کد خبر: ۱۴۱۱۹
۲۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۶:۰۰
کسب‌وکار با چهارفرزند

کسب‌وکار با چهارفرزند

صفیه محمدعلیخانی، بانوی دهه هفتادی است که در کنار مادری برای چهار فرزند قدونیم‌قد، تسهیلگری و توسعه روزافزون کسب و کارش به عنوان یک تولیدکننده را نیز پیش می‌برد. او پس از شش سال رسما مجوز تولید محصولات سلامت‌محورش را گرفت.

از روز اول که راهی مدرسه شد، خانم دکتر صدایش زدند؛ خودش هم البته رشته‌های پزشکی، به‌ویژه داروسازی را دوست داشت، اما در نهایت روان‌شناس شد و طبیب روح، با این حال از سلامت جسم غافل نماند؛ چراکه معتقد بود سلامت روح و جسم به یکدیگر وابسته‌اند؛ بنابراین طبابت جسم را هم دنبال کرد، اما به شیوه‌ای متفاوت از پزشکی رایج و با تولید محصولات طبیعی سلامت‌محور مبتنی بر طب ایرانی که پس از شش سال فرازونشیب همین ماه گذشته رسما مجوز تولید گرفت.

هم‌زمان با اینها و با وجود همه چالش‌ها، حافظ کل قرآن شد و همسر و مادر؛ صحبت از یک بانوی دهه هفتادی از خطه شمال کشور است که پنج شش سالی هست عروس دیار خراسان و مشهد شده و حالا در کنار تسهیلگری و توسعه روزافزون کسب و کارش به عنوان یک تولیدکننده، افتخار مادری چهار فرزند قدونیم‌قد را دارد. در یک صبح زیبای پاییزی فرصتی دست داد تا بین همه مشغله‌ها، در خانه سبز و باصفایش پذیرایمان شود و بیشتر با سبک زندگی‌اش آشنا شویم.

 

لطفا در بزنید!

صفیه محمدعلیخانی که سی‌وسومین پاییز زندگی را سپری می‌کند، متولد اولین ماه زمستان در گرگان است و اولین فرزند خانواده‌ای پنج نفره با ویژگی‌های خاص خودش که در رشد و موفقیتش بی‌تأثیر نبوده‌اند؛ از معدود بچه‌هایی بود که برنامه کودک نمی‌دید و اسم اغلب برنامه‌ها را که حالا برای هم‌سالانش نوستالژی است، به یاد ندارد.

بیشتر سرش در کتاب و مطالعه یا بازی‌های فکری بود تا جایی که وقتی با یکی از بچه‌های فامیل بحثش شد و او که کمی بزرگ‌تر بود، داخل اتاق زندانی‌اش کرد، به جای اعتراض و ناراحتی، مشغول حل کردن کتاب‌کار‌های آن هم‌بازی‌اش شد! خودکنترل بود و یادش نمی‌آید کسی به او حتی دیکته گفته باشد؛ از مدرسه که برمی‌گشت بلافاصله بعد از ناهار، خودش سر درس می‌نشست و روی در اتاقش نوشته بود: «لطفا در بزنید!» والدین هم اگر می‌خواستند به مدرسه سر بزنند، مسئولان می‌گفتند نیازی نیست!

خودش تعریف می‌کند: «از کودکی، در هر عرصه‌ای اعم از درسی، هنری یا کاری که وارد می‌شدیم، همه جوره حمایت والدین را داشتیم. یادم هست روز اول که می‌خواستم مدرسه بروم، پدر کنار تلویزیون عکسی از من گرفت و مرا خانم دکتر خطاب کرد! بعد‌ها هم سایر اطرافیان این واژه را زیاد می‌گفتند؛ شاید به این دلیل که استعداد عجیبی در یادگیری داشتم؛ نمراتم همیشه خوب بود و در من می‌دیدند که پزشک شوم. خوبی شهرت به دکتری این بود که سبب شد در بازه‌های زمانی مختلف دستاوردهایم بهتر و بیشتر از هم‌سالان شود، اما این ایراد را هم داشت که کمال‌گرایی ایجاد کرد و توقع خودم و اطرافیان بالا رفت».

