شهادت - صفحه 11

بی‌رحمی ساواک خون شهیدیعفور را به جوش آورد
«خدا لعنتشان کند؛ امروز در چهارراه شهدا چقدر خانم‌ها را زیر تانک له کرده‌اند؛ دلم می‌سوزد.» آن‌طور‌که صدیقه‌خانم به یاد می‌آورد این آخرین جمله شهید اصغر یعفور بود که ظهر روز یکشنبه، دهم دی ۵۷ به او گفت.
شهربانو، همسر و مادر ۲ شهید، خودش جانباز است
رمضانعلی وقت خداحافظی با دلگرمی بی‌وصفی گفت: «تا حالا مادرم زنده بود و نمی‌گذاشت که بروم، اما حالا تو قهرمان منی. از پس همه‌چیز بر‌می‌آیی. مملکت واجب‌تر از این خانه است.»
شهید کاوه همه بچه محل‌ها را عاشق جبهه کرد
اکبر فلاح ساکن محله امام‌رضا (ع) از روز‌های جنگ می‌گوید: آن زمان دغدغه شهادت یکدیگر را نداشتیم. این احساس وجود داشت که فردی که شهید می‌شود، برنده است.
سید چایی‌فروش رضائیه
کمتر کسی هست که ساکن بولوار وحدت و رضائیه باشد و سیدباقر عزیزی را نشناسد. شاید نه به اسم و فامیل و بیشتر به‌عنوان سید چایی‌فروش.
داستان شهادت سید بلوچستان از زبان فرزندش
سیدعلیرضا سجادی، مدرس حوزۀ علمیۀ مشهد است. پدرش شهید سیدعبدالکریم سجادی معروف به «سید بلوچستان»، به دست عوامل محلی مرتبط با داعش، درمقابل ورودی خانه‌اش به شهادت رسید.
شله ۶۰ ساله خانم خیابانی در روز چهل‌وهشتم 
۱۱ دیگ شله بار می‌گذارند و نه‌تنها در بین اهالی محل و دسته‌های هیئت توزیع می‌کنند که زائران پیاده اربعین نیز طعم این نذری بابرکت را می‌چشند.
روایت زندگی شهید طرحچی در نمایش «یک تکه از ماه»
کریم جشنی در نمایش رادیویی «یک‌تکه از ماه» داستان مقطعی از زندگی جهادگر شهیدمهندس محمد طرحچی را روایت می‌کند. شهید نخبۀ محلۀ «شهیدهاشمی‌نژاد» که کمتر از او شنیده‌ایم.