آقا رمضان ۳۰ سال است هوای اهالی محله رضاشهر را دارد
این مصاحبهای است که خود مردم محله پیروزی خواستار انجام آن شدهاند. عدهای از همسایههای خیابان پیروزی ۱۹ در تماس با دفتر تحریریه شهرآرامحله خواستار تهیه گزارش از یکی از کاسبان قدیمی، خوشانصاف، معتمد و معتبر این خیابان شدند.
پیرمرد هنوز هم به یاد قدیمها، وقتی آفتاب هست، روی چهارپایه چوبی جلوی مغازهاش مینشیند و تسبیحش را میچرخاند و ذکر میگوید. چشمم به دیوار روبهروی دیوار مغازه اش میافتد، یک کاشی بین کاشیهای سفید مغازهاش به رنگ فیروزهای است و نام «یاعلی (ع)» بر آن حک شده است... ناخوادآگاه یاد یکی از کاسبان قدیمی محلهمان به نام آقاولی میافتم.
زمانیکه برای خرید میرفتیم، میگفت: «به بزرگترت بگو عصر قند و شکر با کوپن ۱۵۲ میاد؛ حواسش باشه که تموم نشه.» و چه بد که بچههای ما حالا که بزرگ شدهاند، هنوز نام کاسب محلهشان را نمیدانند.
چشمم را به چشمان کمسویش میدوزم و زیرچشمی به ویترین مغازهاش که حالا نونوار شده و انگار اصلا به مغازه نمیآید... سر صحبت را که با او باز میکنم، در ابتدا از مشتریان و همسایههای خوب خود میگوید؛ «هنوز دلتنگ قدیمها هستم.
هنوز دلتنگ آن زمانم که همه همسایهها از حال هم باخبر بودند، برای روزهای جمعه برنامه داشتیم. به فکر یک وانت بودیم تا بتوانیم دستهجمعی، جمعه همه به باغ یکی از همسایهها در روستای«کاهو» برویم.
هر روز از هم دورتر میشویم، اما هنوز که هنوز است سعی میکنم با همسایههایم همان برخورد قدیمی را داشته باشم، اما اغلب آنها آنقدر گرفتارند که دیگر فرصتی برای تفریح دستهجمعی با دیگر همسایهها ندارند.»
رمضان حیدری، سی سال میشود که سرکوچه قدیمی یکی از خیابانهای پیروزی، بقالی دارد.
او بهدلیل اینکه قبلا نانوا بوده، طبق همان عادت دیرینه صبح زود مغازهاش را باز میکند؛ دقیقا بانگ اذان ا... اکبر که در این کوچهها طنینانداز میشود، صدای بالارفتن کرکره مغازه آقارمضان نیز به گوش میرسد.
همه همسایههایی که سحرگاهان برای خرید نان بیرون میآیند او را در مغازهاش میبینند که به انتظار مشتریانش نشسته است و شباهنگام که همه خسته از سرکار برمیگردند، هنوز او را میتوانند در مغازهاش ببینند؛ چراکه او دیرتر از همه درِ مغازهاش را میبندد و به خواب میرود.
مبادا مدیون همسایهام شوم
همه او را میشناسند. از قدیمالایام وقتی جنسی به مشتریاش میفروخت، بیشتر هوای همسایهاش را داشت تا جیب خودش. پاکتی زیر سنگ ترازویش میگذاشت و نخود و لوبیا را با آن میکشید تا مبادا مدیون همسایهاش شود؛ میخواست همیشه دقیق محاسبه کند.
آقارمضان که شصتوپنجمینسال زندگیاش را تجربه میکند، هشت فرزند دارد که چهارتای آنها ازدواج کردهاند. حدود ۴۰ سالی از عمرش را در شغل داغ نانوایی در محلههای امام رضا (ع)، چهارراه مقدم و عدل خمینی میگذراند و بعد از خستگی از این شغل بهسراغ بقالی میرود.
محله رضاشهر را برای سکونت انتخاب میکند و در همین محله نیز برای خود مغازهای دستوپا میکند و پسرانش نیز پدر رت در این شغل همراهی میکنند.
زمانی که از او میپرسم چرا محله پیروزی را برای زندگی انتخاب کردید، میگوید: اینجا، محله خوبی است و همسایههای بسیار خوبی دارم. به نظرم جذابیت شغل من، همین ارتباط است؛ ارتباط با مردم و راضیبودن آنها از این ارتباط، بزرگترین نعمتی است که در این سالها نصیبم شده است.
بهدنبال کسب روزی حلال
از همان اول اساس کارم را بر این اصل گذاشتم که مشتری را مثل خودم بدانم، یعنی همیشه در برخورد با مشتری سعی کرده ام که قیمتها و کیفیت اجناسم را طوری برآوردکنم که عادلانه باشد تا بهقولی نه سیخ بسوزد نه کباب!
نمیخواهم شعار بدهم، اما اگر احترام مشتری را داشته باشیم، اگر حق و حقوق او را رعایت کنیم، آنوقت است که روزی حلال نصیبمان میشود.