 

رسیدم به درمان روان

در پیچ و خم روزگار، اما سرنوشت طور دیگری رقم خورد و دکتر صفیه، در نهایت روان‌شناس شد تا روح و روان را طبابت کند: «دوم دبیرستان بودم که از بین همه رشته‌های پزشکی، عاشق داروسازی شدم؛ مخلوط کردن مواد و ساخت چیزی که بتواند به انسان‌ها خدمت کند را دوست داشتم، اما اواسط سوم دبیرستان خیلی اتفاقی با مطالعه کتب غیردرسی روان‌شناسی، به این حوزه هم علاقه‌مند شدم.

مشاور می‌گفت در آستانه کنکور اینها را نخوان ضرر می‌کنی! ولی نمی‌توانستم نخوانم از بس مجذوب شده بودم؛ گفتم حس می‌کنم افرادی که نیاز دارند روانشان درمان شود، بیش از کسانی هستند که به درمان جسم نیاز دارند؛ معتقد بودم روح سالم است که جسم سالم می‌سازد. این شد که درمان روان برایم اولویت پیدا کرد و شدم دانشجوی روان‌شناسی».

 

این حجم کار هم‌زمان چطور ممکن است؟

سال ۹۳ هم‌زمان با ترم سوم دانشگاه، داوطلبانه حفظ قرآن را آن هم به صورت فشرده شروع کرد و در عین حال، چون عشق و علاقه‌اش نسبت به تولید دارو از بین نرفته بود، در دوره‌های آزاد داروسازی هم شرکت می‌کرد: بدون اطلاع خانواده سراغ حفظ یک‌ساله رفتم، اما بعد که مطلع شدند خیلی استقبال کردند. در عین‌حال هم‌زمانی حفظ با دوره دانشجویی و آموزش دیدن طب و حجامت که عصر‌ها در مساجد محله داشتم، کار را سخت کرده بود و همه می‌پرسیدند این حجم کار چطور ممکن است؟ ولی من با کاهش ساعت‌های خواب و استراحت، مدیریت می‌کردم که به همه کار‌ها برسم؛ بنابراین این هم‌زمانی چندین کار را از ابتدای جوانی تاکنون زندگی کرده‌ام.

 

کسب‌وکار با چهارفرزند

 

تولد هم‌زمان کسب وکار و زندگی مشترک

در این بین خیلی اتفاقی و حین گذران یک دوره آموزشی در قم، با کرم‌سازی آشنا و وارد این مسیر شد که نقطه عطف زندگی و کسب و کارش را رقم زد: «سال ۹۸ در قم مشغول یک دوره آموزشی بودم که با دیدن کرم‌های ضدلک طبیعی که یکی از دوستان تولید می‌کرد، علاقه‌مند شدم خودم هم تولید کنم؛ بنابراین شروع به تحقیق کردم و همان سال اولین دوره کرم‌سازی را گذراندم و از آن زمان تاکنون مدام در حال آموزش دیدن و تحقیق هستم».

گفتم حس می‌کنم افرادی که نیاز دارند روانشان درمان شود، بیش از کسانی هستند که به درمان جسم نیاز دارند

هم‌زمان با این شروع شیرین و جذاب، ازدواج نیز اتفاق افتاد آن هم با راه دور: «همسرم که به خواستگاری آمد اغلب ملاک‌هایم را داشت؛ حس کردم مرا می‌فهمد و وقتی از اهدافم می‌گفتم، برایش عجیب نبود و مانع نمی‌شد. تنها مشکل، دوری محل سکونت همسرم بود که آنها خراسان و ما گرگان بودیم به همین‌دلیل خانواده گفتند در صورت انتقال محل کار همسرم به شهر ما موافقت می‌کنند.

با اینکه همسرم این شرط را پذیرفت، انتقال محقق نشد، اما به خواست خدا وصلتمان سر گرفت. هرچند این دوری مسافت سختی‌های زیادی داشته و دارد، ولی از همان زمان که در قم عقد کردیم، همسرم گفت نگران هیچ چیز نباش، همراهت هستم، نمی‌گذارم آب در دلت تکان بخورد و واقعا پای حرفش مانده است».

