کسب و کار

حاج کاظم الستی، خیلی زود پدرش را از دست داد، با این حال از ثروت پدر به واسطه داشتن برادران ناتنی بزرگ تر، هیچ نصیبی نمی‌برد و تلاش را پیشه می‌کند. او با چهارده سال سابقه عنوان طولانی‌ترین دوران ریاست بر اتاق بازرگانی مشهد قبل از انقلاب، را به خود اختصاص داده است.
محمدرضا زورمند باغبان، حدود سی سال است که در محله شهیدبهشتی آرایشگری می‌کند؛ حرفه‌ای که نه با شاگردی در یک سلمانی قدیمی در غربت شروع شد. می‌گوید: سی وسه ساله بودم که تصمیم گرفتم زندگی‌ام را آن طرف مرز‌ها بسازم.
سماورسازی، حرفه‌ای که زمانی در نقاط مختلف شهر پراکنده بود و بعد، کم‌کم، خودش را در گوشه‌ای از دهرود جمع کرد و به راسته‌ای تبدیل شد که هنوز نام سماورساز‌ها را با خود دارد. اینجا هنوز بخشی از تاریخ یک حرفه است.
چرخ گل‌دوزی کهنه محمدعلی بهرامی‌نیا سال‌هاست نوری پرفروغ در دل معدود ساکنانِ محله بالاخیابان باقی‌مانده است. حتی آنهایی که از این کوچه و محله کوچ کرده‌اند وقتی برای زیارت به حرم می‌آیند گاهگاهی به کاسب قدیمی سری می‌زنند تا از احوال او و دیگر همسایه‌ها باخبر شوند.
مغازه قاسم احمدی، بیشتر از اینکه محل کسب باشد، محلی برای دیدار رفقا و همسایه‌های قدیمی است، حتی آنها که از این محل رفته‌اند. این کاسب خوش‌نام، شعر و ورزش و کار را در هم تنیده و با راه‌اندازی کار زائر امام رضا(ع) و همسایه‌های قدیمی، روزگار می‌گذراند.
در بیش از شش دهه‌ای که احمد توحیدی در محله امام رضا(ع) خیاطی می‌کند یاد گرفته است چطور از پارچه، لباسی برازنده برای تن مشتری بدوزد. اما یک جای زندگی‌اش هست که هیچ نخ و سوزنی از پس ر‌فوکردنش برنمی‌آید؛ جای خالی حسین.
بازار فرش برای هادی ایرانی بخشی از زندگی است؛ زندگی‌ای که از کودکی در‌میان تار وپود فرش گذشته و شغلی که از پدربزرگ و عمو‌ها و پدر به او رسیده است. او جزئیاتی را نشان می‌دهد که چشم خریدار عادی از کنارشان راحت می‌گذرد!
حجت‌الاسلام‌و‌المسلمین قاسم‌علی عباسیان می‌گوید: از پارسال که اینجا را سرپا کردم، به دنبال جنبه اقتصادی قضیه نبودم. می‌خواستم به هم‌صنف‌هایم بگویم می‌شود در چارچوب ضوابط و قوانین، کار کرد. اصلاح دیدگاه‌های نادرست مردم نسبت به این شغل را نیز مدنظر داشتم.
کافی است نگاهی به دست سازه‌های کوچک، مینیاتوری و پر از ظرافت «فاطمه فخار» بیندازید. او با حوصله‌ای برآمده از عشق و دقتی حیرت انگیز که در ساخت کوچک‌ترین و ریزترین وسایل خانگی به خرج می‌دهد، زندگی و خاطرات نسل‌های گذشته را جان دوباره می‌بخشد.
فاطمه نوایی می‌گوید: طرحی برای آموزش بانوان محله ارائه دادم و با موافقت شورای شهر مشهد و کمک سازمان بازآفرینی، محلی که متروک شده بود، بازسازی و مرمت شد و حالا این مجموعه خانه امید بانوان توس برای یادگیری و راه‌اندازی شغل است.
