کد خبر: ۱۴۰۸۷
۲۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۸:۰۰
حکایت هفت سال خدمت هاشم راک و همسرش در مسجد موسی‌بن‌جعفر (ع)

حکایت هفت سال خدمت هاشم راک و همسرش در مسجد موسی‌بن‌جعفر (ع)

هاشم راک معروف به آقای علوی به‌همراه همسرش زهرا رحیمی‌نسب، کارگاه تولیدی کفش در مسجد موسی‌بن‌جعفر (ع) راه‌اندازی کرده‌اند و با هم‌محله‌ای‌هایش آن را می‌گردانند. آنها از هفت سال پیش لباس خادمی در این مسجد را به تن کرده‌اند.

از مساجد قدیمی شهر در محله ثامن است که یک ویژگی خاص دارد. خادمان مسجد یک زوج جوان هستند و همین موضوع باعث شده است حال‌وهوای مسجد عوض شود و پای جوان‌تر‌ها به‌ویژه دختران نوجوان محله به این مسجد بیشتر باز شود.

هاشم راک، متولد ۱۳۶۳ معروف به آقای علوی، هفت سال پیش به‌همراه همسرش زهرا رحیمی‌نسب، لباس خادمی مسجد موسی‌بن‌جعفر (ع) را به‌همراه دو فرزند کوچکشان پوشیدند و حالا در مسجد که آن را جبهه‌ای فرهنگی می‌دانند خدمت می‌کنند؛ آقای علوی علاوه‌بر خادمی، سال‌هاست یک کارگاه تولیدی کفش راه‌اندازی کرده است و با هم‌محله‌ای‌هایش آن را می‌گرداند؛ زیرا معتقد است در این همکاری، رفاقت و صداقت و اعتماد بیشتری وجود دارد و همین موضوع، کار را شیرین‌تر می‌کند.

 

دنیای شغلی آقای راک

از بچگی در همین محله بزرگ شده و ازدواج کرده است. یک کارگاه تولیدی کفش راه‌اندازی کرده است؛ صاحب این کارگاه، ما را به اتاقی هدایت می‌کند که مثل اتاق منزل فرش شده، با این تفاوت که کارتن‌های کفش یک‌گوشه دپو شده و دیوار اتاق، با نمونه‌های چند کفش زنانه تزیین شده است؛ «کار اصلی‌ام تولید کفش است و کارگاه تولیدی دارم. از چهارده‌سالگی شاگردی کردم و بعداز سربازی به‌خاطر سرِ پردرد و ایده‌آل‌هایی که داشتم، خودم شدم آقای خودم و نوکر خودم.»

هاشم راک بعدازاین ماجرا ابتدا افتاد در مسیر کار خریدوفروش کفش و بازاریابی می‌کرد، اما به‌خاطر دوستش مسیر شغلی‌اش تغییر کرد؛ «دو‌سه‌سالی بود جنس از تولیدکننده می‌خریدم و به بنکدار می‌فروختم تا اینکه یکی از دوستانم که او هم کارگاه تولیدی کفش داشت، چک‌هایش برگشت خورد. از من کمک خواست و من هم به‌خاطر رفاقت آمدم، قبول کردم.»

به گفته راک، حوزه کفش چندین شاخه دارد و هر کدام از شاخه‌ها برای خودش دنیایی دارد و نمی‌توان همه را یک جا داشت؛ «کار فروش با تولید متفاوت بود. چند‌ماهی ماندم کنار دوستم تا کمک‌حالش باشم؛ یک روز شروع کردم به طراحی یک صندل زنانه و یک نمونه از آن زدم. بعد هم بردم به چند عمده‌فروش نشان دادم. خوششان آمد و خواستند برایشان چند‌سری بزنم.»

طراحی آن صندل زنانه نقطه شروع و تغییر شاخه شغلی آقا هاشم شد؛ زیرا به اعتراف خودش، آن طرح در سال‌۸۴ جزو بهترین کار‌های مشهد شده بود و فروش خوبی داشت. همین موضوع باعث شد بخش عمده‌ای از چک‌های دوستش پاس شود.

 

هاشم راک و همسرش ۷ سال است در مسجد موسی‌بن‌جعفر (ع) خدمت می‌کنند

 

روزگار پس از ورشکستگی

تجربه موفق طراحی صندل، روزنه‌ای در کار آقاهاشم ایجاد کرده بود؛ «هیچ‌وقت این موضوع را یادم نمی‌رود. کار ما حتی به تهران هم ارسال شد. به همین دلیل کم‌کم به طراحی کفش علاقه‌مند شدم.» این علاقه‌مندی او را به‌سمت ایجاد و راه‌اندازی نخستین کارگاه تولیدی کفش سوق داد.

