شهادت

غروب‌های غریب «الانبار» به روایت محسن غیور
لحظه‌ای که محسن غیور در اثر اصابت خمپاره مجروح شد تا سپیده صبح ده بار اشهدش را بر زبان آورد و در نهایت با روشنایی هوا و صدای حرکت تانک‌های بالای سرش چشم باز کرد. قصه هشت‌ساله اسارت او از اینجا آغاز شد.
شهید محمدرضا یگانه، برای رفتن به جبهه، فرمانده را فریب داد
محمدهاشم یگانه برادر شهید می‌گوید: محمدرضا در دوازده‌سالگی همراه گروه سرود، برای اجرا تا چذابه رفت. پس از برگشت، کار هر روزش این بود که دل مادر و پدرم را به‌دست بیاورد تا برای رفتن به جبهه رضایت بدهند.
شهید حیدری آرزو داشت خانه‌اش حسینیه شود
جانباز شهید محمد‌حسین حیدری، علاقه فراوان به مراسم مذهبی داشت و همیشه بانی بسیاری از این مراسم بود یا به هر نحوی که کمکی از دستش برمی‌آمد، دریغ نمی‌کرد.
پدر و مادر شهیدان مجاوری، نگین محله گلشور هستند
پدر و مادر شهیدان مجاوری سال‌ها است در محله گلشور زندگی می‌کنند، از هر کسی در این محله آدرس خانه‌شان را بپرسی آنجا را بلدند. آنها نگین محله گلشور هستند.
همسر شهیدفیضی ۵ فرزندش را به تنهایی سروسامان داد
کبری درج‌پور‌مقدم می‌گوید: رضا خیلی مهربان بود و این مهربانی فقط شامل حال فرزندانش نمی‌شد. اقوام و فامیل همه دوستش داشتند. وقتی شهید شد، وصیتش به دست من رسید.
شهید مهدی جودی ثانی، رنگ شاه‌توت‌ها را ندید!
سید‌حسین جودی‌ثانی می‌گوید: درخت شاه‌توت حیاط خانه‌مان را ۱۰‌سال پیش‌از شهادت سید‌مهدی، همراه او پیوند زدم. وقتی عزم آن سفر ۴۵ روزه را کرد، گفت «بابا! از این شاه‌توت‌ها برای من هم نگه دار.» اما رنگ شاه‌توت‌ها را ندید!
جواد اسدالله‌زاده در دفتر حزب جمهوری‌اسلامی شهید شد
جواد اسدالله‌زاده، معاون مشهدی بازرگانی خارجی وزارت بازرگانی، یکی از اعضای حزب جمهوری‌اسلامی که همراه با آیت‌الله بهشتی بر اثر بمب‌گذاری در دفتر حزب به شهادت می‌رسد. او در آمریکا تحصیل کرده بود.