارد. میگوید: بزرگترها معمولا متقاضی نقاشی پرچم هستند. پسربچهها موشک فتاح مشکی دوست دارند. دختربچهها هم عاشق موشک صورتی هستند.
در محدوده زیرگذر گلشهر درست مقابل بابانظر ۳۷ بزرگترین نقاشی شهری رسم شده است. محسن رحمانی این آکواریوم ۲۰۰۰ متری را نقاشی کشیده و با این تصاویر حال و هوای زیرگذر را عوض کرده است.
آدمی که گوشی موبایلش هر ده دقیقه یکبار ساعت را اعلام میکند؛ خندههای ریزش کم از قهقههزدن ندارد و یک خانه دویستمتری را در نصف روز رنگ میکند؛ این آدم اگر شاعر نباشد، حتماً «علی تگزاس» است.
شهربانو علیزاده؛ خانم معلم مهربان کلاسهای نقاشی در مسجد چهاردهمعصوم (ع) محله شهیدقربانی است که بهجز آموزش و تدریس، راه و رسم زندگی را به بچهها آموخته و بهقول خودش صبر و آرامش و تلاش را از آنها یاد گرفته است.
صباغیان طوسی برای هنرمندان بعد از خود اسوه بود. او از نسل استاد و شاگردی بود. از نسلی که برای آموختن الفبای نقاشی، در خانه استادان زیادی را زد. آخرین پرده زندگی اش هم در کارگاه نقاشی جمع وجورش میان رنگها و بوم ها رقم خورد.
خیلیها تا به حال سراغ مصطفی شریعتی، نقاش برجستهای که به دلیل معلولیت جسمیاش، با پا نقاشی میکشد، رفتهاند. خیلیها از این هنرمندیاش تعجب کردهاند و برخی با چشمان از حدقه درآمده به نقاشیهایش چشم دوختهاند.
«کافه نقاشان» محلی است که نقاشان ساختمان مشهد در آن دور هم جمع میشوند و در فرصتی که هنوز صاحبکاری برای نقاشی کردن خانهاش به سراغشان نیامده است، گل میگویند و گل میشنوند.
سه سال پیش ابتکاری به ذهن هاجر سلیمی نمین رسید. بانویی که هنرش را در مسیر عشق و ارادتش به امامحسین(ع) بکار گرفته و حتی روضههایی که پیش از این در خانهاش برگزار میکرد، حالا در استودیو هنریاش میگیرد.
مهمترین نقاشی دیواریهای صدیقه اکبری در پارکینگ پارک کوهسنگی (۱۳۸۲)، بولوار ارشاد (۱۳۸۸)، زمین ورزشی پارک ملت (۱۳۸۸) و پارک وکیلآباد (۱۳۸۹) است نقش بسته است.
سمانه احسانینیا؛ بانویی که در جریان یک تصادف هولناک، قطع نخاع شد، حالا با دهانش نقاشی میکشد، سازدهنی میزند، سخنرانیهای انگیزشی دارد، کتاب تألیف کرده و بهتازگی یک استارتاپ در حوزه کارآفرینی راهاندازی کرده است.
معصومه داه میگوید: وقتی در سال ۸۹ کانون شهید ابوذرغفاری تبدیل به یک کانون تخصصی هنرهای تجسمی شد، به همراه دوستانم یک سال در مورد شاخههای هنرهای تجسمی یعنی رشتههای نقاشی، خوشنویسی، گرافیک، عکاسی و طراحی تحقیق کردم.
بعداز پانزدهسال زندگی در پیرانشهر، فرزانه نخعی قرار بود به زادگاهش برگردد اما در مشهد کسی از کارنامه هنری او خبر نداشت. روزهای اول خیلی برایش سخت گذشت تا اینکه آشنایی با یک مدیر مدرسه، فرصت جدیدی را پیش رویش گذاشت!