دفاع مقدس - صفحه 10

مریم جباری ۲ سال سرمزار شهیدی رفت که گفتند همسرش است
مریم جباری همچنان منتظر بازگشت هادی ماند تا این‌که سال ۶۹، در آخرین گروه آزاده‌های مشهدی خبر رسید که هادی در قرنطینه ارتش دیده شده است. بالاخره خواب مریم خانم تعبیر شد.
هفت همسایه‌ که همگی شهید شدند
زمان جنگ امیرآباد‌۳۶ کوچه‌ای قدیمی با مردمانی همدل بود. جوان‌هایی که با هم قد کشیدند. جنگ که یکی یکی جبهه رفتند. در ادامه شهدای کوچه امیرآباد ۳۶ یکی‌یکی برگشتند و حالا این کوچه «هفت پلاک شهید» دارد.
صمد صابری؛ مرد ۱۴ ساله خاکریز‌ها هنوز هم کارگری می‌کند
صابری‌ابراهیم‌زاده می‌گوید: یک شب قبل از عملیات نصر وارد خاک عراق شده بودیم. با یکی از بچه‌های راننده گریدر، آفتابه برداشتیم برویم دستشویی. صدای بعثی‌ها می‌آمد. رفتیم جلو و با سر آفتابه، ۹‌نفرشان را اسیر کردیم!
خاطرات عسکری مقدسیان، رزمنده و برادر ۲ شهید
فرزندان خانواده مقدسیان با وجود این‌که رنج از دست‌دادن پدر را در کودکی متحمل شده بودند، با‌ داشتن زن و فرزند در جنگ تحمیلی حاضر شدند و از سه پسر، دو نفرشان به شهادت رسیدند. 
روز تشییع، شهید غلامرضا رضایی بلندقامت‌ترین‌شان بود
بهمن‌ماه سال ۱۳۶۵ بود؛ ۱۷۰ شهید را پیچیده در پرچم ایران از جبهه آوردند. غلام‌رضا رضایی در بزرگ‌ترین تابوت آرمیده بود. آن‌قدر این جوان ۱۸ ساله قدش بلند بود که سرش را به کنار خم کرده بودند.
روایت ۴۷ شهید پایگاه شهید مفتح
پایگاه شهیدمفتح جزء اولین پایگاه‌های شکل گرفته بعد فرمان امام(ره) بود. بسیجی‌های این پایگاه آن زمان یک‌پایشان در بسیج بود و پای دیگر در جبهه. همان‌هایی که خبر شهادت ۴۷ نفرشان یکی‌یکی آمد.
عباس سبزواری بعد از جانبازی هم راهی جبهه شد
عباس سبزواری یکی از جانبازانی است که در دوران جنگ پای ثابت جبهه بود، حتی چندبار بعد از جانبازی‌اش. او در کردستان پس از اصابت ترکش بیشتر شنوایی‌اش را از دست داد.