کد خبر: ۸۹۹۸
۱۲ دی ۱۴۰۴ - ۰۹:۰۰
هنر گلسازی از روی طاقچه‌ها به کنج انباری خزیده است

هنر گلسازی از روی طاقچه‌ها به کنج انباری خزیده است

پروین تیزدست هنر گل سازی را از ۲۰ سال قبل یاد گرفته و تا مدت‌ها زندگی‌اش را با همین هنر می‌چرخانده است.

افسانه حکمت| «برای درست‌کردن یک شاخه گل مخمل مصنوعی باید الگو بکشی، برش بزنی، دانه دانه لبه‌ها را بسوزانی، ساقه‌پیچی کنی و...، اما درنهایت باز گل مخمل مصنوعی کجا و گل طبیعی با آن عطر و بو و ظرافت کجا؟! آموختن همین یک درس خلقت از هنر گل‌سازی برای من کافی است.» این اولین جمله هنرمند گلساز ساکن مجیدیه در ارتباط با تأثیر هنر گل‌سازی بر زندگی‌اش بود.

دقیقا ۲۰ سال از آن زمان که پروین تیزدست هنر گل‌سازی را انتخاب کرد، می‌گذرد. از آن زمان تاکنون گل‌سازی بالا و پایین‌های زیادی را تجربه کرده؛ روزی در اوج خود، روی طاقچه‌خانه‌ها قرار داشته و امروز به کنج انباری‌ها خزیده است.

گل‌های روبانی، مخمل، گلچینی، بِنماری (گل ایتالیایی)، بِلَندر و کریستالی تاریخچه کوتاهی از هنرگل‌سازی است که تیزدست به آنها اشاره می‌کند و می‌گوید: «سلیقه‌های مردم در گل‌های مصنوعی به‌سرعت تغییر می‌کند و ما هم اگر بخواهیم از بازار عقب نمانیم، باید به‌سرعت خودمان را به‌روز کنیم.»

 او در میان این گل‌های مختلف طرز تهیه گلچینی را از همه سخت‌تر و گل‌های کریستالی را از همه راحت‌تر عنوان می‌کند و می‌گوید: «به‌طور کل امروز کار‌ها راحت‌تر شده و دیگر کسی برای هنر‌های دستی زیاد وقت نمی‌گذارد، به‌همین دلیل سلیقه مردم هم به‌سمت کار‌های راحت‌تر رفته است. درست‌کردن گل‌های کریستالی پرطرفدار امروزی بسیار راحت‌تر از گلچینی‌های آن زمان است.

برای تهیه گل‌های کریستالی مهره‌های آماده را از بازار می‌گیریم و تنها آن‌ها را کنار هم می‌چینیم، اما برای درست‌کردن گلچینی باید ساعت‌ها وقت صرف آماده‌کردن خمیر می‌کردیم.»

 

گل‌سازی روی بورس بود

این هنرمند تیزدست بااشاره به دوران اوج گل‌سازی می‌گوید: «یک زمان گل‌سازی واقعاً روی بورس بود و به‌خاطر دارم بسیاری از زنان سرپرست خانوار از همین طریق امرارمعاش می‌کردند، اما بعید می‌دانم امروز کسی با گل‌سازی بتواند چرخ زندگی‌اش را بچرخاند.»

یک زمان گل‌سازی بورس بود و به‌خاطر دارم بسیاری از زنان سرپرست خانوار از همین طریق امرارمعاش می‌کردند

تیزدست که خود همیشه از طریق فروش کار و پذیرش هنرجو خرج آموزش دوره‌های خود را درمی‌آورده، می‌گوید: «گل‌سازی برای من همیشه کاری دلی بوده، اما هیچ‌گاه از خرج زندگی‌ام برای این‌کار نگذاشته‌ام بلکه همیشه از طریق فروش کارهایم یا پذیرش هنرجو علاوه‌براینکه پولی برایم می‌مانده خرج آموزش دوره‌های بالاتر را نیز درمی‌آوردم.»

وی بااشاره به اینکه امروز دیگر تقریباً گل‌سازی از مد افتاده، می‌گوید: «البته این روز‌ها دیگر گل‌سازی تقریباً از مد افتاده و به همین خاطر من هم بیشتر به درست‌کردن تاج عروس رو آورده‌ام.»

 

۳۵ هزار تومانی که اعتماد به نفس آورد!

دیدن باغچه کوچک زعفران پدر، جرقه‌ای در ذهن تیزدست می‌زند و تصمیم می‌گیرد عین همان باغچه را بسازد. باغچه‌ای با همان ظرافت گل‌ها و پیاز‌های زعفران و حتی خیسی خاک باغچه‌ای که زعفران‌ها در آن قرار داشتند. این هنرمند محله مجیدیه می‌گوید: «وقتی این باغچه را در نمایشگاه گذاشتم خیلی‌ها از آن خوششان آمد و حتی تشکر می‌کردند.

آن زمان من حدود ۹ هزار تومان روی این باغچه قیمت گذاشته بودم، اما آقایی که تولیدکننده زعفران بود آن‌قدر از این باغچه خوشش آمد که ۳۵ هزار تومان بابت آن پرداخت. نه به‌خاطر پول بلکه به این خاطر که هنر من توانسته بود فردی را این‌قدر خوشحال کند از خودم احساس رضایت کردم و اعتمادبه‌نفس زیادی به دست آوردم.»