او از صداقتش در قیمتگذاری اجناس میگوید: قیمت اجناس این مغازه همیشه عادلانه است. به بچههایم همیشه این نصیحت را کردهام که هوای مشتری را داشته باشند و قیمتها مناسب و عادلانه باشد.
خود مشتری قاضی است
آقارمضان حتی در اوج کارش با مشتریها بحث و دعوا نمیکند، همیشه آرام است و سعی میکند اگر مشتری انتقادی به اجناس او از نظر قیمت کرد، گوش کند و مشتری خود قاضی باشد.
با این حال در ۲۰ سال کاسبی در این محله، هنوز کسی پیدا نشده که از کار آقارمضان و برخوردش ناراضی یا شکایتی از او داشته باشد. آقا رمضان میگوید: بیشتر مشتریان ما محلی هستند البته مشتریان گذری نیز داریم که از محلههای دیگر میآیند. شاید بتوان گفت با یک بار خرید، دیگر مشتری دائم ما میشوند و این از الطاف خداوند در حق ماست.
جنسمان جور است!
چون بیشتر ساعات عمرش را در این مغازه گذرانده، خاطرات بسیاری از اینجا دارد؛ از اینکه مشتریانی برای خرید آمدهاند و زمانی که خواستهاند پول اجناس را حساب کنند، دیدهاند پولی همراه ندارند و او اجناس را نسیه دست آنها داده و او را دست خالی از این مغازه برنگردانده است؛ یا کلاهبردارانی که از مغازهاش جنس خریدهاند و به امید برداشتن پول از داخل ماشین، اجناس را بار زدهاند و فرار کردهاند.
خودش میگوید: کسی که امیدش به خدا باشد، مطمئن است که درمعرض امتحان الهی است؛ برای همین از این اتفاقات، ناراحتی به دل راه نمیدهد.
هنوز هم هستند همسایههای قدیم که از روستاهای اطراف میآیند و کلی قند و چای و دیگر لوازم را بار میکنند و بدون پرداخت پول میروند و بعد از اینکه محصولشان را میفروشند، میآیند و حسابشان را با آقارمضان صاف میکنند؛ او هم هیچوقت نگران سرمایه اش نیست.
اگر مشتری جنسی را بخرد و پس بیاورد و از کیفیت یا قیمتش در مقایسه با مغازههای دیگر، احساس ناراحتی کند، بدون ناراحتی و با روی خوش خواستهاش را قبول میکنم.
حالا خیلی از مغازهها با انواع روشها به مشتریهای خود اخطار میکنند که «جنس فروختهشده پس گرفته نمیشود»؛ این خلاف انصاف است! ممکن است کسی جنسی را بخرد و بعد متوجه شود که به دردش نمیخورد یا جنس تناسبی با قیمتش نداشته باشد. موضوع دیگر، اعتماد میان خود کاسبها و بین کاسبان و مشتریهاست.
هنوز هم هستند همسایههای قدیم که از روستاهای اطراف میآیند و کلی قند و چای و دیگر لوازم را بار میکنند و بعد از اینکه محصولشان را میفروشند، میآیند و حسابشان را با آقارمضان صاف میکنند
مرور خاطرات جوانی
وقتی از او میخواهم کمی درباره گذشته خیابان پیروزی صحبت کند و اینکه چه فرقی با الان داشته است، میگوید: زمان قدیم و وقتی ما به این محله آمدیم، اینجا جز تک و توکی از همسایهها کسی ساکن نبود.
محله پیروزی در آن زمان آنقدر خلوت بود که بیشتر شبها بعداز تعطیلی مغازه، دست زن و بچههایم را میگرفتم و میرفتیم وسط همین بولوار امروزی. روبهروی مغازه مینشستیم و شام میخوردیم و کلی خوش میگذراندیم، اما امروز دیگر حتی نمیشود از این خیابان عبور کرد.
میپرسم تا حالا پیش آمده که اداره بهداشت مغازهاش را پلمب کند، میگوید: همیشه سعی کرده ام منصف و خداترس باشم.
با اینکه در اوایل کارم، خانوادهها به اندازه الان به خوردن محصولات غیراستاندارد، حساس نبودند، اما پیش نیامد بهخصوص بچههایمدرسهای که از مشتریهای دائمیام بودند، بهخاطر خوردن خوراکیهایی که میخریدند، مریض شوند، اما امروز هرچه میخورند با این همه بهداشتی که در بستهبندی اجناس رعایت میشود، یا سر دلشان میماند یا ترش میکنند!
با نام او مغازهام را باز میکنم
در اسلام سفارشهای بسیاری بر کسب مال حلال برای اداره زندگی شده است؛ بهطوریکه من از همان جوانی در مغازهام را با بسما... الرحمنالرحیم باز میکردم. هنوز به یاد ندارم که غیر از این باشد و مطمئن بودم و هستم که خداوند در آغاز صبح، روزی را میان مخلوقاتش بهصورت حلال تقسیم میکند، پس هرکس به امید او شروع کند، حتما بینصیب از این روزی نمیشود.
* این گزارش چهارشنبه، ۲۳ بهمن ۹۲ در شماره ۹۰ شهرآرامحله منطقه ۹ چاپ شده است.

