فاطمه دهقاننیری کارآفرینی است که مدیریت چند مدرسه، آموزشگاه و یک شرکت حمل و نقل را به عهده دارد. او میگوید: ۱۰۰ راننده و ۱۲۰ خانم و ۱۰۰ آقا در مدارس من فعالیت میکنند و خوشحالم از اینکه بستر را برای کار و اشتغال عدهای فراهم کردهام.
نبش سهراه راهنمایی مشهد، مغازه کوچکی با مانتوهای اسلیمی وجود دارد، که مدلهای غربی را زیرپا گذاشته و به اصالت ایرانی توجه دارد. اینجا مغازه حسین مهدوی است.
حاج حسن دامادی ۶۰سال است که نانش را از حمام به خانه میبرد. رفتن زیر دستِ قدیمیترین دلاک شهر حشس غریبی دارد. حسی از زنده کردن خاطرات قدیمی با دستان کسی که از آخرین بازماندگان این حرفه است.
خانم حیاتی با اعتقاد به تفکرِ «رهبر باش، نه دنبالهرو» نخستین پروژه هنری خود را با استفاده از مواد زائد کارخانه رنگسازی آغاز کرد. او با تأسیس شرکت تعاونی «هنرمندان کارآفرین گلبهار» بدنبال ایجاد زمینه مناسب برای فعالیت اقتصادی بانوان بود.
عفت داوودی بهواسطه هنر خیاطی، کارگاه دوخت شال و روسری راهاندازی کرده و چندسالی است حال و هوای تعداد زیادی از زنان محله را رنگ بهتری بخشیده و نزدیک به پنجاهنفر برایش کار و از کنار این شغل، کسب درآمد میکنند.
حاشیه بوستان زیتون در خیابان مفتح، محل نمایش توانمندی های تولیدکنندگان شده؛ از دست سازههایی با صدف که خاطرات دریا را به یاد میآورد تا خراطیهایی که هنوز، عطر چوب درختان جنگلی را به یادگار دارند.
مریم حسین پور با اینکه میتوانست در رفاه و آسایش دختران نازپرورده بماند، اما ترجیح داد مسیری را انتخاب کند که با تلاش و عشق به هنر گره خورده است. او با فعالیتهای فرهنگی و آموزش رایگان دهها زن پناهگاهی برای بانوان محله شده است.
حاج محمد، رنگرز ۸۰ ساله میگوید: تعدادرنگرزهای مشهد خیلی کم شده و ۳، ۴ تا بیشتر در مشهد نیست. قدیما ۳۰تا بیشتر بود. آن زمان روزی صدتا تین ۱۷کیلویی از چشمه آب میکردم و میآوردم دکان رنگرزی.
زهره یزدیخشتمال از پنجسالگی پای دار قالی بزرگ شده است. او صفر تا صدکارهای قالیبافی را خودش انجام میدهد. کارآفرینی است که تاکنون صدها نفر با آموزشهایش پای دار قالی نشسته و به درآمد رسیدهاند.
محمد حسین شفیعی کدکنی پسرعموی دکتر شفیعیکدکنی است. پیدا کردن شغل، او را در نوجوانی به بازارچههای خیابان تهران میکشاند و بعدها یکی از خیاطهای معروف اطراف حرم میشود.
مریم پاسبان مدار زندگیاش بر چرخش هنرمندانه چند نخ با میل قلاببافی و میلههای بافتنی چرخید تا به امروز که به استادی ماهر در هنر بافتنی تبدیل شده و حالا شاگردانی را آموزش داده و آنها هم از این هنر نان میخورند.
شیخالاسلامی پساز دهسال، با استفاده از الگوی «من محروم نیستم» تلاش کرده جمعیتها و افراد دغدغهمند بسیاری، دست به کارهای عظیمی بزنند و یکی از نتایج این تغییر، ایجاد شبکه منظمی از تولید و فروش صنایعدستی دختران سیستانوبلوچستان است.
علی مولایی بیشتر ۴۸سالِ عمرش را با نخ و سوزن گذرانده است. او باور دارد هر لحاف، قصهای دارد. قصه علیآقا، داستان مردی است که هنوز با همین حرفه روزگارش را میگذراند.
جرقه کارآفرینی سمیرا نوربافی، پنجسال پیش به دعوت یکی از همسایگانش زده شد. جنس کارآفرینیاش با سبک زندگی اهالی محله جور درمیآید. آنها در خانه، با وصلکردن رویه و زیره کفش به هم یک کار خانگی را پیش میبرند و کسب درآمد میکنند.
مجتبی دارچینی، مردی از نسل آبنباتپزهای قدیمی مشهد، بیشتر از سهدهه میشود که در خیابان شیخ صدوق، شغل آباواجدادیاش را ادامه میدهد.
در این کوچه هنوز همسایهها یکدیگر را میشناسند و اگر کسی گرفتار شود، دستش را میگیرند. اینجا از ابزارفروشی قدیمی حاجابراهیم کلامی تا بقالی کوچک حمیدرضا دانه و میوهفروشی پررفتوآمد مهدی صادقی، همه پر از مهربانی و خاطرهاند.
سه سالی هست که در زیرزمین مسجد امامرضا (ع)، صبح تا ظهرِ روزهای یکشنبه، بازارچه اختصاصی بانوان برپا میشود. این حرکت کوچک که ابتدا با حدود پنجشش بانوی فروشنده شروع شد، اکنون به حدود سیغرفه رسیده است.
هنوز هم اسم محلهشان در قبضهای آب و برق با این نام درج میشود؛ «محله صابونپزها»، جایی در خیابان مصلای امروز و چهنوی سابق که یک مشهد آن را با عطر چهلگیاه میشناسند.
زهرا سلیمی دستتنها و بدون هیچ حمایتی توانسته به عنوان سرپرست خانوار روی پای خودش بایستد. علاوهبراین، سه شاگرد دارد که در همین محله بهواسطه او به درآمد رسیدهاند. همه اینها انگیزهای شده است تا زهرا کم نیاورد و این مسیر را ادامه بدهد.
ویدا اورلی، مدیری است که نخستین باشگاه کارآفرینان نوجوان را در سطح هنرستان در کشور ابداع کرده است. او بیشتر از اینکه به عنوان یک معلم شناخته شده باشد، در مقام یک مدیر کاربلد و کارآفرین میشناسند.