 

شروع از خانه پدری با سرمایه اندک

خانم علیخانی که چشم‌انداز وسیعی برای کسب‌وکارش در نظر داشت، با ازدواج متوقف نشد و هم‌زمان با عقد و آموزش دیدن کرم‌سازی، با ۵۰۰ هزارتومان سرمایه از همان خانه پدری تولید محدود محصولات دارویی را با دغدغه سلامت و ارگانیک بودن شروع کرد که بعد‌ها در خانه خودش با کمک همسر ادامه یافت: «خانواده همراهی خیلی خوبی داشتند؛ آن زمان بیشتر ویزیت و تولید دارو داشتم، بعد از ازدواج نیز بیشتر سمت تولید محصولات آرایشی بهداشتی طبیعی رفتم و با اینکه خانه‌مان در تربت‌حیدریه، کوچک بود، ولی یکی از اتاق‌ها را به کارگاه تبدیل کردیم.

شب‌های زمستان در حالی‌که باردار بودم تا نیمه‌شب سفارش ثبت می‌کردم و همسرم با اینکه خودش شاغل بود، بسته‌بندی و امور اجرایی و ارسال را انجام می‌داد؛ هنوز هم تولید محصول و محتوا با من و پشتیبانی و مدیریت نیرو و مالی و ... با همسرم است. چند ماه بعد توانستیم نیرو جذب کنیم و کمی بعد هم کارگاهی در خارج منزل داشته باشیم با هفت نفر نیرو که حالا به شانزده نفر و هفده نوع محصول رسیده و استقبال از محصولات به حدی است که شده در یک ثانیه ۴۵۰ نفر هم‌زمان در سایت برای خرید آنلاین بوده‌اند و طی ۱۰ ساعت، ۱۰ هزار خرید انجام شده است».

 

اولویتم به مادری تغییر کرد

از همه اینها گذشته، یکی از وجوه پررنگ و پرافتخار زندگی این بانوی موفق، اولویت دادن به خانواده است به عنوان کانونی برای پرورش انسان و خدمت به او: «برای من و همسرم با توجه به تربیت خانوادگی‌مان، تربیت انسان مهم و شیرین است، به همین دلیل تصمیم گرفتیم حداقل سه فرزند داشته باشیم آن هم با فاصله کم که با هم و در شرایط نرمال بزرگ شوند، اما در بارداری سوم خدا به ما دوقلو داد و حالا چهار فرزند پنج، سه و یک سال و نیمه داریم.

از همان سال ۹۹ که فرزند اولم متولد شد، اولویتم از کسب‌وکار به مادری تغییر کرد؛ اینکه خانه‌مان مهد کودک شده، خیلی برایم جذاب است؛ نمی‌گویم سختی ندارد، چرا چالش‌های زیادی بوده و هست؛ حتی خانواده‌ام که در فضای مجازی زندگی‌مان را می‌بینند، فکر می‌کنند همه چیز روبه‌راه است، ولی وقتی فقط یک روز با ما زندگی می‌کنند، متعجب می‌شوند که این همه مشغله چطور به تنهایی پیش می‌رود؟! ولی از یک طرف همراهی همسرم مشکلات را آسان کرده است؛ از طرفی وقتی خدا انسان را در مسیری قرار می‌دهد، همان‌قدر هم به او توان و وسعت می‌بخشد.»

 

زندگی بدون توقف

با این حال یکی از ویژگی‌هایی که این بانوی پرتلاش را در مسیر کار و زندگی نگه داشته، این است که در هر حالی اعم از خستگی، ناراحتی و ... ادامه می‌دهد و توقف برایش بی‌معناست: «معتقدم پاسخ اینکه حالت چطور است، همیشه خوب بودن (به معنای سرجای خود بودن همه چیز) نیست؛ بلکه همین‌که داریم ادامه می‌دهیم یعنی خوب بودن. خیلی وقت‌ها صبح‌ها از فرط خستگی توان بلندشدن ندارم، ولی برمی‌خیزم، می‌گویم اگر تو بلند نشوی چه کسی بناست بلند شود؟

اگر الان بلند نشوی چه زمانی می‌خواهی بلند شوی؟ در عین حال احساسم را نیز می‌پذیرم تا اگر مثلا ساعت ۸ صبحم خراب شد، روی کیفیت بقیه ساعت‌های روزم اثر نگذارد و بتوانم به روال زندگی ادامه دهم».

