لباس خدمت، یادگاری بانی مسجد محله سجاد برای فرزندانش
عشق و ارادت بچه خیابان خسروی به ائمه (ع)، بهویژه امامحسین (ع) و امامرضا (ع) او را بهسمت خدمت برد و باعث شد آثاری معنوی از خود برجا بگذارد. مرحوم محمود رضازاده خباز بعداز سیسال خدمت در حرم مطهر امامرضا (ع) و بعداز ساخت مسجد امامحسین (ع) در محله سجاد با کمک خیران، سال ۱۳۹۹ به رحمت خدا رفت؛ پدری که راه و رسم زندگی را به فرزندانش آموخت و چیزی جز درس صداقت و راستی به آنها نداد.
حالا فرزندانش نیز مسیر او را دنبال میکنند. محمدرضا، محمدرسول، نرگس و علیرضا از کودکی شاهد پایبندی پدر و مادر به اصول دینی و اخلاقی بودهاند و تجربه حضور در جلسات مذهبی، سفرهای زیارتی و خدمت به زائران باعث شده است هرکدام از آنها نیز در مسیر خادمی قرار بگیرند. آنها ارزش خدمت و معنویت را در زندگی روزمره خود دیدهاند و برای ما از زندگی پدر و لحظات خدمتشان روایت میکنند.
آغاز زندگی برپایه ایمان
پسرها و دخترها کنار مادر نشسته و قاب عکس پدر را در دست دارند. چهره خندان و آرامش را نوازش میکنند و میبوسند. مرحوم محمود رضازادهخباز، بهار ۱۳۹۹ بعد از ۸۱ سال عمر باعزت براثر سرطان به رحمت خدا رفت.
فاطمه وکیلیان، مادر خانواده، جز خوبی و صداقت از او ندیده است و هربار که درباره مرحوم صحبت میکند، بغض راه گلویش را میبندد و اشک از چشمانش جاری میشود. فاطمهخانم سیزدهسال بیشتر نداشت که با محمودآقا ازدواج کرد؛ ازدواجی که برپایه ایمان و ارادتشان به ائمه (ع) بوده است.
فاطمهخانم میگوید: همسر خدابیامرزم غریبه بود ولی نام نیکش زبانزد همه بود و محلیها او را به اخلاق خوب و صداقتش میشناختند. پدرم از اخلاق نیک و اعتقاد قلبیاش به ائمه (ع) میگفت. برای پدرم بیش از هر چیز ایمان و اعتقاد دامادش مهم بود.
فاطمهخانم در ۵۸سالی که کنار همسرش زندگی کرده، حتی یکبار هم از او دروغ نشنیده است. همانطورکه به چهره خندان محمودآقا نگاه میکند و آلبومهای خانوادگی را ورق میزند، میگوید: محمودآقا مؤمن و پایبند به اصول اخلاقی بود و بخشش در زندگیاش جایگاه ویژهای داشت. هر وقت و از هر طریق که میتوانست به مردم کمک میکرد. حتی درآمدی را که از مدیریت کاروانهای حج کسب میکرد، در دوره جنگ تحمیلی به جبهه میفرستاد تا برای رزمندگان هزینه شود.
فاطمهخانم چندسال اول با خانواده همسرش در خیابان خسروی نو زندگی میکرد. محمودآقا فروشنده لوازم یدکی ماشین بوده است. او چندسال بعد توانست نزدیک فلکه برق (میدان بسیج) زمینی بخرد و خانه و مغازه بسازد. بعد از آن هم ساکن خیابان ابوذرغفاری و محله احمدآباد شدند. در همین خانه جلسه راهیان کربلا را راه انداختند.
فاطمهخانم میگوید: ارادت محمودآقا به ائمه (ع) باعث شد از همان سال اول ازدواج، خانه ما پایگاه مراسم مذهبی و جلسات مختلف باشد. بعد از ساخت خانه نزدیک فلکه برق هم هرسال مراسم اربعین را برگزار میکردیم و بعد از ۱۰ روز روضه و ذکر مصیبت شله میدادیم. از وقتی هم به خانهمان در ابوذرغفاری آمدیم، جلسات راهیان کربلا در خانه ما راه افتاد.