ساخت مجسمه بانویی با لباس محلی قشقایی در نمایشگاهی در خانه ملک توسط خانم تیزدست نیز تحسین بسیاری از بازدیدکنندگان را برانگیخت و ایشان برای همین کار لوح تقدیری هم از میراث فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری استان دریافت کرد. خانم تیزدست بعد‌ها این مجسمه را به عروسی هدیه کرد که از لحاظ مالی در مضیقه بود.

 

هنر گل سازی از روی طاقچه‌ها به کنج انباری خزیده است

 

خانه‌ای با دو اتاق خواب در بیابان!  ‌

می‌گوید: «سه فرزند داشتم که در خانه‌ای کوچک با یک اتاق خواب در خیابان آزاده واقع در قاسم‌آباد ساکن بودیم. واقعاً سخت بود، روزی از خدا خواستم خانه‌ای با دو اتاق خواب حتی شده در بیابان به من بدهد. شاید باورتان نشود، اما روزی که این خانه را در مجیدیه تحویل گرفتیم و روبه‌روی پنجره آن ایستادم، چشم‌اندازم به‌جز بیابان چیزی نبود! ناگهان یاد خواسته‌ام از خدا افتادم، خنده‌ام گرفت و فقط گفتم خدایا شکرت.»

تیزدست که هشت سالی از سکونتش در مجیدیه می‌گذرد، خاطرات سخت آن روز‌ها را برایمان بازگو می‌کند و سپس می‌گوید: «امروز که نگاه می‌کنم واقعاً از محله‌ام راضی‌ام، اتوبوس آمده، آسفالت شده، خیابان‌های بزرگ و آرام داریم، همه‌جا تمیز است و از همه مهم‌تر گازکشی شده.»

 

همسایه‌ها مثل خواهر بودند

این هنرمند محله مجیدیه خاطرات سختی‌های اولین سال‌های اقامتش در مجیدیه را همچون کابوس توصیف می‌کند و می‌گوید: «آن زمان ما گاز نداشتیم، در زمستان و پاییز هفته‌ای یک‌بار نفت‌کش می‌آمد و بین همسایه‌ها نفت توزیع می‌کرد.

اگر در آن روز خاص خانه نبودیم دیگر نفت نداشتیم و باید برای پیداکردن نفت، خودمان تا شهر می‌رفتیم. تلفن هم نبود و همسایه‌ها با زنگ‌زدن در خانه‌ها آمدن نفت‌کش را به هم خبر می‌دادند تا مبادا کسی در سرمای زمستان بی نفت بماند. حتی گاهی همسایه‌ها آن‌قدر هوای هم را داشتند که اگر کسی بچه کوچک داشت و نفتش تمام می‌شد، سهمیه نفت خود را به او می‌بخشیدند تا مبادا بچه‌اش سرما بخورد.»

جدا از سختی‌های بخاری‌های نفتی و حتی آتش‌گرفتن چند خانه، این سختی‌ها باعث شده بود همسایه‌های مجیدیه حتی گاهی از خواهر هم به یکدیگر نزدیک‌تر شوند و در هر کاری به هم کمک کنند. تیزدست می‌گوید: «از همسایه‌های آن زمان تنها یکی دو تا باقی‌ماندند و بقیه رفته‌اند، اگرچه با این همسایه‌هایی که مانده‌اند هنوز هم ارتباط داریم، اما دیگر ارتباتمان مانند آن زمان‌ها صمیمی نیست.»

 

ای‌کیوسان!  

خانم تیزدست که در ۱۴ سالگی ازدواج کرده و خیلی زود هم صاحب دو فرزند شده، ارتباط صمیمی با فرزندانش دارد و می‌گوید: «بهترین خاطرات هر انسانی مربوط به دوران کودکی او می‌شود، بنابراین من تمام تلاشم را کردم تا بهترین خاطرات کودکی را برای کودکانم رقم بزنم.»

به‌همین دلیل هم هست که وقتی در آن سرمای سخت، فرزندانش می‌خواهند برای برف‌بازی بیرون بروند مخالفتی نمی‌کند و تنها سعی می‌کند فکری کند برای گرم‌کردن محیط خانه. تیزدست می‌گوید: «آن زمان برای گرم‌کردن خانه تنها چند چراغ علاءالدین داشتیم و با آنها هم نمی‌شد تمام خانه را گرم کرد، بنابراین دو چراغ را به داخل یک اتاق بردم و در راه هم بستم تا آمدن بچه‌ها خوب گرم شود.

وقتی بچه‌ها از برف بازی برگشتند سرمای هوا اشک آنان را درآورده بود. آنها را به داخل اتاق بردم. دخترم وقتی گرمای اتاق را حس کرد جیغی از خوشحالی کشید و بقیه بچه‌های مجتمع را صدا کرد و گفت بیایید اینجا اتاق ما مثل سونا گرم است. در اندک لحظه‌ای اتاق پر شد از بچه‌ها. آنها می‌گفتند شما باید ای‌کیوسان می‌شدید!»

* این گزارش پنج شنبه، ۲۰ شهریور ۹۳ در شماره ۶۶ شهرآرامحله منطقه ۱۲ چاپ شده است.  

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44