«کافه نقاشان» محلی است که نقاشان ساختمان مشهد در آن دور هم جمع میشوند و در فرصتی که هنوز صاحبکاری برای نقاشی کردن خانهاش به سراغشان نیامده است، گل میگویند و گل میشنوند.
سه سال پیش ابتکاری به ذهن هاجر سلیمی نمین رسید. بانویی که هنرش را در مسیر عشق و ارادتش به امامحسین(ع) بکار گرفته و حتی روضههایی که پیش از این در خانهاش برگزار میکرد، حالا در استودیو هنریاش میگیرد.
مهمترین نقاشی دیواریهای صدیقه اکبری در پارکینگ پارک کوهسنگی (۱۳۸۲)، بولوار ارشاد (۱۳۸۸)، زمین ورزشی پارک ملت (۱۳۸۸) و پارک وکیلآباد (۱۳۸۹) است نقش بسته است.
سمانه احسانینیا؛ بانویی که در جریان یک تصادف هولناک، قطع نخاع شد، حالا با دهانش نقاشی میکشد، سازدهنی میزند، سخنرانیهای انگیزشی دارد، کتاب تألیف کرده و بهتازگی یک استارتاپ در حوزه کارآفرینی راهاندازی کرده است.
معصومه داه میگوید: وقتی در سال ۸۹ کانون شهید ابوذرغفاری تبدیل به یک کانون تخصصی هنرهای تجسمی شد، به همراه دوستانم یک سال در مورد شاخههای هنرهای تجسمی یعنی رشتههای نقاشی، خوشنویسی، گرافیک، عکاسی و طراحی تحقیق کردم.
بعداز پانزدهسال زندگی در پیرانشهر، فرزانه نخعی قرار بود به زادگاهش برگردد اما در مشهد کسی از کارنامه هنری او خبر نداشت. روزهای اول خیلی برایش سخت گذشت تا اینکه آشنایی با یک مدیر مدرسه، فرصت جدیدی را پیش رویش گذاشت!
زهرا داروغه میگوید: طراحی موجب شده آدم قویتری شدهام. من قبلا صبور نبودم ولی الان برای اینکه یک طرح، خوب از کار در بیاید، باید حواسم را جمع کنم و به جزئیات توجه کنم تا به نتیجهای که میخواهم برسم.