فروشنده - صفحه 8

قربان محمد رحیمی نوخندان یکی از اهالی محله امیریه است که با گذشت 9دهه از زندگی، هر روز در حاشیه بولوار میثاق، امیریه و الهیه می‌دود و به عابران و سواره‌ها نان می‌فروشد و هزینه زندگی خود را درمی‌آورد. او دوست ندارد دستش را جلو بچه‌ها، فامیل، دوست و غریبه دراز کند. صبح‌ها در خانه و با تنور قدیمی‌اش نان می‌پزد، ظهرها نا‌ن‌ها را به خیابان برده و می‌فروشد تا شب‌ها سر راحت بر بالین بگذارد و خود را مدیون کسی جز خدا نمی‌داند. خدایی که به او در این سن و سال سلامتی داده تا کار کرده و روزگار خویش را سپری کند.
به رسم همان زمان که پادویی ساده برای مرحوم پدرش بود و به حکم اوستا می‌ایستاد دم در، کنار در ایستاده است. سن‌وسال چندانی ندارد، اما این روزها یکی از کسبه‌ قدیمی کوچه آب‌میرزاست که خوش‌خلقی‌اش شهره کوچک و بزرگ است. همه این‌ها را بگذارید کنار دیانتی که وادارش می‌کند هنوز ظهر نشده آستینش را برای وضوگرفتن بالا بزند و هنوز آخر اردیبهشت نرسیده، حساب سال بکند و سهم خمس و زکاتش را بدهد. مجید هاشمیان را همه به این عادت‌ها و انصافش در کاسبی می‌شناسند؛ کسی‌که معتقد است: به زائر کم‌فروشی نکنیم تا شرممان نشود رو به گنبد آقا امام‌رضا(ع) سلام دهیم.
برای اینکه بانوان محل نیز پاتوقی خصوصی و ایمن برای گفت‌وگو و بیان درددل‌های خود داشته باشند، سوپرمارکتی را در محله چهاربرج مخصوص بانوان راه‌اندازی کردم که علاوه‌بر خرید مایحتاج روزمره، پاتوقی خصوصی برای زنان چهاربرج است و طی یک قرار نانوشته هر روز در آنجا جمع می‌شوند و مشکلات و گرفتاری‌های خود را بازگو می‌کنند و در بسیاری از موارد راه‌حل بازکردن گره کور این گرفتاری‌ها در همان فروشگاه و به دست بانوان چهاربرجی پیدا می‌شود. یکی از همسر خود می‌گوید، دیگری برای جهیزیه دخترش لنگ است و آن یکی می‌خواهد پسرش را داماد کند، یکی دنبال سرمایه‌ای برای مشاغل خوداشتغالی است و دیگری شوهر بیکارش او را کلافه کرده‌ است.