محمودآقا چندشب پشت سر هم خواب دید که در خانه زیارت عاشورا میخوانند و همین باعث شد جلسه را با بیستنفر از اقوام نزدیک راه بیندازد. سه سال مراسم هرهفته بعداز طلوع آفتاب شروع میشد. بعد از آن، جلسات هر هفته در خانه یکی از اعضا بود. تا اینکه به همت محمودآقا و سایر خیران، توانستند زمین مسجد و حسینیه امامحسین (ع) را در محله سجاد تهیه کنند و بعد هم آن را بسازند. از آن زمان به بعد، همه جلسات همانجا برپا میشود.

پدر، الگوی معنوی زندگی
محمدرضا، پسر و فرزند اول خانواده حالا پشتگرمی مادر، خواهرها و برادرهاست. ۵۹سال پیش وقتی به دنیا آمده، پدرش سفر حج بوده است. به گفته او، پدر از جوانی به جلسات مذهبی، سفرهای زیارتی و فعالیتهای خیرانه علاقه زیادی داشت. محمدرضا میگوید: پدر از سال۱۳۶۳ مدیریت کاروانهای حج را بر عهده گرفت. در خیلی از این سفرها من هم همراه او بودم.
محمدرضا از نخستین سفر حج خود خاطرهای نقل میکند و میگوید: هجدهسال داشتم و در کردستان سرباز وظیفه بودم که پدر اسمم را برای حج واجب نوشت. چون مجرد بودم، اجازه سفر نداشتم. با پیگیریهای زیاد پدر و تعهدی که برای ازدواجم داد، توانستم همراهش راهی این سفر معنوی شوم. مهمترین درسی که در این سالها از پدر گرفتم، صداقت، خواندن نماز اول وقت و ترکنکردن جلسات مذهبی است.
محمدرضا از شانزدهسال پیش به خدمت افتخاری در حرم مطهر رضوی مشرف شده و فعالیتش را در بخش فراشان شروع کرده است. او توضیح میدهد که سالها در انتظار خدمت بوده و پساز تکمیل شرایط، موفق به حضور شده است.
حتی درآمدی را که از مدیریت کاروانهای حج کسب میکرد، به جبهه میفرستاد تا برای رزمندگان هزینه شود
محمدرضا پدر را انسانی آرام، کمسخن و قانع توصیف میکند که داراییهای زندگی را لطف الهی میدانسته است. همراهی در سفرها و جلسات مذهبی، تجربهای مشترک برای فرزندان بوده و به گفته او، همین همراهی، مسیر زندگی آنان را شکل داده است.
تأثیر دعاهای ندبه
محمدرسول، فرزند دوم خانواده، دوسالی از برادرش، کوچکتر است. او بعداز گرفتن مدرک دیپلم، مسیر کاریاش را درکنار پدر آغاز کرد و هر روز به مغازه پدر میرفت تا کار در بازار آزاد را بیاموزد.
او در این سالها شاهد این بوده که چطور کسب نان حلال برای پدرش اهمیت داشته است و میگوید: هیچ وقت راضی نمیشد کالایی را که به قیمت قبل خریده، به قیمت جدید به مشتری بدهد. خواندن نماز اول وقت، پرهیز از دروغ، غیبت و رعایت صداقت در معاملات، از اصول مهم و مبنای زندگی پدر بود. همیشه جمعهها صبح زود ما را از خواب بیدار میکرد و اگر خودمان دوست داشتیم به جلسات دعای ندبه میبرد. حضور در این جلسات به رشد معنوی همه ما کمک زیادی کرد.
محمدرسول از سال ۱۳۷۴ خدمت در حرم مطهر را شروع کرده و نزدیک به ۲۹سال در بخش کفاشی خدمت کرده است. او میگوید: من زودتر از برادرها و خواهرم، نرگس توانستم خدمت را شروع کنم؛ و مثل پدر، کارم را در بخش کفاشان شروع کردم. البته پدر فقط یکسال کفشدار بود و بعد از آن تا آخر خدمت، سرپرست خدام کتب انوار بود.
مهربانی پدر با پرندگان
نرگس هنوز صحبتش را شروع نکرده که با نام پدر، اشک از چشمانش جاری میشود. یکسال کوچکتر از برادر دوم و تنها دختر خانواده است. جز خوبی و محبت از پدر و مادر ندیده و همیشه دعاگوی آنهاست و امیدوار است خودش هم الگوی خوبی برای فرزندانش باشد. او میگوید: پدر خدابیامرز و مادرم همیشه برای ما مثل یک دوست صمیمی بودند. همهچیز را به آنها میگفتیم و آنها همیشه احترام ما را نگه میداشتند.
