کد خبر: ۱۴۲۳۵
۰۷ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۵:۰۰
مرگ فلزات به روایت رتبه اول جشنواره جابربن‌حیان

مرگ فلزات به روایت رتبه اول جشنواره جابربن‌حیان

زهرا صادقی دانش‌‏آموز کلاس پنجم ابتدایی است که بعد از کسب رتبه اول در جشنواره تحقیقاتی جابربن‌حیان به مرحله کشوری راه یافت و بیشتر وقتش را به مطالعه درباره رشته‌اش یعنی مرگ فلزات تحقیق می‌کند.

با اینکه فقط ۱۱ ساله است، خیلی خوب و روان درباره جشنواره تحقیقاتی جابربن‌حیان صحبت می‌کند. این محقق نوجوان از آن دانشمندکوچولو‌هایی است که از کوچک‌ترین وقتش استفاده می‌کند. زهرا صادقی دانش‌‏آموز کلاس پنجم ابتدایی است که بعد از کسب رتبه اول در جشنواره تحقیقاتی جابربن‌حیان به مرحله کشوری راه یافت و اکنون چند روزی است که از حضور وزیر علوم و فن‌آوری که برای دفاع از پروژه‌‏اش یعنی مرگ فلزات نزد او رفته، برگشته است. زهرا را بیشتر مشغول کتاب خواندن و گاهی هم در کنار مادرش می‌توان پیدا کرد که دارد به او در کار‌های خانه کمک می‌کند. با این نوجوان موفق محله طلاب مشهد به گفت‌و‌گو می‌نشینیم:

-لطفا خودت را برای ما معرفی کن.

زهرا صادقی هستم. ۱۱ ساله و ساکن محله طلاب.

-درباره موفقیتت برای ما بگو.

در جشنواره جابربن‌حیان در سطح مدرسه، ناحیه، استان و کشور مقام اول را به‌دست آوردم.

زهرا در جشنواره جابربن‌حیان در سطح مدرسه، ناحیه، استان و کشور مقام اول را به‌دست آوردم

-آیا قبل از این، موفقیت‌هایی در رشته‌های دیگر داشتی؟

بله. در کلاس‌های زبانم رتبه اول را در کانون خراسان به‌دست آوردم. در رشته شنا هم خیلی خوب کار کردم و در مسابقات استخری که می‌رفتم، برگزیده شدم.

-چطور از برگزاری این جشنواره باخبر شدی؟

معلممان گفت که این جشنواره هست و من دوست داشتم پروژه‌ای ارائه بدهم که خوب باشد.

-دانش‌آموز کدام مدرسه هستی؟

زهره بنیانیان.

-می‌دانی چرا اسم مدرسه‌ات، اسم این خانم است؟

خانم بنیانیان یک شیرزن بود که در جبهه کار‌های پرستاری انجام می‌داد و شهید شد و مدرسه ما را به نام او نام‌گذاری کردند.

-برای موفقیت چقدر وقت گذاشتی؟

بیشتر کار‌ها را به صورت فردی در خانه انجام دادم. روزانه پنج تا ۶ ساعت تحقیقاتم وقت می‌برد. از کتاب‌ها، اینترنت و منابع مختلف استفاده و بعد اطلاعاتم را آزمایش می‌کردم و نتایج را می‌نوشتم.

-مشوقانت چه کسانی بودند؟

پدر و مادر عزیزم.

-آیا فکر می‌کردی به مرحله کشوری وارد شوی؟

اصلا فکرش را نمی‌کردم. وقتی به من اطلاع دادند، از خوشحالی می‌خواستم بال دربیاورم.

-چه آرزویی داری؟

دوست دارم بچه‌های شهرم به مطالعه و تحقیق روی بیاورند و وقتشان را هدر ندهند و برای کشورشان مفید باشند.

-دوست داری چه کاره شوی؟

دلم می‌خواهد پزشکی شوم که در آزمایشگاه‌ها، دارو‌های جدیدی را کشف می‌کند.

-آیا نوجوانان موفق فقط باید دنبال هدف و کار خود باشند و به انجام کار در زندگی شخصی‌شان نپردازند؟

نه. من همیشه جزو شاگردان ممتاز در درسم بودم، اما در کار‌های خانه به مادرم کمک کرده‌ام و دوست دارم کار‌های خودم را انجام دهم.

-در اوقات فراغت تابستانت چکار می‌کنی؟

مطالعه کتاب‌های داستان و رمان را خیلی دوست دارم. کتاب می‌خوانم.

-آیا حرف نگفته‌ای داری؟

من از ریاست آموزش و پرورش ناحیه ۵، آقای خدادادی و معاونان محترمشان، سرکارخانم فرخنده، جناب آقای پیروی، خانم‌ها عنابستانی، خادم‌دوست و علیزاده، مدیر مدرسه‌مان و پدر و مادرم و خاله و شوهرخاله‌ام که مشوق من بودند، تشکر می‌کنم.

 

*این گزارش یکشنبه، ۲۵ تیر ۹۱ در شماره ۱۳ شهرآرامحله منطقه ۴ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44