کد خبر: ۱۴۲۳۰
۰۸ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۰۰
محمود کلاتی، داستان‌نویسی که ۲ هزار سوژه در منطقه ۳ دارد

محمود کلاتی، داستان‌نویسی که ۲ هزار سوژه در منطقه ۳ دارد

محمود کلاتی، داستان‌نویس جوان محله فاطمیه مشهد تا به حال یک کتاب به اسم «سراب» چاپ کرده و به جز این داستان بلند، نگارش دو رمان را هم به پایان برده است.

دیپلم مکانیک دارد و ۱۵ سالی می‌شود که داستان می‌نویسد. محمود کلاتی، داستان‌نویس جوان محله فاطمیه مشهد تا به حال یک کتاب به اسم «سراب» چاپ کرده و به جز این داستان بلند، نگارش دو رمان را هم به پایان برده است.

او درباره ورودش به دنیای کتاب و داستان می‌گوید: وقتی هنوز در کلاس دوم دبستان درس می‌خواندم، یک روز در حال برگشتن از سینما به همراه پدرم، کتابی در ویترین یک کتابفروشی توجهم را جلب کرد. روی جلد آن کتاب که داستانی از جک لندن به اسم «سپیددندان» بود، تصویر یک سگ و یک مرد شکارچی تفنگ‌به‌دست چاپ شده بود.

از پدرم خواستم که آن را برایم بخرد. «سپیددندان» را در یک هفته و ضمن درس خواندن مطالعه کردم. علاقه‌ام به این داستان باعث شد که بعد از خواندنش به سراغ «جزیره گنج» و دیگر کتاب‌های مهیج و پرماجرا بروم. مطالعه این‌گونه کتاب‌ها تا پایان دوره راهنمایی ادامه پیدا کرد. در این دوره از تحصیلم، هرچه کتاب از ژول‌ورن و چارلز‌دیکنز پیدا می‌کردم، می‌خواندم. همچنین به کتاب‌های پلیسی علاقه داشتم و پدرم هم که کتاب‌های تاریخی عامه‌پسند می‌خواند، خواندن آنها را به من پیشنهاد می‌کرد.

کتابخوانی برای دوستانم خنده‌دار بود

کلاتی با اشاره به اینکه در فضایی نامأنوس با کتابخوانی، عاشق کتاب بوده است، عنوان می‌کند: بچه که بودم، هم‌سن‌وسال‌هایم در کوچه الک‌ودولک و هفت‌سنگ بازی می‌کردند و کتابخوانی برایشان خنده‌دار بود! یادم می‌آید زمانی سریال «اولیور توییست» از تلویزیون پخش می‌شد؛ من، چون کتابش را خوانده بودم، آخر داستان را برای بچه‌های کوچه تعریف کردم که این برایشان عجیب بود!

او با بیان اینکه به اصرار پدرش در دوره هنرستان در رشته مکانیک درس خوانده است، اضافه می‌کند: این رشته ربطی به علایقم نداشت، چون من به روانپزشکی و سینما علاقه‌مند بودم؛ اما اتفاقا در همین دوره هنرستان به خواندن آثار نویسنده‌های مهم علاقه‌مند شدم؛ دبیر ادبیات و دبیر زبان انگلیسی، به من کتاب‌های مهم داستانی معرفی می‌کردند و با هم تبادل کتاب می‌کردیم.

 

تحت تاثیر کتاب «بیگانه» رومانم را منتشر کردم

داستان‌نویس محله شیخ صدوق ادامه می‌دهد: یکی از این کتاب‌های جدی، رمانی به اسم «بیگانه» بود که تحت تاثیر آن در ۱۸ سالگی تصمیم به نوشتن داستان گرفتم و در ۲۱ سالگی هم کتابم را چاپ کردم. شخصیت اصلی آن کتاب، آدمی بی‌خیال بود که برای هفت‌هشت سالی در من نفوذ کرده بود و با او زندگی می‌کردم!

شخصیت اصلی کتاب بیگانه، آدمی بی‌خیال بود که برای هفت‌هشت سالی در من نفوذ کرده بود 

او می‌گوید: ادبیات ۷۰ درصد زندگی من است و دیدن یک کتاب حتی از خیلی از علایق عاطفی دنیوی برایم دوست‌داشتنی‌تر است! یادم می‌آید وقتی که تجدید چاپ رمانی قدیمی و کمیاب به اسم «ناتور دشت» را دیدم، پشت ویترین کتابفروشی مبهوت ماندم! من دست‌کم شبی یک ساعت می‌نویسم و اگر مشکلات مالی مانع نمی‌شد، نوشته‌های دیگرم را هم چاپ می‌کردم.

 

دوهزار سوژه در منطقه‌مان دارم

کلاتی با اشاره به علاقه‌اش به نوشتن درباره مردم عادی و به‌ویژه اقشار کم‌برخوردار، بیان می‌کند: من با این مردم بزرگ شده‌ام و احساس نزدیکی بیشتری هم با آنها می‌کنم؛ هرچند با افراد برخوردار هم در ارتباط بوده‌ام و حتی یکی از بستگانم هم جزو همین طبقه جامعه مشهد است.

او می‌گوید: در محله‌های لوکس و‌تر و تمیز کمتر سوژه داستانی وجود دارد، اما محله‌های منطقه ۳ که اغلب مردمش کارگرند و یا کارمند معمولی و من تمام عمرم را در آنجا زندگی کرده‌ام، پر از سوژه است. دست‌کم دوهزار سوژه و شخصیت مکتوب از همین محله‌ها دارم؛ به‌ویژه در این سه‌سال اخیر که کار کردن در اداره بهزیستی ارتباطم را با آن محله‌ها بیشتر کرد و حداقل به اندازه ۳۰ سال زندگی در جامعه، تجربه پیدا کردم.

 

*این گزارش سه‌شنبه، ۲۵ تیر ۹۱ در شماره ۱۳ شهرآرامحله منطقه ۳ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44