شهید - صفحه 2

علی‌اکبر ساکت، مردی بود که سرنوشت امروزش را دیروز انتخاب کرد، از نوجوانی، فعال مسجد محله و بسیجی بود. بزرگ‌تر که شد، لباس سبز سپاه را بر تن کرد و قصه زندگی‌اش در مسیری پیش رفت که در روز‌های جنگ تحمیلی سوم، توفیق شهادت نصیبش شد.
معصومه عصارزاده، مادر شهید محمدهادی جاودانی، از زندگی پسرش می‌گوید که چطور قسمتش بود با وجود بیماری سخت در کودکی، زنده بماند و از سفره‌ای که پهن شده بود، روزی‌اش را بردارد. او اجازه شهادت را از پدرش گرفت!
در آلبوم خاطرات حماسه و ایثار محله لشکر، نام شهیدمحمدعلی گوهری همیشه می‌درخشد. او در کوران عملیات خیبر در جزیره مجنون ناپدید شد و ۱۳ سال مهمان هور بود تا اینکه در روز عاشورای سال‌۷۵ پیکرش به خانه برگشت.
هشت‌ماه پیش در پایگاه بسیج مسجد حقیقی تصمیم گرفتند در محله پاتوقی برای دختر‌ها دست‌وپا کنند. بالاخره سر گرفت و پدر و مادر شهید کریم‌زادگان، بخشی از منزلشان را برای فعالیت‌های فرهنگی نوجوانان اختصاص دادند.
سوم دی۵۷، مردمی برای دفاع از خانه و بیت آیت‌الله شیرازی رفتند اما با گلوله ماموران رژیم شاه مواجه شدند. درآن حادثه ۸ نفر شهید شدند که یکی از آن‌ها سیدمحمد روحبخش بود.
کربلای۴ که تمام می‌شود، به خانواده‌های رزمنده‌ها یکی‌یکی زنگ می‌زنند برای رساندن خبر سلامتی، تلفن خانه حسن و مسعود عامری، اما زنگ نمی‌خورد. برادر‌ها، هیچ خبری از آن‌ها ندارند.
خانواده شهید امیر علیزاده خبر شهادت فرزندشان را همزمان با اولین روز سال ۱۴۰۵ از زبان اولین میهمانان سال جدید شنیدند با بیان این جمله که: «قرار شده است اولین روز سال را به خانواده شهدا سر بزنیم.»
همایون نورافزا، شهید ناو دنا به همسر و پسرش گفته بود: ان‌شاءالله این مأموریت هفتاد‌روزه و دریای آخر را می‌روم و عید فطر کنار شما هستم و تمام نبودن‌هایم را در بازنشستگی جبران می‌کنم؛ فقط کمی صبور باشید.
نزدیک به یک ماه بی‌نام و نشان، روی تخت بیمارستان مانده بود که پرستارش اسم همه گردان‌ها را روی یک تکه کاغذ می‌نویسد و نشانش می‌دهد، انگشتش که روی لشکر ۷۷ می‌ماند، تازه می‌فهمند مشهدی و همسایه امام‌رضا (ع) است.
علی جعفری، معلم محله الهیه مشهد به‌عنوان مستندساز و تصویرگر به همراه گروه جهادی، سفر دو روزه‌ای به میناب داشته و با چند‌تن از خانواده‌های شهدای دانش‌آموز میناب به گفت‌و‌گو نشسته است.
مشهد تا سال‌۱۳۶۳ جایی به نام معراج شهدا نداشت. در این سال، سپاه در ابتدای شهرک امام‌هادی (ع)، دور میدان معراج، ملکی را اجاره کرد و این شهر مثل برخی شهر‌های کشور صاحب معراج شد.
مادر شهید بشگزی می‌گوید: گفتند رضا با دو نفر دیگر پای پدافند تبریز بودند. یک موشک را رهگیری و منهدم کردند. بعد برای نماز ظهر و عصر رفتند. وقتی برگشتند، با موشک بعدی... هر ۳ نفر شهید شدند.
شهیدحسن علیمردانی، فرمانده قرارگاه کربلا، سرداری است که زیر باران آتش ایستاد و چتری بر سر نگرفت؛ او کسی است که امام با شنیدن وصف رشادت‌هایش فرمود: «تنگه چزابه را تنگه علیمردانی بگویید.»
شهید عباس دهقان مشغول سنگرسازی بود که حمله هوایی شد، یک ترکش به دستش خورد و دستش را قطع کرد. دستش همانجا در جبهه‏‌های سومار جا می‌‏ماند و خودش را به بیمارستان می‌‏رسانند.
شهید عبدالصالح امینیان وصیت کرده بود عکسش به دست امام برسد و ایشان هم برایش دو رکعت نماز بخواند. این موضوع محقق نشد تا زمانی که رهبری به منزلمان تشریف آوردند. او ادامه می‌دهد: حضرت آیت‌الله خامنه‌ای این خواسته شهید را برآورده کرد.
عبدالمجید کمالی تنها ۱۷ سال داشت که عازم جبهه شد و بعد از جریان آزادسازی خرمشهر در مسجد این شهر در سال ۱۳۶۱ به شهادت رسید. دو برادر دیگرش هم رزمنده بودند به طوری که یکی ترکش خورد و آن یکی شیمیایی شد.
شهید محمدتقی رضوی با جمع‌آوری تعدادی لودر و بولدوزر و غلتک، بنای کار مهندسی–رزمی را می‌گذارد و برای اولین تجربه جاده نظامی اندیمشک– حمیدیه را احداث می‌کند.
بعضی خاطره‌ها همیشه در ذهنمان می‌مانند؛ آن‌قدر که می‌شود سال‌ها با آنها زندگی کرد و لحظه‌لحظه‌اش را دائم به‌یاد آورد. خاطره دیدار خانواده شهیدان دهنوی با رهبر شهید انقلاب هم از آن دست خاطره‌هاست.
حمید جهانگیرفیض‌آبادی از اولین دیدارش با شهیدبرونسی می‌گوید، دیداری که بعد از سال‌ها هنوز در ذهنش رنگ نباخته و گویای ساده‌زیستی شهیدبرونسی است.
رهبر شهید انقلاب هربار که به مشهد می‌آمدند، دیدار با خانواده شهدا جایگاه ویژه‌ای در برنامه‌شان داشت. خانواده شهید محمدحسن نظرنژاد یکی از آنها بودند که این دیدار‌ هیچ‌گاه برایشان فراموش نمی‌شود.