تاریخ شفاهی - صفحه 4

من جزو اولین کسانی هستم که اوایل سال‌های ۵۰ به اینجا آمدم. یک جاده از مردارکشان به سمت شهر می‌رفت که آن هم مالرو بود. یعنی اصلا آن زمان ماشینی وجود نداشت که بخواهد به این قسمت بیاید.
علی‌اصغر بهروان‌راد حافظه بسیار قوی دارد و خاطرات بسیار زیادی از مشهد قدیم دارد، از دکتر شیخ تا حاج حسین آقای ملک و دیگران. به نظرم گفتگو با ایشان می‌توان اطلاعات خوبی داشته باشد.
محمود اصیل، جاهل محله نوغان، حالا به قول خودش «کرک و پرش ریخته» جوان خوش‌قد و بالا و چهارشانه آن روز‌ها این روز‌ها سمسار تکیده‌ای شده است.
سیدقاسم حسینی معروف به «سید آسیابان» آخرین آسیابان زنده محله آبکوه است. او گذشته‌ای را به خاطر می‌آورد که سنگ بیشتر آسیاب‌ها با نیروی حیواناتی مثل الاغ و گاو یا با نیروی آب به حرکت در‌می‌آمد.
غلامعلی سهیل‌طرقبه که ۶۵ سال از عمرش را صرف تولید گیوه کرده می‌گوید: پا‌های انسان قلب دوم بدن اوست باید مراقبت از پا‌ها را در اولویت قرار داد. ضمن اینکه با پوشیدن گیوه پا کمتر عرق می‌کند.
یک افسانه قدیمی هست که می‌گوید: سلطان دختری داشت سپیدتن با زلفی سیاه و صدایی خوش، به نام «سوران». سوران در روستای «عاشقان»، عاشق مردی گاوچران (دراصطلاح محلی گوره‌چرون) می‌شود.
سیدعلی‌اکبر مستعلی می‌گوید: چند کاسب همدل بودیم که سرگروهی به نام آقای چاووشی داشتیم. هر‌زمان که او می‌خواست به راهپیمایی برود، خبرمان می‌کرد. مغازه‌ام را می‌بستیم و همگی راهی می‌شدیم.
سیدمحمد مشهدی‌حسینی از قدیمی‌های ته‌پل محله می‌گوید: محله ما از شلوغ‌ترین محله‌های شهر محسوب می‌شد. آن‌قدر که این شعر را سر زبان مردم انداخته بود که «شهر کجاست؟ ته خیابون، بالاخیابون، سراب و نوغون»
حاج غلامعلی فضائلی از قدیمی‌ترین رعیت‌های حاج حسین ملک بوده که در سال ۱۳۱۲ در محله وکیل آباد به دنیا می‌آید. او در نزد حاج حسین کشاورزی می‌کرده و تاریخ شفاهی این محله به شمار می‌آید.
حسین غفاریان از قدیمی‌ترین بوکسور‌های مشهدی بود که بین سال‌های ۴۲ تا ۵۲ برای ده بار متوالی قهرمان ایران شد. او ورزش را با رشته کشتی آغاز کرد. این ورزشکار پیشکسوت مشهد هفتم آذر سال ۱۴۰۳ دار فانی را وداع گفت.
حدود پنجاه سال پیش بود که مهندس شهرستانی به این فکر افتاد که زمین‌های بایر و بیابان و خاکی انتهای بولوار هفت تیر را برای آبادانی در دست بگیرد و کارکنان شرکت برق را خانه‌دار کند.
به سراغ محلات عسگریه، ابوذر، ایمان، سیدی و طرق رفتیم تا بزرگ‌تر‌ها که هم قبل را دیده‌اند و هم بعد را، برایمان از محله‌شان بگویند.
از مدرسه‌ای که بیش از نیم‌قرن قدمت داشت و خیلی از بزرگان شهر روزگاری دانش‌آموزش بودند، اکنون تنها درِ چوبی سبز کم جان و چند بیت شعر بر در و دیوار اطرافش برجا مانده و باقی خاک است و خاک.
آقای یاوری می‌گوید: در محله احمدآباد مشهد بیشتر بیرجندی‌ها و کاشی‌ها زندگی می‌کردند. بیرجندی‌ها زارع بودند و سبزی و خربزه می‌کاشتند، اما کاشی‌ها شغل دیگری جز زراعت داشتند.
دفتر شعر مرتضی شبانی ما را به مشهد و به‌ویژه چهاربرج ۶۰‌سال پیش می‌برد و برایمان از «دامن همت به کمر زدن»، «گریبان چاک دادن»، «بُخو»، «فرنگ» و... می‌گوید.
«کاشف قهرمان» که از افسران بازنشسته نیروی هوایی و نخستین متخصص دوره رادار ایران است در سال ۱۳۳۵ به‌عنوان نخستین اکیپ منتخب، وارد نیروی هوایی می‌شود.
نام حاج‌حسن شاهدی این روز‌ها با پسوند «پدربزرگ» روی زبان ۱۰۱ زن و مرد پیر، جوان، نوجوان و کودک می‌چرخد تا کسی که هنوز هم خودش را رعیتِ حاج‌حسین ملک معرفی می‌کند، آقای خیلی از وکیل‌آبادی‌ها باشد.
اگر تولیت و امنای آستانه، باغ عنبر را واگذار نمایند و دارالعلم مذکور شکل بگیرد، ممالک اسلامی همجوار شاگردان خود را به مدارس اروپا نخواهند فرستاد.
حالا اسمش کوشش است. قبل از آن‌هم حافظ بود، اما هنوز خیلی از پنجاه‌شصت‌ساله‌های مشهدی به حرمت گاراژ‌های قدیمی با نمای آجری، «گاراژدارها» صدایش می‌زنند.
در محرم (خرداد)  سال ۱۳۴۲ رژیم پهلوی که مطلع بود مراسم محرم آن سال با سال‌های گذشته تفاوت خواهد داشت، قبل از آغاز محرم تلاش کرد تا با امنیتی کردن فضای کشور و ارعاب مردم اوضاع را کنترل کند.