کد خبر: ۱۴۱۱۸
۲۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۵:۰۰
هاجر سلیمی نمین؛ خالق روضه‌های مصور

هاجر سلیمی نمین؛ خالق روضه‌های مصور

سه سال پیش ابتکاری به ذهن هاجر سلیمی نمین رسید. بانویی که هنرش را در مسیر عشق و ارادتش به امام‌حسین(ع) بکار گرفته و حتی روضه‌هایی که پیش از این در خانه‌اش برگزار می‌کرد، حالا در استودیو هنری‌اش می‌گیرد.

اینجا یک کارگاه هنری است که مانند یک حسینیه عمل می‌کند؛ جایی که هنر رنگ وبویی خاص می‌گیرد؛ جایی به نام «خانه حسین (ع)». جرقه این ابتکار سه سال پیش خیلی اتفاقی در ذهن هاجر سلیمی نمین، به عنوان یک بانوی هنرمند روضه دار ایجاد شد.

او دکترای پژوهش هنر دارد و عضو هیئت علمی دانشگاه الزهرا (س) است. به قول خودش: «سال‌ها استودیویی در مجاورت خانه‌ام داشتم که در آن مشغول فعالیت‌های هنری بودم. از طرفی نیت برگزاری روضه هم داشتم و روضه‌ها را در منزل برگزار می‌کردم، اما از سال ۱۴۰۱، با تغییر مکان استودیو، تصمیم گرفتم روضه‌ها را هم به آنجا منتقل کنم و به این ترتیب استودیو-حسینیه هنری با نام «خانه حسین (ع)» از همان زمان آغازبه کار کرد.»

این استودیو-حسینیه محلی برای تولد آثار زیادی با محوریت ائمه (ع) بوده است. این طور که خالق این آثار می‌گوید، «خانه حسین (ع)» با شعار «دل، خانه حسین (ع) است» و رویکردی هنری و نوآورانه، سعی در زنده نگه داشتن حماسه حسینی دارد و در این راستا به صورت فردی و گروهی قرارگیری ذکر و یاد امام حسین (ع) را در سبک زندگی جوانان، یادآوری و ترویج می‌کند: «در این استودیو-حسینیه، تعدادی از دانشجویان و اساتید تصویرگری، نقاشی، گرافیک، نگارگری و خوش نویسی با وجه مشترک علاقه و ارادت به امام حسین (ع) گرد هم آمده‌اند و هسته‌ای را برای پژوهش، آموزش و خلق اثر هنری پیرامون هنر‌های مرتبط با نبی اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع)، به خصوص امام حسین (ع) تشکیل داده‌اند.»

این بانوی هنرمندبا اشاره به اهمیت انتقال معارف دینی به نسل جوان با روش‌های روز، می‌گوید: «دغدغه این مجموعه، دستیابی به زبان و بیان معاصر در هنر‌های مقدس و دینی برای ارتباط گیری با جوانان است. هنر می‌تواند آداب و رسوم گذشتگان برای زنده نگه داشتن یاد امام حسین (ع) را به زبان معاصر ترجمه کند. یعنی به آن محتوای اصیل و سنتی، صورتی نوگرایانه دهد تا بتواند با مخاطب جوان معاصر ارتباط برقرار کند.»

 

تولد از دل خانه

این مادر چهل وچهارساله که عضو پیوسته انجمن تصویرگران کتاب کودک ایران نیز هست، درباره میزان شباهت خانه خودش به «خانه حسین (ع)» و چگونگی ترویج معارف حسینی توسط بانوان و مادران، معتقد است: «شباهت خانه‌ام به «خانه حسین (ع)»، مانند شباهت فرزند به مادر است. زیرا «خانه حسین (ع)» روزگاری جزوی از خانه خودم بود و از دل خانه و سبک زندگی خودم زاده شد.

