دفاع مقدس - صفحه 14

بیشتر وقت‌ها می‌رفتم پای منبر آیت الله خامنه‌ای. یک‌بار که محمود را با خودم بردم، ایشان وقتی فهمیدند محمود طلبه است با او حرف زدند و فرمودند: «اگر محمود درس‌های کلاسیک را به اتمام برساند سپس به درس‌های حوزوی بپردازد، بهتر است»
مادر شهید اصغر حسین‌پور باغ‌عباسی می‌گوید: همان‌طور شد که خودش پیش‌از آنکه خبر شهادتش را بشنویم، گفته بود. چشم‌انتظارش بودیم ولی نیامد. به ما گفتند مفقودالاثر شده و بعد هم خبر شهادتش را آوردند.
عبدالمهدی جراح‌زاده به‌عنوان سرباز وظیفه به جبهه‌ها اعزام شد؛ مرداد سال ۶۷ در جزیره مجنون به اسارت دشمن درآمد که۷۹۲‌روز به طول انجامید و سرانجام سال ۱۳۹۹ در اوج شیوع ویروس کرونا فوت کرد.
همراه علی‌محمد صفر‌مقدم به دل اسارت رفتیم و یک دور، همه تجربه‌های تلخش را از زبانش شنیدیم. چطور گرفتار نیرو‌های بعثی شد، چطور تا پای مرگ رفت و جان سالم به در برد و چطور دوران اسارت را گذراند؟
شهید محمد کمالی در کربلای۴ و در شلمچه به شهادت رسید، اما از آنجایی که او از کودکی شناگر ماهری بود و در جبهه هم غواص شده بود، پدرم شهادتش را باور نمی‌کرد، به خصوص اینکه پیکرش را هم برای ما نیاورده بودند.
درآن روز‌ها برای محرم‌علی که تازه پشت لبش سبز شده بود، مهم نبود که درسش را ادامه دهد تا در آینده معلم شود یا دکتر؛ برای او مهم این بود که در خاک‌ریزهای جبهه باشد و به‌جای مداد در دستش، تفنگ روی شانه‌اش بگذارد.
شهید محمود شعاعی می‌خواست بعد از پایان سربازی کاری برای خود دست وپا کند و بعد از آن ازدواج کند اما ۱۵روز مانده به پایان خدمت سربازی‌اش به شهادت رسید و همه ما را داغ‌دار خون پاکش کرد.