تنها چیزی که پدرشان را ناراحت میکرد، دروغ و غیبت بوده است و او همیشه با روشهای خاصی از بروز این رفتارها در خانواده جلوگیری میکرده است. نرگسخانم میگوید: گاهی پیش میآمد که با خواهرانم دور هم مینشستیم و از همهچیز صحبت میکردیم. هر وقت پدر در خانه بود و میشنید که صحبتمان درباره کسی است، میگفت «عَلم عَلم» و ما حواسمان جمع میشد و صحبت را عوض میکردیم. این راز بین ما بود تا جلو غیبتکردنمان گرفته شود. هیچوقت دعوایمان نمیکرد و فقط با نگاهش متوجه میشدیم که کارمان اشتباه است و دیگر آن را تکرار نمیکردیم. صحبتهای پدر در ذهن و قلبمان حک شده است.
نرگس هم از همان نوجوانی دوست داشته است خادم شود. بعد ازدواج و زمانی که پسرش سهساله بوده از پدر میخواهد اسمش را برای خدمت بنویسد و با حضورش موافقت میشود، اما پسر سهسالهاش فکر میکرده مادر میخواهد او را تنها بگذارد. درنهایت سال ۱۳۸۸ با بزرگتر شدن فرزندش، او هم به حرم مطهر رضوی مشرف میشود و در قسمت امنیت و ورودی، کارش را آغاز میکند.
او میگوید: تمام لحظات حضور در حرم مطهر برایم پر از خاطره است. کشیک من شبهاست و لحظات معنوی که در شبهای خدمت تجربه کردهام، توصیفنشدنی است. حضور ما به عنوان خادم از برکت دعای پدر و مادر و تربیت آنهاست.
نرگس هم درسهای زیادی از پدر آموخته؛ اما مهمترین آن را اسرافنکردن میداند و میگوید که چطور پدر نان خشک یا برنج تهمانده را جمع میکرده و برای پرندگان میریخته است. او میگوید: ظهرها که به خانه میرسیدم. هر وقت در را باز میکردم، میدیدم که چند کبوتر و گنجشک شروع به پرواز میکنند. آنها آمده بودند تا روزیشان را از دستان پدر بخورند. حالا من هم همینطور شدهام و هیچ غذایی را بیرون نمیریزم.

در نهایت برای من خوب شد
علیرضا، فرزند پنجم خانواده و پسر آخر، ۴۴سال دارد. او هم بعداز گرفتن مدرک دیپلم کنار دست پدر و برادرش، محمدرسول، شروع به کار کرد و حالا مغازه پدر را میگرداند. او از همان دوران کودکی تحت تأثیر اخلاق و رفتار پدر قرار داشته است و ارزشهای مذهبی و اخلاقی را بخشی از زندگی روزمره خود میداند و میگوید: پدر همیشه میگفت که هرچه در زندگی میخواهید، از ائمه (ع) طلب کنید و به آنها متوسل شوید. دیگر ویژگیاش این بود که کار خیرش را تقدیم پدر و مادرش میکرد، از روضهها گرفته تا خیرات و سفرهای زیارتی اش را.
هیچوقت دعوایمان نمیکرد و فقط با نگاهش متوجه میشدیم که کارمان اشتباه است
علیرضا تنها شانزدهسال داشت که خدمت در حرم مطهر را شروع کرد. وقتی حال و هوای معنوی پدر و برادرها و خواهرش نرگس را دید از همان نوجوانی مشتاق شد. پدر برای برادر بزرگش خدمت در آبدارخانه را در نظر داشته است، ولی آقامحمدرضا دوست داشته در قسمت فراشان باشد. علیرضا هم از فرصت استفاده میکند و از پدر میخواهد اسم او را برای خدمت بنویسد.
روز بعد، همراه پدر برای مصاحبه میرود و مسئول خدام وقتی او را میبیند، تعجب میکند و بهشوخی به پدرش میگوید: «آقاعلیرضا هنوز حتی ریش و سبیل هم در نیاورده است و نمیتواند خدمت را شروع کند.» با این جمله دل علیرضا میشکند و وقتی میخواسته به سمت مغازه برود، رو به ضریح میکند و به امامرضا (ع) میگوید که «آقا برای ما که بد نشد؛ این برای شما بد است که دلم شکسته است.»