خانه ما وقتی «خانه حسین (ع)» می‌شود که امام حسین (ع) در آن مکرر یاد شود و این حقیقت به نوعی با سبک زندگی مان ارتباط پیدا کند. زنان و مادران تأثیر زیادی در شکل دهی به سبک زندگی خانواده و فرزندانشان به عنوان نسل امروز و آینده دارند. به عنوان مثال، مادرم یادمان داده بود بعد از نوشیدن آب، بگوییم «سلام بر حسین (ع)». 

از بچگی به اینکه روی دست هایم چیزی بگیرم، بنویسم یا بکشم، خیلی علاقه داشتم؛ با خودکار یا هرچیزی!

کافی است مادر‌ها این دست آموزه‌ها را به همین سادگی به نسل بعدی منتقل کنند تا شاهد بالیدن این معارف در ذهن فرزندان و بروز و ظهور‌های بابرکت آن در زندگی شان باشند. برگزاری روضه با اعضای خانه یا فامیل و حتی دوستان و آشنایان نیز از دیگرراه‌هایی است که‌ می‌تواند به یک رسم نیکو و ماندگار در خانواده تبدیل شود.»

 

یک ورود متفاوت

همراه با او کمی به پیش از شکل گیری «خانه حسین (ع)» برمی گردیم. از روز‌های شروع هنرهایش می‌گوید: «از سال ۱۳۸۴ تصویرگری را به صورت حرفه‌ای شروع کردم و از سال ۱۳۹۰ تدریس در دانشگاه به عنوان عضو هیئت علمی دانشگاه الزهرا (س). از سال ۱۳۹۴ علاوه بر تصویرگری و گرافیک وارد حوزه نقاشی، مجسمه سازی، نویسندگی، طراحی زیور، کیوریتوری (Curator) و برخی فعالیت‌های جدید شدم. می‌خواهم دلیل ورودم به این حوزه از فعالیت‌ها را توضیح بدهم.

من در دوره‌ای که تصویرگری می‌کردم، احساس کردم به رغم اینکه رشته‌ام را خیلی دوست دارم، در فضای تصویرگری دستم یک جا‌هایی خیلی بسته است. از یک جایی تصمیم جدی گرفتم که خودم را به فضای تصویرگری محدود نکنم و تجربیات جدیدی را شروع کنم. این بود که وارد حوزه ایلوستریشن گلری شدم؛ یعنی تصویرگری‌هایی که در نگارخانه ارائه می‌شوند، نه در کتاب. یا وارد حوزه کتاب‌های مصوری بشوم که نویسنده اش خودم باشم. 

اولین مجموعه، اثری بود به نام «دلیخون» که یک پرنده ماهی است که از دل خون درمی آید و حجمی است که از سقف آویزان می‌شود. من اینجا یک تجربه خیلی جدی و جدید داشتم. از یک اتود شروع شد. روی بوم یک اثر خلق کردم. بعد از روی بوم تبدیل شد به یک حجم».

 

هاجر سلیمی نمین؛ خالق روضه‌های مصور

 

عبور از دریای سیاه

تجربه دیگر او مرتبط با ماه مهمانی خداست. می‌گوید: «بعد از این، یک مجموعه کار کردم به نام «رمضان ماهی». رمضان ماهی یک ماهی است؛ فردی است که از رمضان گذشته است. انگار می‌خواهد ماجرای یک فرد را نشان بدهد که یک ماه رمضانی بهش گذشته و از یک ماه رمضانی عبور کرده است. به عنوان یک بچه مذهبی همیشه برایم سؤال بود که چرا باید روزه بگیریم!

رمضان ماهی، آدم‌ها را از دریای سیاه می‌برد به دریای سفید. کسانی که دنبالش راه بیفتند، به دریای سفید می‌روند. این مجموعه جزو یکی از مجموعه‌هایی بود که در نمایشگاهی در ایتالیا ارائه شد. اثر بعدی «مسیحادم» بود؛ مسیح+آدم. اثر بعدی‌ام اسمش «قدرسوار» است. قدرسوار یک سوار است که شب قدر می‌آید. در این مجموعه بیشتر روی پرتره‌های خودم از کودکی کار کردم. یک جوری شخصیت اصلی همه این قصه‌ها خودم هستم یا آدم‌هایی که خیلی به آن‌ها ارادت دارم.