بزرگ‌ترین تبلیغ و پشتیبان منیر قاضی در همه چهل سال‌ فعالیتش، آموزش کامل خیاطی و دوخت لباس در حضور خود اوست. او با وجود مشکلات جسمی، سال‌ها تلاش کرده و با تربیت شاگردان و طراحی‌های درخشانش خوش درخشیده است.
علاقه‌مندی احمد توانا به جمع‌آوری دوربین عکاسی به سال‌های نوجوانی‌اش برمی‌گردد که هر روز از ته‌پل‌محله به راسته کنار بازار رضا (ع) می‌رفت و روز‌به‌روز، بیشتر شیفته دوربین‌ها می‌شد. زمانی تعداد دوربین‌هایش به ۲۷۰دستگاه می‌رسید.
سیدمحمدحسین رضازاده تنها بازمانده تعمیرکاران رادیو و تلویزیون پشت سیلوی گندم است که این روز‌ها یکه و تنها، در حاشیه خیابان رسالت همچنان مشغول به کار است. برگرداندن صدا و زندگی به وسایلی که از کار افتاده و شاید در کنج انباری‌ها خاک می‌خورند، تخصص اوست.
زندگی مهیا سوزنچی میان خانه و خیابان می‌گذرد؛ او که ساکن محله امام‌خمینی (ره) است، از نوجوانی سراغ کار‌های مختلف رفته و حالا چند‌سالی است درکنار کسب‌وکار خانگی‌اش، پشت فرمان تاکسی هم می‌نشیند.
خاطره سیدهاشم حسینی به دوازده‌سالگی‌اش برمی‌گردد که هر بار که از روستا می‌آمد، برای فروش بار، اول به‌سراغ یکی از مغازه‌دارها که آشنایش بود، می‌رفت. گاهی به مغازه‌داران خیابان شهیدعرفانی می‌فروخت اما میان همه رفت‌وآمدهایش، یک روز بیشتر از همه در ذهنش مانده است.
نزدیک به ۹ سال است که زندگی الهه کاظمیان، ساکن محله امام‌خمینی(ره) با پرورش پرنده گره خورده است؛ کاری که برایش از یک علاقه شروع شد و کم‌کم به کسب‌وکار خانگی تبدیل شد اما، رابطه او با پرنده‌هایش چیزی فراتر از حساب‌وکتاب فروش و درآمد است.
یحیی ضیایی صاحب این کارگاه کوچک است؛ یکی از چین‌کش‌های پرسابقه مشهد که در سکوت و بی‌خبری هر‌روز، رج‌به‌رج هنرش را خرج فرش‌های دست‌باف می‌کند. هنری که از پدرش به ارث برده‌ و برای خیلی‌ها ناشناخته‌است.
مسعود اسکندری، هنرمند مشهدی قلم زنی روی فلز است که سال هاست در حوزه اجرای آثار مذهبی و به ویژه کار بر روی اجزای وابسته به حرم مطهر امام رضا (ع) فعالیت می‌کند. بخش مهمی از زندگی حرفه‌ای این هنرمند با آرزوی کار کردن برای حرم گره خورده است.
استاد پرویز مردی است که در‌پی کنار‌زدن اعتیاد، دست مردان پرشمار دیگری را گرفته است و یاریگر آنها بوده تا بر سطور روز‌های اعتیاد، نقطه پایانی بگذارند و برسند اول خط زندگی و حالا هم قهرمان زندگی خودش است و هم قهرمان زندگی آدم‌های دیگر!
حسین‌علی چنگیزی به یاد همه سال‌هایی که صرف نان‌رسانی به سفره‌های اهالی شهر کرده، هنوز هم ساعتی از روز را در نانوایی سپری می‌کند. می‌گوید: باید خوب بپزیم و نگذاریم نعمت خدا، اسراف شود. با این کار برکت می‌آید توی کارَت.