آیت‌الله خامنه‌ای - صفحه 2

محله سرشور در گذشته به واسطه سکونت بازاری‌ها در آن، شهری‌ترین محله مشهد محسوب می‌شده به این معنا که شغل‌های روستایی در آن کمتر بوده است.
من کوچک‌ترین فرد آن مکتب بودم -شاید آن وقت، حدود پنج‌سالم بود- و، چون هم خیلى کوچک بودم، هم سید و پسر عالم بودم، این آقاى «ملّامکتبى»، صبح‌ها من را کنار دست خودش مى‌نشاند.
محمد حشمتیان، دندان‌پزشک تجربی مشهدی، در روز ورود امام خمینی (ره) به ایران، پای تلویزیون، چیزی را می‌بیند که شاید فقط توجه یک دندان‌پزشک به آن جلب شود.
سیدعلی‌اکبر مستعلی می‌گوید: چند کاسب همدل بودیم که سرگروهی به نام آقای چاووشی داشتیم. هر‌زمان که او می‌خواست به راهپیمایی برود، خبرمان می‌کرد. مغازه‌ام را می‌بستیم و همگی راهی می‌شدیم.
میهمان سیدمحمود ضیایی هستیم در خانه‌ای که از یک سو منزل نوه «ضیاءالاسلام» است و از سوی دیگر فرزند «نواب‌صفوی»، اما سادگی چشمگیرش با نسب و موقعیت ساکنانش هیچ سنخیتی ندارد.
حاج احمد سعیدی نجات که روزگاری مدیر مدرسه عسکریه بود، داغ شهادت پسرانش را در فاصله ۲ روز تجربه کرد.
مهدی شایان‌نیا فعالیت‌های انقلابی‌اش را با یک‌بار‌رفتن به بیت آیت‌الله شیرازی به‌همراه دو برادر بزرگ‌ترش آغاز کرد، بعد‌از آن دیگر هیچ‌گاه انقلاب را تنها نگذاشت.