اینجا قدرسوار کسی است که به او ارادت دارم. قدرسوار آن کسی است که ما اعتقاد داریم شب قدر به شهادت رسیده است و به او متوسل می‌شویم. پروژه بعدی «علی آباد» است. درحقیقت در این مسیر در تلاش برای یک مکاشفه هستم؛ ناکجاآبادی که مغزم در آن سیر می‌کند.»

 

شروع از یک شیر

او در خلق آثارش بداهه را با تجربیات گذشته ترکیب کرده است. می‌گوید: «مجموعه دیگر، مجموعه‌ای است به نام «شیرعلی». من اسم خیلی از آثارم را «شیرعلی» گذاشته‌ام که از یک شیر شروع می‌شود. بداهه می‌سازم. آثارم اول از کتاب می‌آید بیرون، بعد یواش یواش نقش برجسته طور می‌شود و بعد حجم می‌شود. آن موقع پسرم کوچک بود. فکر کنم سال ۱۳۹۶ بود. دو سالش بود.

من یک عادت این طوری دارم که خیلی از آثارم بداهه ساخته می‌شوند، بعد رویشان اسم می‌گذارم. استیتمنت نوشته می‌شود. می‌دانستم یک شیر دارم می‌سازم، ولی اسم اثر را هنوز نمی‌دانستم. پسرم آمد و از اتاقی که بودم، رد بشود. گفتم به نظرت اسم این چیست. یک نگاه کرد و گفت شیرعلی! این شد که یک مجموعه آثارم شد شیرعلی. من از بچه‌ها این سؤال را خیلی می‌پرسم. اسم خیلی از کارهایم از زبان کودکان برآمده است. شیرعلی هایم همچنان ادامه دارد.»

 

ماجرایی با حنا

این بانوی هنرمند تجربه‌ای متفاوت از کار با حنا دارد. می‌گوید: «برخی آثاری که تجربه کردم، آثار بادی آرتی است. این‌ها هم یک ریشه‌هایی از کودکی من داشته است. یعنی از بچگی به اینکه روی دست هایم چیزی بگیرم، بنویسم یا بکشم، خیلی علاقه داشتم؛ با خودکار یا هرچیزی. به حنا هم علاقه داشتم. اولین تجربه برخوردم با حنا برایم خیلی سحرانگیز بود. یادم است کوچک بودم که با مادرم رفتیم روضه. یک دفعه دیدم یک خانم دستانش یک رنگی است که اصلا قبلش ندیده بودم.

به نتایجی رسیدم که حنا خیلی من را سحر می‌کند. جزو رنگ‌هایی است که در پالتم خیلی از آن استفاده می‌کنم

با خودم همان لحظه در ذهنم قبل اینکه چیزی بپرسم، گفتم لابد این‌ها آدم نیستند! این‌ها مثلا یک موجودات دیگر‌ی هستند! داشتم فکر می‌کردم که مثلا آمده‌ایم یک جایی با موجودات جدیدی آشنا بشویم! بعد از مادرم پرسیدم که این‌ها چرا دست هایشان رنگی بود؟ مادرم گفت این حناست. گفتم خب چرا ما حنا نمی‌گذاریم؟ خوشم آمده بود.

بعد‌ها مدام به این جوابی که در کودکی به خودم داده بودم، فکر کردم. به نتایجی رسیدم که حنا خیلی من را سحر می‌کند. جزو رنگ‌هایی است که در پالتم خیلی از آن استفاده می‌کنم. چون من را یاد جهان دیگری می‌اندازد. یک بخش‌هایی از آن ناکجاآبادم حنایی رنگ است. بعد‌ها یک مجموعه‌ای کار کردم به نام «جمعه» که یک نمایشگاه انفرادی بود و بعد تبدیل شد به یک کتاب که ماجرای روز عاشورا را از صبح تا شب عاشورا از مقتل درآوردم.