 

کسب‌وکار با چهارفرزند

 

ما هم دغدغه داریم، ولی حل می‌کنیم

صفیه خانم درباره دغدغه رایج تربیت فرزند نیز تجارب خوبی دارد: «ما هم نسبت به تربیت فرزند دغدغه داریم، ولی برای حل آن اقدام می‌کنیم و نمی‌گذاریم مانع بچه‌دار شدن یا رشد خودمان شود. پیش از مادرشدن با خود می‌گفتم تا وقتی کلی اطلاعات درباره فرزندپروری نداشته باشم، بچه‌دار نمی‌شوم، ولی بعد متوجه شدم همین‌که روی خودم کار و درست رفتار کنم، بچه هم می‌بیند و یاد می‌گیرد، اگر تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی به بچه‌ها یاد بدهیم (مثلا برای یک سفر کوچک از او هم نظرخواهی کنیم)، انتخاب‌ها و قدرت تحلیل شکل می‌گیرد و ... بنابراین علاوه بر دوره‌های تربیت فرزند، برای رشد خودم هم آموزش دیدم که یکی از آنها دوره تسهیلگری، توسعه فردی و کوچینگ بود و کیفیت زندگی‌ام را به قبل و بعد از خود تقسیم کرد (به همین دلیل یکی از برنامه‌های اصلی‌ام این است که تجاربم در این‌باره را چه به صورت آنلاین و چه آفلاین در اختیار علاقه‌مندان قرار دهم).

وقتی خدا انسان را در مسیری قرار می‌دهد، همان‌قدر هم به او توان و وسعت می‌بخشد

ما اعتقادی به امرونهی کردن نداریم و فقط وقت‌هایی که خیلی خسته‌ایم یا ممکن است آسیب ببینند، تذکر می‌دهیم. در مجموع باید گفت اگر ما در وظیفه مادری و پدری کم نگذاریم، بقیه‌اش را خدا درست می‌کند؛ اگر غیر از این است، بچه‌های یتیم که موفق هستند چطور و توسط چه کسی تربیت شده‌اند؟

 

نمی‌گذاریم چیزی محدودمان کند

از چگونگی مدیریت کار‌ها با وجود مشغله خود و همسرش که می‌پرسم با نگاهی خسته، اما سرشار از ذوق و رضایت می‌گوید: «من و همسرم هر دو بسیار پرمشغله هستیم، اما اشتراکات کاری‌مان هم کم نیست و این تا حدی کار را سبک می‌کند. از طرفی هم برنامه‌ریزی داریم و هم تنظیم خواب بچه‌ها که حدود سه سال است انجام داده‌ایم سبب شده از هفت هشت شب بخوابند و ما تا نیمه شب به کارهایمان رسیدگی کنیم.

دنبال‌کنندگان صفحه‌ام می‌پرسند چطور با این همه مشغله به ست کردن و مرتب و منظم بودن لباس بچه‌ها می‌رسی؟ پاسخ این است که از زمان‌های به اصطلاح مرده (مثل حین آشپزی) یا زمان استراحت برای این کار استفاده می‌کنم. در کارگاه هم اتاق کودک در نظر گرفته‌ام و وقتی برای تولید می‌روم، بچه‌ها همراهم هستند؛ همچنین سفر رفتن یا تردد بین شهر‌های گرگان، تربت‌حیدریه و مشهد با وجود چهار بچه کوچک، سخت است، ولی نگذاشته‌ایم این سختی، محدودمان کند».

 

خودم هستم

این بانوی موفق همچنین درباره وجه تمایز سبک بلاگری‌اش که با استقبال و الگوگیری مخاطبان روبه‌رو شده است، می‌گوید: «از دوران مجردی با ۱۰ کا دنبال‌کننده، بلاگر سبک زندگی بودم که حالا به بیش از ۶۰۰ کا رسیده است، ولی همیشه خودم بوده و هستم؛ به دور از حواشی، همان زندگی واقعی‌ام را جلوی دوربین می‌برم و کاری ندارم نقد می‌شوم یا تأیید؛ معتقدم با حاشیه و محتوای زرد، نمی‌شود و نباید بالا آمد؛ اگر چیزی به جز واقعیت را نشان بدهم یا از چیزی که خودم عمل نمی‌کنم، حرف بزنم، اولین آسیبش متوجه خودم است و مانع رشد خودم می‌شود».

 

* این گزارش یکشنبه ۱۹ بهمن‌ماه ۱۴۰۴ در شماره ۱۶۶ ضمیمه شهربانو در روزنامه شهرآرا چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44