دفاع مقدس - صفحه 13

۱۰ سال اسارت برای حسن جلالی، یک عمر بوده که به‌سختی گذشته است. تصور اینکه هر روز در اردوگاهی نگهت دارند و تو زانوی غم بغل بزنی و تنها فراغتت، یک‌ساعتی باشد که درِ آسایشگاه را باز می‌کنند، تنها در حرف آسان است.
حاج‌عبداللهی بیش از ۳۰سال است که در محله رضاشهر زندگی می‌کند و هرروز موقع شنیدن صدای ا... اکبر لباس روحانیت خود را به تن می‌کند. او از قدیمی‌های مسجد المهدی (عج) است و ۹۷ شهید این مسجد را به یاد دارد.
شهید حسین عسکریان از همان نوجوانی در کنار درس کار نقاشی ساختمانی می‌کرد. اما جنگ که شروع شد درس و کار را رها کرد. مادرش می‌گوید: در سه عملیات شرکت کرد و سومین عملیات شهید شد.
حسین محمدی، جانباز و آزاده‌ای که در پانزده‌سالگی اسیر شد، به دلیل شباهت به برادر شهید مدافع حرمش در سریال بچه‌زرنگ نقش او را بازی کرد. او می‌گوید: با اینکه هیچ تجربه بازیگری نداشتم، با انگیزه معرفی شهدا این نقش را پذیرفتم.
محمدحسین کارشکی، که هفت‌سال در اردوگاه موصل‌۲ اسیر بوده می‌گوید: اسرا در همین فضای محدود در هر گوشه‌ای مشغول کاری بودند. آنها به‌طور مخفیانه و با خلاقیت، لوازمی را وارد اردوگاه کرده بودند.
کتاب «پاسیاد پسر خاک» تلاشی است برای آشنایی با زندگی و مبارزات سیدعلی اکبر ابوترابی فرد. این کتاب ابعاد مختلف زندگی او را تا سال‌های اسارت و پس از آن، روایت می‌کند.
مجید نظری می‌گوید: یکی از بچه‌ها را برای شکنجه برده بودند. معمولا اسرا را برای شلاق زدن، از سقف آویزان می‌کردند. او تمام مدتی که تازیانه می‌خورد، ذکر می‌گفت. بعدش می‌گفت: «مشکلی نیست، زکات گناهانمان است.»