همه چیز داشت خوب پیش می‌رفت که یکهو بازار خوابید، به‌دلیل افزایش قیمت دلار از سال‌۹۶ دخل‌وخرج و تعداد تولید و فروش با هم جور در‌نیامد و راک ماند و چند برگ چک برگشتی که باید با دست‌خالی، رفع و رجوعشان می‌کرد؛ «مجبور شدیم نیرو‌ها را تعدیل کنیم. خودم ماندم و همسرم. بعد‌از مدتی خواهرم هم به کمکمان آمد. خودم نمی‌توانستم جنس اولیه را بخرم؛ به همین دلیل برای مردم کار می‌کردیم تا خرجمان در بیاید.»

بالاخره با هر سختی بود از پسِ بدهی‌هایش برآمد و دوباره کارگاهش را راه انداخت و بچه‌محل‌هایش را فراخوان داد تا آنها که علاقه دارند بیایند و کار یاد بگیرند. او این کار را به خانواده خودش هم آموخته است؛ «الان خواهر و همسرم هم جزو همکار‌های من هستند. خانمم چم‌وخم کار را خوب یاد گرفته است. اگر یک روز نباشم، خیالم راحت است که زهرا‌خانم می‌تواند کارگاه را بچرخاند.»

چند صباحی از راه‌اندازی کارگاه تولیدی کفش نگذشته بود که اتفاق شگرفی در زندگی راک رخ داد. او که تازه به سامان رسیده بود، بدهی‌هایش را پرداخته و حتی خانه‌ای هم در همان محله خریده بود، از ابتدای سال ۹۸ تصمیم جالبی گرفت و برگ تازه‌ای در زندگی خانواده او ورق خورد.

لقبی به عشق امیرالمؤمنین (آقا‌هاشم علاوه‌بر اینکه در کارش فعال است، در محله هم به‌عنوان فعال فرهنگی شناخته می‌شود. او با هیئت‌امنای مسجد دم‌خور بود و با آنها مراوده داشت. یک روز وقتی اهالی محله می‌خواستند به مسجد بروند، متوجه شدند خادم آنجا که پیرمردی کهن‌سال بود، فوت کرده است.

آقا هاشم ماجرا را این‌گونه تعریف می‌کند: هیئت‌امنا در آن روز‌ها در جست‌وجوی یک خادم جدید بودند. من هم که با آنها دوست بودم خودم پیشنهاد خادمی مسجد را دادم.»

همه از این پیشنهاد جاخورده بودند حتی زهرا خانم. راک دلیل جالبی برای این تصمیم دارد؛ «از بچگی عاشق این بودم که خادم مسجد شوم یا به طریقی در کنار مسجد زندگی کنم و کاری برای اهل‌بیت (ع) انجام دهم. این فرصت را غنیمت شمردم و یا علی (ع) گفتم و بقیه هم قبول کردند.»

او در ادامه از کلمه «علوی» می‌گوید؛ «فامیل اصلی من راک است؛ اما از وقتی خادم شدم همه مرا به آقای علوی می‌شناسند. رسم جالبی که مسجد موسی‌بن‌جعفر (ع) دارد، این است که هر‌کسی که خادم می‌شود، لقبی برای او انتخاب می‌کنند. هیئت‌امنا می‌خواستند لقب «توسلی» را برایم انتخاب کنند که انگار به امام موسی‌بن‌جعفر (ع) متوسل شدم؛ اما من به‌دلیل علاقه‌ای که به آقا امیرالمؤمنین (ع) دارم، علوی را انتخاب کردم.»

حالا از حدود هشت‌سال پیش، همه محله او را به این نام می‌شناسند؛ بنابراین ما هم از اینجای ماجرا، او را با همین نام صدا می‌زنیم.

 

هاشم راک و همسرش ۷ سال است در مسجد موسی‌بن‌جعفر (ع) خدمت می‌کنند

 

خانه‌ای ساده برای زوج خادم

زمانی که پیشنهاد خادمی مسجد پذیرفته شد، فرزندان علوی هنوز کوچک بودند، پسرش، علی، تازه می‌توانست چندکلمه‌ای صحبت کند و دخترش هدیه، چهار‌پنج سال بیشتر نداشت و زهرا‌خانم، همسرش، هم مانند هر زن جوان دیگری، هزار ایده و فکر و رؤیا برای زندگی مشترک و آینده فرزندانش داشت.

پذیرش این موضوع برای زهرا که در رفاه خانه پدری بزرگ شده و همسرش هم برای او تابه‌حال کم نگذاشته بود، آسان نبود؛ «وقتی هاشم‌آقا موضوع را با من در‌میان گذاشت جا خوردم. جدا از اینکه خادمی مسجد وظیفه سنگین و سختی است، زندگی در خانه خادم مسجد هم سخت بود. خادم قبلی یک اتاق ساده داشت و دیوارهایش رنگ‌ورورفته بود. من با دو بچه کوچک نمی‌توانستم در چنین خانه‌ای زندگی کنم.»

