فرزان نصیری آذر یکی از ۳۰ دانشآموخته جهادسازندگی دوران انقلاب فرهنگی در مشهد است. آن هم زمانی که دانشگاهها تعطیل میشود و جهاد دورهای یکسال و نیمه برگزار میکند و تعدادی نخبه پس از گزینش به صورت فشرده آموزش میبینند.
انسیه هراتی همسر شهید محمدحسین کریمی و خواهر شهید احمد هراتی میگوید: همسرم وصیت کرد که اگر شهید شد، او را در قوچان دفن نکنیم و جنازهاش را به مشهد بیاوریم.
غلامرضا قدسی نخستین شهید انقلاب محله آبکوه بود که ۲۶ آبان سال ۱۳۵۷ و در چهارراه شهدا به شهادت رسید. او همیشه در سخنرانیهای بزرگان انقلاب، ضبطی روی دوشش میگذاشت و سخنرانیها را ضبط میکرد.
علیاصغر محمدیان سعدآباد میگوید: جوانان آبکوه هر روز به صورت ضربتی وارد خیابانی میشدند و پس از شعاردادن علیه شاه، متواری میشدند این تظاهرات چنان مشهور شده بود که هر شب رادیو بیبیسی آن را اعلام میکرد.
جواد آخوندزاده، قاری قرآن و برادر شهید جعفر آخوندزاده، علاوه بر روایت داستان زندگی برادر شهیدش، خاطرات خوبی هم از مرحوم آیتالله عبدالرضا حائری عباسی دارد.
کوی طلاب محدوده وسیعی است. مسیر اصلی آن، بولوار شهید مفتح است که از محدوده مسکونی به منطقه تجاری تغییر شکل دادهاست.
غلامعلی مرتضایی جدا از تلاشهایی که برای تیم فوتسال و کارخانه فرشآرای مشهد داشته به نوعی تاریخ زنده تاکسیرانی مشهد است.
پری حشمتیفر، مادر شهید نوجوان «مهدی دهستانی» است که فرزندش در نهم دی سال ۵۷ و در روزی که به شنبه خونین معروف است، به شهادت رسید.
در چهارهمین روز آبان، تظاهرات آرامی با حضور پررنگ دانش آموزان و زنان در مشهد برگزار میشود و روزنامه خراسان، آن را چنین گزارش میکند: «تظاهرکنندگان خواستار مجازات عاملین حادثه اسف بار دانشگاه تهران بودند».
حسن هاشمی از جهادگران نسل اول است. نسل اولیها حالا یا بازنشسته شدند یا ادغام در دیگر ادارات. او سال ۶۱ توسط مرحوم آیتالله طبسی در جهادسازندگی منصوب شد.
شهناز جوزینی در کتاب «دخترک پابرهنه»، خاطرات دوران تحصیل، مبارزههای انقلابی و خدمت بهعنوان مشاور مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران اصفهان را به رشته تحریر درآورده است.
سیدمحمدرضا رضوی امام جماعت مسجد بقیهالله (عج) در محله کارمندان دوم عکسهای حضرت امام و شخصیتهای انقلابی آن روزها را جمعآوری کرده است.
در کوچه ما زنی با دو فرزند پسرش به کار تولید بُرس کفش مشغول بود. صبح دهم دی، شاهد بودم که یکی از پسران این خانواده برای شرکت در راهپیمایی عازم مرکز شهر میشد و بعدازظهر نامش در فهرست شهدا بود.
سیدمحمود ستاری، معلم بازنشسته آموزشوپرورش هنر خطاطی را از پدرش آموخته است، او همزمان قاری قرآن است و شعر هم می گوید. او پس از انقلاب سال ها در جبهه حضور داشته است.
منیر خدابخشحصار و محمدرضا قانع زوج جهادی هستند که در سال ۵۸ پشت یکی از میزهای کمیتههای جهاد سازندگی مشهد نشسته بودند؛ یکی کمیته فرهنگی و دیگری کمیته عمران.
نصرت، دختر مزرعهدار متمول تایبادی بعد از ازدواج زندگی سختی را تجربه میکند. او مدتی به تهران میرود و در کوره آجرپزی کار میکند اما نهایت دست سرنوشت او را بیبی حمومی محله جانباز میکند.
«حسین ارشادی» که سابقه ۳۵ سال فرهنگیبودن را دارد و اکنون مدیر مدرسه سبحان در حاشیه وکیلآباد است، اولین صندوق وام فرهنگیان در مشهد را راه اندازی کرده است.
ربابه کاشانی بیش از ۴۰ سال از عمر خود را به آموزش کودکان و نوجوانان گذرانده است. او کار معلمی را از روزهای سخت اوایل انقلاب شروع کرده است.
حاجابوالقاسم حسینزاده است در پی آشنایی با یک طلبه وارد مسیری انقلابی شد و سرگروه محافظان شخصیتهای انقلابی شد.
محدوده منطقه ۱۱ در سال ۵۶ تشکیل شده بود از دو خیابان که یکدیگر را قطع میکردند، یک پارک بزرگ نیمهساخته، یک شهرک و یک زندان که بیرون از شهر ساخته شده بود، اما حالا یکی از مناطق برخوردار شهر مشهد محسوب میشود.