شهید - صفحه 8

«صفرعلی شاهپوری» معروف به شاطر مسئله‌گو هر روز در مسجد گوهرشاد مسائل دین را به مردم گوشزد می‌کرد. خیلی وقت‌ها هم از ظلم رژیم شاهنشاهی حرف می‌زد تا اینکه عده‌ای او را تهدید به قتل کردند.
شهید متین صفائیان هر سال در تابستان مهمان خانه مادربزرگش در منطقه ۱۱ می‌شد و در زمین اسکیت پارک ملت و چهل‌بازه تمرین می‌کرد. امسال، اما پیکرش به مشهد رسید.
سیدمحمد موسوی‌نژاد تعریف می‌کند: گلوله از پشت سر به مادرم خورده و از صورتش خارج شده بود. بدنش هم زیر تانک له شده بود. از روی لباس و سایر نشانه‌هایی که از او می‌دانستیم، شناسایی‌اش کردیم.
خانم شکاری ثابت می‌گوید: غوغایی در ساختمان بود. از حال رفتم. نمی‌دانم چقدر گذشت. چشم هایم را با دلهره باز کردم. دوباره صدا زدم زهرا، زینب و محمدمهدی. یادم نیست خبر شهادت بچه‌ها را چه کسی و چطور به من داد.
خاطرات فرنگیس ناظمی، همسر شهید برات سعادت در بیش از یک دهه زندگی مشترک با تلخ و شیرینی‌هایی همراه است. او هفت بار به جبهه می‌رود و سرانجام هفتم اردیبهشت سال ۶۵ در منطقه مریوان به شهادت می‌رسد.
شهیدعلی اسفندیاری قبل از اینکه به جبهه اعزام شود نام بروبچه‌های محله طلاب را به شعر درآورد تا خاطره آنها را برای خود و محله زنده نگه دارد. او در زمان انقلاب جزو فعالان بسیجی بود.
آقا عباسعلی وقتی خبر شهادت پسرش را شنید، سردخانه رفت و تا سه روز که پیکر شهید در سردخانه بود، هر روز کنار پسرش نماز می‌خواند و در روز خاک‌سپاری هم او را غسل داد و کفن کرد.
اسدالله شاهسونی، جوان دلیری بود که روز شهادتش، در حالی‌که پاتک خورده بودند، به هم‌رزمانش گفته بود تا او دشمن را سرگرم می‌کند، همگی سنگر را رها کنند.
خیابان هفتصد‌متری شهید‌مفتح‌۳۴، یکی از خیابان‌های پرتردد محله گلشور است. خیابانی که شهدای بسیاری را در تاریخ خود ثبت کرده است و اکنون پلاک‌هایی از جنس افتخار بر سردر خانه‌های این کوچه نقش بسته است.
بعد از اینکه فهمیدم تعبیر خوابم شهادت فرزندم است، از شدت گریه و ناله تمام بدنم سست شد. با اصرار از او خواستم به جبهه نرود ولی او که عاشق شهادت بود قبول نکرد و اشتیاقش برای جبهه‌رفتن بیشترشد.
دبیرستان آیت‌الله کاشانی در محله طلاب مشهد بیش از صدشهید داشت، صدشهیدی که از مدرسه راهی جبهه شده بودند، کم کاری نیست آدم از پشت نیمکت مدرسه و با کیف و کتابش به فکر جبهه رفتن باشد.
شهید سیدعلی حسینی از سال ۱۳۶۲ تا زمان زخمی شدنش در سال ۱۳۶۷ حضوری مستمر در جبهه داشت. شهرتی به دست آورد تا آنجا که یکی از فرماندهان ارتش به دیدنش می‌رود و این دیدار منتهی به ازدواج سیدعلی می‌شود.
شهربانو قویدل حتی بعد‌از شهادت همسرش محمدعلی حنایی سر خم نکرد و در‌ نهایت به آرزویش شهادت دست یافت. به گفته هم‌اتاقی‌اش، او غسل کرد، شهادتین را گفت و راهی راهپیمایی برائت شد و در حج خونین‌۱۳۶۶ به شهادت رسید.
شهید رضائیان در زمان حضورش در جهاد سازندگی آب شرب را به شهرستان خواف رساند. حضورش در جبهه، بیشتر جنبه تحقیقاتی داشت، اما در خط مقدم بود. او در عصر هشتم خرداد ۶۵ روی جزر‌و‌مد اروند به شهادت رسید.
شهید سیدمهدی خورشیدی معروف شده بود به سید صدپاره‌تن! بعد از دوسه‌ عمل سنگین هنوز از دستش عفونت خارج می‌شد. باز هم رفت جبهه و تازه سال نو شده بود که چشمش را از دست داد.
دبیرستان آیت‌الله کاشانی بیشتر از ۶۵۰ رزمنده، ۹۰ شهید، ۱۰ جانباز، ۸۰ مهندس، ۵۰ پزشک، ۱۵۰ فرهنگی و دبیر تقدیم کشور کرده و الان هم برخی از مسئولان سرشناس کشوری و استانی و شهری از همین دبیرستان هستند.
محمدمهدی جوان بامعرفتی بود که مرام جوانمردی و لوطیگری داشت و وصیت کرد بعد از شهادتش هرچه را دارد، به بچه‌های جبهه و جنگ ببخشند، حتی موتوری که سال‌ها در جبهه مجروح جابه‌جا می‌کرد.
کنیزرضا علیجانی می‌گوید: فکر می‌کنم سال گذشته،بیش از پنج‌بار قرآن ختم شد و در برنامه ختم صلوات بانوان، میلیون‌ها صلوات تقدیم روح پاک شهدای خدمت شد. حضور بانوان در مراسم آن‌قدر پرشور بود که برای خودمان هم عجیب به نظر می‌رسید.
اعظم بصیر می‌گوید: برادرم(شهید بصیر) یک‌ماه پیش از شهادتش به خانه آمد و رو به مادر کرد و گفت: از شما خواسته‌ای دارم. مادرم هم گفت: «جانم را بخواه محمدحسین، نه نمی‌گویم.» او گفت: همه رفقایم شهید شده‌اند تا تو رضایت ندهی، من شهید نمی‌شوم!
روزی که سلطان علی مرادی می‌خواست راهی سوریه شود؛ گفت: «می‌روم سرباز بی‌بی‌زینب (س) و بی‌بی‌رقیه (س) باشم.» اهل خانه، علی را با پیشوند «سلطان» ادا می‌کردند. او سلطان مدافعی بود که در این راه شهید شد.