امالبنین حسینی، همسر شهید مدافع حرم علیرضا توسلی یا همان «ابوحامد» است. او میگوید: «وقتی کنارش بودم انگار روی ابرها راه میرفتم سبکبار و فارغ از دنیا میشدم.»
شهید محمد احسانپور سال ۸۶ به سربازی رفت. بعد از ماهها برای دو هفته مرخصی رفت و از آن روز به بعد پدر ومادرش چشم به راه بازگشت او به خانه هستند. آنها میگویند که شهادت محمد باورمان نمیشود.
خدیجه رمضانی، بانوی کارآفرین محله طلاب است. او به دختران زیادی بافت تابلوفرش را به صورت رایگان آموزش داده و میگوید: «هر گرهی که میزنم، گرهی از زندگیام باز میشود.»
حاج محمدعیسی عقیدهمند، واقف خیراندیش محله طلاب است. او یک روز تصمیم گرفت که خانه و مغازههای خود را وقف کند و حالا از اینکه با خدا معامله کرده، خوشحال است.
مداح سرشناس مشهدی، خدمت به اهل بیت (ع) را با آموزش به نوجوانان کامل کرده است و از میان ۱۵۰ شاگردش تاکنون حدود بیست نفر مداح و دکلمهخوان و ده نفر خادم حرم مطهر شدهاند. میگوید: روش آموزش، تقلیدی است.
چهار ماه از شروع اولین دوره کلاسهای رایگان مشاوره با موضوعات تربیت فرزند، سواد رسانه، تربیت جنسی، همسرداری، نشاط و پویایی، میگذرد درحالیکه با رضایت همهجانبه شرکتکنندگان همراه بود.
همهچیز از دغدغهمندی و احساس مسئولیت چند جوان متخصص در حوزههای کارآفرینی، آیتی و کسبوکار شروع شد.امیرحسین صالحی میگوید: در تحقیقاتمان متوجه شدیم شیوههای سنتی چالشهایی دارند.
گوشهگوشه زندگی مجید خوشحال با ورزش گره خورده است، آن هم نه حالا؛ ۲۸سال پیش که ناگزیر به ترک تحصیل و اشتغال به کار شد. همان موقع بهواسطه یک دوست و همکار با ورزش کونگفو آشنا و وارد این رشته شد.
همهچیز از اشتیاق بیحدوحصر الهام فیضیپور شروع شد؛ بانوی جوانی که از کودکی به موسیقی، اجرای گروهی و جمعخوانی علاقه وافر داشت تا اینکه ۳ سال پیش گروه سرود بچههای جاده سیمان را راه انداخت.
حسین یزدان پناه میگوید: آخرین بار که به تیم ملی دعوت شدم، شهریور ۱۴۰۲ برای بازی استرالیا بود که باز هم مربی قبلی مانع شد، اما با حضور مربی جدید بالاخره بعد از پانزده سال، یک نفر از تیم ما به عضویت تیم ملی درآمد.