اگر یک روز نباشم، خیالم راحت است که زهرا‌خانم می‌تواند کارگاه را بچرخاند

علوی بعد‌از آنکه همسرش را به این خدمت و شروع برگ جدیدی از زندگی مشترکشان راضی می‌کند، از هیئت‌امنای مسجد می‌خواهد خانه خادم را بازسازی و کمی بزرگ‌تر کند؛ «شش ماه طول کشید تا دستی به سر‌و‌روی خانه بکشیم. دیوار‌ها خراب بود و باید رنگ می‌خورد. کمی کابینت‌ها را نوسازی کردیم. بعد‌ها یک اتاق هم به این خانه اضافه کردیم تا حداقل بچه‌ها اتاقی داشته باشند و وسایلمان را آنجا بگذاریم.»

زهرا‌خانم توی این مدت در منزل خودشان زندگی می‌کرد؛ اما خادمی‌اش را شروع کرده بود؛ «البته خانه خودمان به مسجد نزدیک بود؛ اما خب باید حواسم، هم به بچه‌ها می‌بود و هم مسجد. یک پایم خانه بود و پای دیگرم مسجد. گاهی هم هاشم‌آقا مجبور می‌شد در مسجد بماند و شب‌ها من بودم و بچه‌ها.»

این رفت‌وآمد‌ها تا شش‌ماه طول کشید تا اینکه زوج جوان خادم کارآفرین، بخش زیادی از وسایلشان را کنار گذاشتند و با کمترین اسباب زندگی به خانه خادمی نقل‌مکان کردند.

 

قصه ۵۰ هزارتومانی پیرزن

حضور زهرا و هاشم، هم برای اهالی محله شگفت‌آور بود و هم امید تازه‌ای به روح مسجد دمیده بود. علوی خاطرات تلخ‌وشیرین زیادی از دوران خدمتش دارد؛ اما یکی از آنها را که برای ما هم جالب بود، این‌گونه تعریف می‌کند: هر روز خانم مسنی از جلو مسجد رد می‌شد و ۵۰‌هزار‌تومان به من می‌داد. من به احترام سن‌و‌سالش و گمان اینکه وسعش کم است و می‌خواهد به مسجد کمک کند، قبول می‌کردم. یک روز با خودم گفتم نکند او دارد به من صدقه می‌دهد.

هاشم‌آقا که خودش کاروباری دارد و چند نفر هم برایش کار می‌کنند، ادامه می‌دهد: یک روز که آمد و خواست ۵۰‌هزار‌تومان را به من بدهد، دلیلش را پرسیدم. پیرزن گفت «مادر جان! دیدم شما جوانی و بچه هم داری و لابد از سر احتیاج خادم شده‌ای؛ خواستم کمکت کنم.»

تا این جمله را شنیدم انگار که برق سه‌فاز به من وصل کرده باشند، متعجب شدم و به آن پیرزن گفتم «مادر جان! من نیازی به این پول ندارم. این ماشین مال من است. خانه هم دارم؛ اما، چون خادمی را دوست دارم اینجا آمده‌ام. تازه کارگاه تولیدی کفش من هم سر کوچه است و چند نفر دارند برایم کار می‌کنند.»

او ازاین‌دست خاطرات کم ندارد و می‌گوید: متأسفانه اغلب مردم این‌طور فکر می‌کنند هر‌کسی که خادم مسجد است، ندار و فقیر و پیر است.

 

حال‌وهوای جوانانه مسجد

‌علوی علاوه‌بر شکستن این باور سنتی که همه خادم‌ها از سر ناچاری، به این شغل روی می‌آورند، حال‌وهوای مسجد را هم به کمک هیئت‌امنای جوانش تغییر داده است؛ «یک روز آقایی برای نماز به مسجد آمد و وقتی فضا را دید، گفت من آخرین‌بار ۱۰‌سال پیش به اینجا آمدم و آن موقع فرش‌های مسجد کهنه و پوسیده بود؛ چقدر مسجد نونوار شده است.»

علوی برای ایجاد این نظم و تغییر تلاش کرده است؛ «با کمک خیران محلی و خیران دیگری که توانستم جذب کنم، فرش‌ها را یکدست کردیم. اینجا هر سه نماز صبح و ظهر و مغرب برگزار می‌شود. چند امام‌جماعت فعال و با‌سواد داریم. کانون فرهنگی مسجد هم فعالیت‌های فرهنگی و ورزشی مختلفی در طول سال برگزار می‌کند.»