هر بخشش را که مربوط به دست بود، جدا کردم و در دست خودم این‌ها را نشان دادم. یک جایی این دست مثلا دست امام حسین (ع) است، یک جا دست رقیه (س) است، یک جا دست یک شهید است و یک جا دست یک دشمن است. باید قصه را بخوانید تا متوجه شوید. این مجموعه در نمایشگاهی بود و برخی خانم‌ها که‌ می‌دیدند، می‌گفتند می‌شود این‌ها را روی دست ما بکشید؟ اولش خیلی بدم آمد. خورد توی ذوقم که انگار این‌ها اصلا توی باغ نیستند! بعد فهمیدم که خودم مثل اینکه توی باغ نیستم!

بعد از آن ماجرا یک بار در موکبی در اربعین کتابش را بردیم و خانم‌هایی که داخل موکب بودند، از کتاب قصه‌ای را که‌ می‌خواستند انتخاب می‌کردند و روی دست هایشان با حنا می‌کشیدیم. اثر به اثر تعاملی تبدیل شد. یعنی مردم وارد می‌شدند و‌ می‌گفتند ما هم می‌خواهیم. بعد از این من روی همین آثار شروع کردم به نوشتن. عکس‌ها همین هاست، ولی متون تغییر کرد. مجموعه «دستت را بیاور، فالت را بگیرم» به وجود آمد.

 

هاجر سلیمی نمین؛ خالق روضه‌های مصور

 

پروژه برای خودم یک روضه مصور است. همچنین یک مجموعه‌ای کار کردم که نقطه شروعش را یادم نمی‌آید. مجموعه‌ای است که جهانی را که دارم در آن زندگی می‌کنم، معرفی می‌کنم. حالا اسمش یک ناکجاآباد دیگری است. با خودم فکر کردم شاید اسمش حسین آباد است. یک جایی است که من دوست دارم آنجا زندگی کنم یا  دارم آنجا زندگی می‌کنم. یکی از افراد این شهر، صاحب زمان (عج) است. حساب و کتاب زمان دستش است؛ روزها، ساعت ها، ثانیه ها، فصل ها. برای اینجا خانه و مسجد طراحی کردم.

این‌ها هم اول به طور تخت شروع شد. بعد آرام آرام نقش برجسته شد و بعد حجم شد. الان همه اش در کنار هم است. کار‌ها به صورت چیدمانی ارائه می‌شود. مجموعه دیگرم بادی آرت است که با چهره‌ام کار کردم. در این مجموعه یک روایت داریم که همه موجودات دریا و خشکی و آسمان و زمین و همه کائنات برای امام حسین (ع) گریه کرده‌اند. من اینجا روح می‌شوم، فرشته می‌شوم، حیوان می‌شوم، زن جنوبی می‌شوم، زن شمالی می‌شوم و برای امام حسین (ع) گریه می‌کنم.

■■■

جلسات ختم قرآن و چله نشینی، برگزاری روضه و دوره‌های آموزشی، برپایی نمایشگاه و تولید محصولات کاربردی هیئت از دیگرفعالیت‌های این بانوی هنرمند و تیم همراه اوست؛ بانویی که زندگی و کارش را با اعتقاداتش گره زده است. او پای این اعتقاد است که سفارشی نباید تولید کرد، بلکه تولیدی را باید به مخاطب داد که برخاسته از دل است، نه به سفارش.

 

* این گزارش یکشنبه ۱۹ بهمن‌ماه ۱۴۰۴ در شماره ۱۶۶ ضمیمه شهربانو در روزنامه شهرآرا چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44