او ادامه میدهد: همان روز بعدازظهر از قسمت خدام حرم مطهر با پدر تماس گرفتند و گفتند علیرضا از فردا شب بیاید، ولی نه لباس دارد و نه نشان و نه شام. فقط باید چای بریزد و میوه بشوید. با اشتیاق تمام از شب بعد کارم را شروع کردم بعد از هشت سال دربان شدم و امسال هم در اجرای طرح جابهجایی خدام شرکت کردهام و ششماهی میشود که خدمت به زائران داخل صحن را برعهده دارم.

مسجد امام حسین(ع) چطور شکل گرفت
محمد یزدیانی، یکی از اعضای قدیمی جلسه راهیان کربلا و عضو هیئتامنای مسجد، میگوید: مرحوم رضازاده خدمت به زائران اهلبیت (ع) را خیلی دوست داشت. بعد از اینکه تعداد شرکتکنندگان جلسه افزایش پیدا کرد، به فکر ساختن فضای حسینیه افتاد که به مسجد ختم شد. با کمک اعضای جلسه، مبلغی برای ساخت حسینیه جمع شد و بعد از آن مرحوم رضازاده بهدنبال تهیه زمین و ساخت آن رفت.
چهارسال تمام، هر روز از صبح تا بعدازظهر، پرونده ساخت حسینیه و مسجد را به دست میگرفت و میان ادارات مختلف رفتوآمد میکرد تا مراحل قانونی و اجرایی کار به نتیجه برسد. ازآنجاکه مبلغ به اندازه کافی نبود، برای سرعتگرفتن ساخت، بخشی از املاک شخصی خودش را نیز فروخت و هزینه آن را صرف بنا کرد.
زمین مسجد که متعلقبه آستان قدس رضوی بود، با همراهی تولیت وقت و بخشش حق تقدیمی، توسط مرحوم آیتالله عباس واعظطبسی دراختیار هیئتامنا قرار گرفت. تحویل زمین مصادف شد با دورهای که شورای شهر مشهد ساخت ۱۱۰مسجد را در دستور کار قرار داده بود.
محسن گلمشکی که مسئول اجرای ساخت این مساجد بوده و اکنون عضو هیئتامنای مسجد است، میگوید: همزمان، کمیتهای با همکاری اداره اوقاف، امور مساجد، شهرداری و سازمان نظاممهندسی برای تسهیل ساخت مساجد در مشهد تشکیل شد. مسجد امامحسین (ع) نیز یکی از پروژههایی بود که از حمایتهای این کمیته بهرهمند شد. در این مسیر، شهرداری پروانه ساخت را بهصورت رایگان صادر و نظاممهندسی تخفیفهایی در حق نظارت اعمال کرد و کمکهای مالی مرحلهای نیز دراختیار هیئتامنا قرار گرفت. بههمت همه ساخت و تکمیل مسجد شروع شد.
پس از سالها تلاش، مسجد امامحسین (ع) سال۱۳۹۸ در روز ولادت حضرت معصومه (س) به طور رسمی تأسیس و افتتاح شد. نام مسجد نیز بهدلیل ارادت عمیق مرحوم رضازاده و اعضای جلسه راهیان کربلا به سیدالشهدا (ع) و با همفکری هیئتامنا، به نام امامحسین (ع) انتخاب شد.
یکی دیگر از عرصههای فعالیت مرحوم رضازاده، برگزاری دعای ندبه و روضه حضرت رقیه (س) در بیتالرقیه (س) خیابان کوشش بود. پس از وفات مرحوم خوابنما که فرزندی نداشت و خانه خود را وقف بیت الرقیه (س) کرده بود، مرحوم رضازاده همراه دیگر خیران، این مکان را بازسازی کردند.
اکنون هر هفته صبح جمعه، دعای ندبه برگزار میشود و شبهای یکشنبه سفره حضرترقیه (س) گسترده شده و ذکر مصیبت خوانده میشود. در ماه رمضان نیز جزءخوانی قرآن و سخنرانی برپاست.
* این گزارش شنبه ۲ اسفندماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۳۷ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ چاپ شده است.