فعالیت‌های این مسجد زیاد است و در گزارش دیگری به آن خواهیم پرداخت؛ اما همین‌قدر بگوییم که پای جوان‌های محله به‌خاطر این زوج خادم جوان به این مسجد باز شده است؛ «دخترم هدیه یازده‌سال دارد. او به همراه دوستانش یک تیم دخترانه مسجدی تشکیل داده‌و اسمش را گذاشته‌اند «کاروان اربعین» و پایه هر مراسمی در مسجد هستند. یکی از آن مراسم همیشگی و پرطرفدار، اعتکاف ایام ماه رجب است؛ ایام اعتکاف که از راه می‌رسد، دختر‌های نوجوان برای شرکت در آن ذوق‌وشوق دارند. دختر من هم یکی از آنهاست.»

به باور علوی اگر مساجد بتوانند پای جوان‌ها را به این محیط باز کنند، هنر کرده‌اند، و‌الا بزرگ‌تر‌ها عمرشان در صف‌های نماز مساجد می‌گذرد.

 

هاشم راک و همسرش ۷ سال است در مسجد موسی‌بن‌جعفر (ع) خدمت می‌کنند

 

دوست نه کارفرما

امیرحسین جعفری، از جمله نیرو‌های جوان و محلی در کارگاه تولیدی کفش آقای علوی است. پشت یکی از میز‌های کار در کارگاه نشسته است و دارد روی قالب‌های کفش، رویه اولیه می‌کشد تا برای بقیه مراحل تولید آماده شود. جعفری به ما می‌گوید: کارم در این کارگاه پیشکاری است. نزدیک به پنج‌سال است با آقای علوی کار می‌کنم و جز خوبی از او ندیده‌ام.

رسم جالبی که مسجد موسی‌بن‌جعفر(ع) دارد، این است که هر‌کسی که خادم می‌شود، لقبی برای او انتخاب می‌کنند

جعفری رویه‌ها را که قبلا آماده کرده است، یکی‌یکی برمی‌دارد و کنار هم می‌چیند؛ «ما در این کارگاه، فضای صمیمانه و خوبی داریم. آقای علوی مثل دوست برای ماست، نه کارفرما. حواسش به همه‌چیز هست. هم سعی می‌کند کار را به ما برساند و سفارش بگیرد، هم حقوقمان را به‌موقع پرداخت می‌کند و هم دقتش در کار بالاست.»

از او می‌خواهیم واژه دقت را کمی بیشتر برایمان توضیح دهد؛ «مهارت در کارش دارد و به همه بخش‌های تولید کفش مسلط است. اگر مشکلی هم در کار پیش بیاید، دوستانه تذکر می‌دهد.»

 

خادمی که مربی هم هست

حالا دیگر دختر‌ها و پسر‌های جوان و نوجوان محله، خادم جوان مسجد موسی‌بن جعفر (ع) را می‌شناسند و وقتی او را در محله می‌بینند با ذوق و شوق سلام می‌کنند. قاسم وحدتی، عضو هیئت‌امنای مسجد، بر جوان‌گرایی مسجد تأکید می‌کند و می‌گوید: خادم قبلی بیشتر از هشتاد‌سال داشت و به اقتضای سنش، نمی‌توانست به خوبی یک جوان ارتباط بگیرد. حضور آقای علوی در این مسجد باعث شده است این محل تبدیل به پاتوقی فرهنگی‌ورزشی برای جوان‌های محله شود.

او ادامه می‌دهد: آقای علوی فقط یک خادم معمولی نیست. اگر مربی‌های کانون و پایگاه بسیج کمی دیرتر بیایند یا کاری برایشان پیش بیاید، او برنامه را تعطیل نمی‌کند؛ مثلا اگر مربی قرآن کمی دیرتر بیاید و نوجوان‌ها بخواهند برنامه روزانه شان را انجام بدهند، آقای علوی کنار بچه‌ها می‌نشیند و با آنها قرآن می‌خواند.

به گفته وحدتی، خادم فعلی مسجد، راهبری است که همه برنامه‌ها با کمک و راهنمایی او پیش می‌رود. نوع رفتارش با همه به‌ویژه نوجوان‌ها هم باعث شده است این گروه سنی بیشتر به مسجد بیایند. حضور آقای علوی برای مسجد موسی‌بن‌جعفر (ع) یک فرصت است.

وحدتی می‌گوید: چند کوچه آن طرف‌تر مسجدی داریم که هر‌دو سال یک‌بار خادمش عوض می‌شود. آقای علوی به‌خاطر علاقه‌ای که به کار‌های فرهنگی و محبتی که به اهل‌بیت (ع) در دلش دارد، پای کارش مانده است.

 

* این گزارش دوشنبه ۲۰ بهمن‌ماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۵۹ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44