کسب و کار - صفحه 12

نرجس محمددوست بانوی سرپرست خانواده و کاسب محله بهشتی است. بیشتر اهالی محله بهشتی او را می‌شناسند و اخلاق خوش و خوش‌حسابی‌اش اعتبار او در کسب و کارش شده است.
مجموع روزبازارها و شب‌بازارها در سطح شهر مشهد ۲۶ مورد است که بدلیل تنوع محصولات و قیمت مناسبشان با استقبال خوب مشتریان روبه‌روست.
بدون شک بسیاری از کتاب‌خوان‌های شهر حداقل یک‌بار سروکارشان به محمد رجبی یا به قول خودش «محمد آرزون‌فروش» افتاده است. او که خوره فیلم و کتاب بوده، در جوانی تصیم گرفت خودش کتابفروش شود.
مجید عنبرسوز که حدود چهل‌سال است کاسبی می‌کند، ویژگی‌های یک کاسب خوب را دوست‌داشتن مردم و ایمان به خدا می‌داند. مردم همیشه به‌خاطر ارزان‌فروشی از آقاجانم تشکر می‌کردند.
در آن روز‌های کرونایی که رنج ورشکستگی، سوز سرمای زمستان را برای خانواده کوچک بختیاری مضاعف کرده بود، دلشان فقط به یک چیز گرم بود؛ اینکه نمی‌خواهند پیش پای مشکلات، سر خم کنند.
فاطمه کدخدایی می‌گوید: بیش‌از هفتاد‌نفر در این بازار فعالیت می‌کنند. چون ورودی بازار معمولا پر‌رفت‌و‌آمدتر است، از این رو برای رعایت عدالت هر‌روز پیش از شروع به کار، قرعه‌کشی می‌کنیم.
حسن حسینی می‌گوید: دوران کودکی‌ام به خیابان دانش «پل فردوسی» می‌گفتند. در وسط محله کالی بود و روی آن پلی آجری قرار داشت. ساکنان دوطرف این کال ازنظر اعتقادی و فکری درست مقابل یکدیگر قرار داشتند.
این پسر هنرمند که راه آینده شغلی‌اش را پیدا کرده‌است، در فضای مجازی صفحه پرمخاطبی با موضوع کارش دارد که نمونه‌های سفارشی زیادی از آن طریق قبول می‌کند.
بیشتر همسایه‌های کوچه امام‌خمینی‌۸۹ قدیمی هستند و دست‌کم بیشتر از سی‌سال است که یکدیگر را می‌شناسند. به گفته خودشان شاید در طول هفته یک مرتبه اقوامشان را ببینند، اما همسایه‌هایشان را هر‌روز می‌بینند.
هادی سوقندی بیست‌سالی می‌شود که مغازه سوپر‌مارکت دارد. او یکی از کاسبان معتمد و امین محله است که مشتری‌ها و مغازه‌دار‌های اطرافش بدون حساب‌دفتری از او خرید می‌کنند.
فتح‌الله صادقی از تعمیرکاران قدیمی کفش در محله جنت است. می‌گوید: قدیم به دلیل قناعت و فرهنگ بهینه مصرف که بین مردم رواج داشت تا جایی‌که ممکن بود، از وسایل مصرفی استفاده بهینه می‌شد.
محمدرضا نوری دلوئی می‌گوید: علاقه‌ام به درس‌خواندن سبب شده بود در‌ کنار کار معلمی، یکسره درس بخوانم و سه دیپلم داشتم. بعد از مدتی به تهران منتقل شدم. آنجا جزو اولین دانشجویان دانشکده اقتصاد شدم.
سر نخ یکی از گل‌های روی پارچه را که بگیری می‌رسی به کاشانی ۱۲ و مغازه‌ای که چرخش همیشه کوک است؛ کوک کوک. از خود عباس پوریزدیان، گلدوز ۶۳ ساله این مغازه که بپرسی می‌گوید «همه‌اش قسمت بود».
حاج محمود وظیفه‌دان خاطراتی از روزگاری که در مغازه نفت‌فروشی پدرش کار می‌کرده دارد: فاصله لوله تلمبه دستی تا دهانه گالن زیاد بود و وقتی نفت توی گالن می‌ریخت، مثل نوشابه کف می‌کرد.
در آستانه ماه مهر و بازگشایی مدارس، بازار بزرگ ملل برای رفاه حال خانواده‌ها، فضایی را به بازارچه لوازم‌التحریر و لوازم مدرسه اختصاص داده است تا خریداران این اقلام را با قیمت مناسب، مستقیم از بنکداران بخرند.
مهرماه سال‌۹۸ بود که مریم آسمانی و یوسف یاری به این فکر افتادند تا برای خودشان کارآفرینی کنند. تصمیم گرفتند از باغ پدر یوسف در تبریز، آلو و لواشک و سنجد را به مشهد بیاورند و بفروشند.
کارگاه علیزاده، یکی از ده‌ها موردی است که چراغ انگشترسازی در خیابان شهید مفتح را پرفروغ نگه داشته و نام محله طلاب را به‌عنوان قطب این هنر، سر زبان هنردوستان ایرانی و خارجی انداخته است.
اصغر حسین‌نژاد می‌گوید: در دوره‌ای که خبر از غذا‌های فست‌فودی نبود، محبوب‌ترین غذای مردم مشهد، آبگوشت بود. این‌طور نبود که برنج در بازار نباشد؛ اتفاقا بهترین برنج دم‌سیاه ایرانی وجود داشت، اما گران بود.
پدر ماریا آقاپور، اهل نقاشی و خوش‌نویسی و ساز بود و استادان بزرگ هنر در خانه‌شان رفت‌وآمد داشتند. به همین‌دلیل از کودکی گوشش با انواع نوا‌ها و چشمش با انواع رنگ‌ها آشنا شد.
همه آنهایی که اسبی دارند، وقتی بخواهند از فردی نام ببرند که نعل‌بندی‌اش حرف ندارد، اسم آقاعزیز ابراهیمی را می‌آورند؛ مردی که چند سالی است کارش را به جوان‌ترها سپرده و خودش رفته است سراغ آهنگری.