کسب و کار - صفحه 15

رمضان بن‌ناری می‌گوید: صبح می‌آییم، می‌نشینیم اینجا تا دم غروب؛ باری بهمان بخورد یا نخورد! الان بعضی مغازه‌دار‌ها چرخ دستی خریده و شاگرد گرفته‌اند تا بار را جابه‌جا کند. برای همین خیلی روز‌ها بیکارم.
وقتی هنوز خبری از رایانه و فتوشاپ و دیگر نرم‌افزار‌های گرافیکی نبود و اصلا کسی نمی‌دانست که بنر چیست و با آن چه می‌کنند، پرده‌نویس‌ها آقایی می‌کردند. «محمود فدایی» جزو آخرین نسل پرده‌نویس‌هاست؛ کسی که بعد از ۴۷ سال هنوز دست از کارش نکشیده است.
مغازه بی‌بی‌زهرا پاتوق شاد و سبزی است که زن‌های همسایه خیابان حجت در محله شهید مطهری مدام در آن رفت‌و‌آمد می‌کنند.
حمیدآقا عشقی، انگشترفروش پاساژ فیروزه مجموعه‌ای از نگین دارد که توی هرکدامشان طرحی افتاده است که شبیه چیزی است؛ از طرح‌هایی که می‌شود آنها را شبیه یک «نام» دید تا طرح‌هایی شبیه «شمایل».
زهرا اطهری، هنرمند محله سیدرضی معتقد است آدم‌ها باید استعداد و علاقه خودشان را پیدا کنند.
در محله بالاخیابان همه حاج‌آقاجانی را حاج‌اکبر صدا می‌زنند و کاسبی می‌خوانند که حلال‌روزی و گشاده‌روست و غش در معامله ندارد. او با کمترین سود جنس دست مردم می‌دهد و از همه مهم‌تر، خیّر است.
محمد بافندگان‌سمائی می‌گوید: روزگاری بیشتر از پانصد‌فیروزه‌تراش در مشهد مشغول به کار بودند. در بازار ناصریه ۲۰۰ تا ۲۵۰مغازه فیروزه‌تراشی بود. در خیابان خسروی نو هم روبه‌روی بازار سرشور کار می‌کردند.
سیدحسن اولیایی می‌توانست به‌عنوان معلول بنشیند تا بزرگ‌تر‌ها خرجی‌اش را بدهند، اما او حالا علاوه‌بر تولید و کارآفرینی در مکانی کم‌برخوردار، در لیست صادرکنندگان هم قرار گرفته است.
«ناصرحسن‌پور» امسال شصت‌ساله شده و نزدیک به چهل سال از این سال‌ها را در کار کافه‌داری گذرانده است؛ در قهوه‌خانه آذربایجان. قهوه‌خانه او، میراث‌دار دو پیشه سنتی مشهد است؛ کافه‌داری و انگشترفروشی.
هنرمندان مشهدی در جریان حکاکی دعای شرف‌الشمس یک حرف مشترک داشتند. دعای شرف‌الشمس باید از ساعت ۴ و ۱۰دقیقه و ۳۰ثانیه روز ۱۹ فروردین تا ساعت ۴ و ۹دقیقه و ۳۰ثانیه ۲۰فروردین‌ نوشته شود.
سعید میرزایی با واکس‌زدن کفش‌ها با آدم‌ها رفیق می‌شود. او می‌گوید: اینجا هم که آمدم، شهرداری باز آمد سراغم. چند‌باری هم البته بساطم را کامل جمع کردند، ولی من باز هم ماندگار شدم.
حسن نصرالهی شانزده سال است که تعمیرات چرخ خیاطی را انجام می‌دهد و کسب روزی حلال، مهم‌ترین اولویت زندگی‌اش شده؛ برای همین است که بیش از آنچه که باید، از هنرش در کار خرج می‌کند.
کارگاه نمدمالی «مهدی علیزاده» هم که چسبیده به مشهد است، سرد و ساکت و تاریک است؛ جایی در «روستای گرجی» در انتهای «بولوار بهمن» که حالا جزئی از شهر است.
غلامرضا نزاکتی و سلیمان نیک سرشت یک‌عمر می‌شود که با هم توی آرایشگاه خیابان دانشگاه در محله صاحب الزمان کار می‌کنند و قیچی می‌زنند.
دو‌سه‌ماهی می‌شود که کلبه امید در محله تربیت افتتاح شده است و دوازده‌توان‌یاب در آن مشغول به کار‌ند. حدود هزار گلدان گل و گیاه و سبزه در اینجا قرار دارد که همه آن‌ها را توان‌یابان کاشته‌اند.
خیاط‌خانه اکرم شیخ علی‌آبادی فقط مخصوص دوخت‌و‌دوز لباس نیست. او در‌کنار مزون لباس، مزون کتاب هم راه انداخته و کار‌های جالب دیگری مانند طراحی کارت عروسی کتابی را انجام می‌دهد.
فریده چاردهی فقط با طلق و پارچه، فضا و سبک زندگی‌های قدیم را تصویرسازی می‌کند. به‌گفته خودش این هنر در کل ایران منحصربه‌فرد است و تا حالا ندیده و نشنیده که کسی مشابه کار او را انجام دهد.
آخرین مشتری‌ای که محسن خلیل‌پور داشته همین هفته پیش بوده که دو کلید برایش ساخته و ۵۰ هزار تومان، همه درآمد این هفته‌اش بوده است، اما بازهم خدا را شاکر است که هنری دارد و رزقی حلال!
حاج‌علی سمّامی، ۳۴ سال است که در محله سمزقند مغازه خشک‌شویی دارد. مرد خوش‌رو و خوش‌مشرب شمالی که لحظه‌ای خنده از لبانش محو نمی‌شود.
ناصر سیرجانی که از ۵ سالگی وارد بازار کار شده و شاگردی کرده معتقد است قبل از شروع کاسبی باید چند سالی شاگردی کرد.